ای نام عاشق سوز تو ورد زبانها

وی یاد جان افروز تو آرام جانها

با اینکه بیرون از زمان و از مکانی

شاه زمانها هستی و ماه مکانها

گفتی " نفخت فیه من روحی " به قرآن

هستی خود ای جان جهان ، روح روانها

منزل گرفتی در دل دلدادگانت

گر چه نگنجی در زمین و آسمانها

فرط ظهورت ، پرده ی روی نکو شد

ای بی نشان ؛ پنهان شداستی در نشانها

نقش بدیعی باشدت از خامه ی صنع

هر گل ، که میروید بطرف بوستانها

هرگز ندیدیم از تو ، غیر از مهربانی

ای مهربانتر از تمام مهربانها

وصفت نیامد در بیان یک از هزاران

چندان که گفتند اهل بینش ، داستانها

کی میتوان بردن صغیر ، این ره به پایان

در این بیابان گشته گم بس کاروانها

( شعر از مرحوم صغیر اصفهانی )

 

و چند بیت برگزیده به مناسبت سالروز آغاز سفر امام حسین علیه السلام از عرفات به کربلا

بینش اهل حقیقت چو حقیقت بین است

در تو بینند حقیقت ، که حقیقت این است

نیست چشم دگران سوی حقیقت نگران

ورنه آنراست حقیقت که چنین آئینست

من اگر جاهل گمراهم اگر شیخ طریق

قبله ام روی حسین است و همینم دین است

نور او مبدء من بود و معادم همه اوست

قصه ی باز پسینم ، خبر دوشین است

نه همین روی تو در خواب چراغ دل ماست

هر شبم نور تو شمعیست که بر بالین است

ماسوی عاشق رنگند ، سوای تو حسین

که جبین و کف ، از خون سرت رنگین است

خردلی بار غمت را دل عالم نکشد

آه از این بار امانت که عجب سنگین است

فرقت روی تو ، از خلق جهان شادی برد

هر که را دیده ی بیناست ، دل غمگین است

پیکرت مظهر آیات شد از ناوک تیر

بدنت مصحف و سیمات مگر یاسین است

یادم از پیکر مجروح تو آید همه شب

تا دم صبح که چشمم به رخ پروین است

در ضمیرم سر سیمین تو در طشت طلاست

تا بکام نظرم ، طشت فلک زرین است

باغ عشق  است مگر معرکه ی کرب و بلا

که ز خونین کفنان غرق گل و نسرین است

گر فؤاد از غم عشق تو غنی شد چه عجب

عشق سلطان غنی ، گنج دل مسکین است

( شعر از مرحوم فؤاد کرمانی )