پنجشنبه ای که گذشت از اون روزهای پرکار بود. طبق معمول ساعت 04:45 صبح بیدار شدم. نانوایی سنگکی محل ما صبحهای زود ، خلوته و میشه بدون نیاز به ایستادن در صفهای کسل کننده ، چند تا دونه نون خرید. از وقتی که بچه ها به خوردن این نون عادت کردند ، هر دو یا سه روز یکبار باید برم برای خرید. وقتی هم به خونه برمیگردم ، دیگه نمی خوابم. یه مقدار مطالعه میکنم ، صبحونه رو میخورم و قبل از بیدار شدن اعضای خانواده میرم اداره.

 

 

پنجشنبه از ساعت 08:30 تا ساعت 15:00 جلسات مهمی داشتم که به بودجه سال آینده ی شهرداری مربوط میشد. خوشبختانه کار رو به خوبی به اتمام رسوندیم. هزینه های جاری نگهداشت شهر بطور سرسام آوری در حال رشد است و تامین منابع مورد نیاز برای پرداخت این هزینه ها ، مهمترین دغدغه خاطر مسئولین شهرداری است. خوشبختانه در شهرداری اصفهان تدابیر موثری در این رابطه اتخاذ شده و میشود. در این دوره که بعضی از شهرداریهای کشور در تامین هزینه های جاری اولیه هم موندند ، در شهرداری اصفهان تمام پروژه های عمرانی کاملا" فعال هستند و طبق برنامه ( و بعضا" حتی جلوتر از برنامه ) دارند اجراء میشند.

 

 

بلافاصله پس از اتمام جلسه به منزل برگشتم و وسایلم رو برای رفتن به کوه جمع و جور کردم. این هفته فرزند کوچکم هم مرا همراهی می کرد. با اتفاق به ایستگاه تله کابین رفتیم. دو نفر از اعضای مرکز ادیب منتظر ما بودند. با لطف یکی از همکاران قدیمی ، دست جمعی  ساعتی رو به بازی بولینگ پرداختیمو این اولین باری بود که بولینگ بازی میکردم. تا بحال فقط از طریق برنامه های ورزشی ، این بازی رو دیده بودم ، اما در همون تماشا کردن هم ، سعی داشتم بفهمم تکنیکهای رها کردن این توپ بزرگ کروی چه جوریه؟

 

 

برای بار اول بد نبود. دو دور مسابقه دادیم ؛ هر چهار نفر. هر دور در 10 راند انجام میشد. در هر راند ، هر یک از ما به نوبت توپ را رها میکرد. توپها در اوزان 7 تا 13 کیلویی بودند و هر نفر با توجه به توانائی خود یکی از اونها رو انتخاب میکرد. در سمت مقابل 10 پین با چیدمان خاصی قرار داشتند. اگر در حرکت اول هر 10 پین انداخته شود ، یک نوبت اضافی به بازیکن داده میشود. اگر هم تمام پینها انداخته نشد ، نوبت اضافی برای زدن پینهای باقی مانده خواهد بود. بنابراین حداکثر امتیازی که در هر راند میتوان بدست آورد 20 امتیاز است و در یک دوره ی 10 راندی ، میتوان تا 200 امتیاز جمع کرد. در دور اول من با 77 امتیاز قهرمان شدم!! عینک و در دور بعدی ، نایب قهرمان. نکته ی جالب اینکه فرزندم در هر دو دور سوم شد. پیدا کنید پرتقال فروش را!!! پرتقال فروش کیه ؟؟ همون نفر چهارمه دیگه نیشخند

 

 

بعد از این بازی ، پیاده روی در کوه رو آغاز کردیم و تا ایستگاه دوم تله کابین رفتیم. باد سردی در حال وزیدن بود که قدری باعث اذیت می شد. با خوردن یک نوشیدنی گرم در اون هوای سرد ، با تله کابین به پایین برگشتیم و بلافاصله عازم مرکز ادیب شدیم تا در جلسه ی اعضا شرکت کنیم. این جلسه هم تا ساعت 20:15 بطول انجامید. ساعت 21:00 خسته و کوفته اومدم خونه. فکر نکنید رفتم خوابیدم ؛ نخیر. پس ز دوش گرفتن ، حدود 8 کیلو سبزی پاک کردیم!!!!! سبزساعت حدود 23:30 بودم که دیدم دیگه نمیتونم رو پا بند بشم. سر روی بالش گذاشتن همان و ساعت 6:20 صبح جمعه بیدار شدن ، همان. خواب