به نام خدا

ناد علی مظهر العجائب تجده عون لک فی النوائب کل هم و غم سینجلی عظمتک یا الله به نبوتک یا محمد بولایتک یا علی و یا علی و یا علی

 

ز ریا و کبر بگذر جلوات کبریا بین

بمقام سعی دل را همه روضة الصفا بین

به خم غدیر امروز تجلی خدا بین

بملا لقای حق را به لقای مرتضی بین

که خدای جلوه گر شد به لباس مرتضائی

 

اگرش خدای خوانم بیقین رضا نباشد

وگرش جدای دانم بخدا روا نباشد

اگر او خدا نباشد ز خدا جدا نباشد

بود این عقیده ی من که گر او خدا نباشد

بخدا قسم که داده است خدا به او خدائی

 

به اماکن و نواحی به مساکن و مراحل

به قبایل و عشایر به طوایف و سلاسل

همه فیض اوست جاری همه لطف اوست شامل

فلک خمیده بالا نه اگر از اوست سائل

بگرفته است بر کف ز چه کاسه ی گدائی؟

 

علی ای ولی مطلق علی ای امام رهبر

دگران و مال و منصب دگران و تخت و افسر

من و خاک آستانت که بر آن نهاده ام سر

به ره غمت که رسته است بجای خار نشتر

به تمام ملک عالم ندهم برهنه پائی

 

علی ای که جز به عشق تو نبوده های و هویم

علی ای که جز به ذکر تو نبوده گفتگویم

می عشق توست تنها به صراحی و سبویم

پی آب زندگانی ره ظلمت از چه پویم

که رسیده ام به خاک در تو به روشنائی

 

شعر از مرحوم صغیر اصفهانی

 

مه من ز شمس جمال تو شده منجلی جلوات حق

دگر از لسان تو منکشف خفی و جلی کلمات حق

همه ذره ذره وجود تو شده متصف به صفات حق

تو نه عین حقی ولی ، به جلال و عزت ذات حق

که بدین صفت که توئی ، توئی چو خدای ، فرد مفردا

 

چه علی ؟ که خوانده فرشته اش ، به سمو عرش علال علی

چه علی؟ که گفته محمدش ز علو مدح و ثنا علی

چه علی؟ که آمده ذات او ، چو صفات ذات خدا علی

چه علی؟ که خالق ذوالمنن ، کندش خطاب ، که یا علی

به جزای حب تو خلق را ، بدهیم خلد مخلدا

 

شعر از مرحوم فوائد کرمانی

 

امروز که روز دار و گیر است

می ده که پیاله دلپذیر است

 

چون جام دهی به ما جوانان

اول به فلک بده که پیر است

 

از جام و سبو گذشت کارم

وقت خم و نوبت غدیر است

 

برد از نگهی دل همه خلق

آهوی تو سخت  شیر گیر است

 

در عشوه ی آن دو هندوی زلف

گر شیر فلک بود ، اسیر است

 

می نوش که چرخ پیر امروز

از ساغر خور پیاله  گیر است

 

امروز به امر حضرت حق

بر خلق جهان ، علی امیر است

 

امروز بخلق گردد اظهار

آن سرّ نهان که در ضمیر است

 

آن پادشه ممالک جود

در ملک وجود بر سریر است

 

چندانکه به مدح او سرودیم

یک نکته ز صد نگفته بودیم

 

شعر از مرحوم حاج میرزا حبیب خراسانی