ساعت یک بعد از ظهر سه شنبه سوم دی ماه برای شرکت د رهمایش نکوداشت جناب آقای دکتر عبداللهی عازم فرودگاه شدم. پس از دقایقی انتظار ، جناب دکتر به همراه همسر ارجمندشان هم تشریف آوردند و لحظاتی بعد سوار هواپیما شدیم. جالب بود که هواپیما 3 دقیقه زودتر از زمان ثبت شده در بلیط حرکت خودش رو آغاز کرد! با این حساب ، پیش خودم برنامه ریزی کردم که پس از رسیدن به تهران فرصتی برای رفتن به دفتر دارم تا با آمادگی بیشتر در همایش شرکت کنم.

 

هواپیما که قرار بود ظرف 35 دقیقه مسیر اصفهان به تهران رو طی کنه پس از حدود 45 دقیقه به نزدیک تهران رسید ، ارتفاعش رو کم کرد و با بالهای گسترده و چرخهای باز به سمت باند فرودگاه پیش رفت که ناگهان بدلیل وزش باد شدید گرفتار تکانهای شدید شد. این تکانها به حدی رسید که خلبان ناچار به اوج گیری مجدد شد. اول فکر کردیم خلبان که نتونسته در جهت شرق به غرب فرود بیاد میخواد جهت غرب به شرق رو امتحان کنه ولی با افزایش مجدد ارتفاع متوجه شدیم که قصد اینکار رو نداره. دعا میکردیم که یهو خلبان هوس نکنه که جهت عمود به باند ( نه شرقی نه غربی! ) رو هم یه تستی بزنه!! درسته که در این جهت باندی وجود نداشت اما حسنش این بود که میتونستیم با هواپیما مستقیما" وارد سالن ترانزیت بشیم!! یکی از مسافرین که نزدیک من بود نگران و مضطرب شده بود و میگفت آقا ؛ شما فکر نمیکنید یه اتفاقی افتاده؟ با خونسردی و خنده گفتم نه خانم چیز مهمی نیست و تا چند دقیقه ی دیگه میایم روی زمین ( و توی دلم گفتم : یا خودمون و یا جنازه هامون!!)

 

حدود 20 دقیقه ی دیگر ، افتخار حضور در هواپیما نصیب ما شد تا بلاخره شرایط یه کم بهتر شد و فلاپهای هواپیما بازتر از همیشه. وقتی رسیدیم روی باند ، مگه هواپیما رضایت میداد که بشینه ؟! مثل این عروسا که زیر لفظی میخوان و اطرافیان داماد که هی میگن " گل بسر عروس یالله داماد رو  ماچ یالله" ، انگار هواپیما هم منتظر یه چشم روشنی بود تا چرخهاش به باند بوسه بزنند! خلاصه ؛ تاخیر در بوسه ی چرخها ، باعث شد که فرود یه نموره خشن بشه و برای ترمز گرفتن در باند بارون خورده ی فرودگاه مهرآباد ، لازم بشه از قدرت بیشتری در سیستم تراست هواپیما استفاده کنند. الحمد لله همه چیز بخیر گذشت.

 

با این تاخیر عجیب و هیجان انگیز پیش اومده دیگه فرصتی برای رفتن به دفتر نبود و باید مستقیما" به محل همایش در فرهنگسرای دانشجو میرفتم. بارون نسبتا" شدید آغاز شد و ترافیک هم از اون شدیدتر. با 15-10 تاخیر به محل همایش رسیدم. دوست داشتم همون عقبهای سالن بشینم اما به فرمایش میزبان و جناب دکتر عبداللهی رفتم ردیف اول. دیدار مجدد با اساتید گرانقدرم جناب صیاد و جناب میر سعید ، عرض ارادتی با جناب دکتر جواهریان و جناب قاسملو و گفتگویی کوتاه با دوست ارجمندم جناب مهندس عتیقی برایم موهبتی بزرگ بود. پس از مدتها ، خوش و بشی هم با جناب آقای ابراهیمی داشتم ، رصدگری چیره دست ، دقیق و پر تلاش. دنبال دوست دیگری هم میگشتم که میدانستم برای دیدنم خواهند آمد ولی در نگاه اول ایشان را نیافتم.

 

به رسم برگ سبزی تحفه ی درویشی ، کلیپی از مجموعه عکسهایم از خورشید و ماه ( با عنوان مهر و ماه ) را تقدیم جناب دکتر عبداللهی و حضار کردم. کیفیت پخش این کلیپ بدلیل مشکل فنی موجود در سالن برایم راضی کننده نبود ، اما موسیقی دلچسب آن ، آنقدر هیجان انگیز بود که جناب مهندس دالکی هم ساخت این کلیپ با این موسیقی را از ظرافتهای اصفهانی بودن من! بنامد. سخنرانی جناب دکتر عبداللهی در پایان برنامه انجام شد. وقتی به سخنان جناب دکتر گوش میدادم ، از شدت تواضع ایشان به شگفت آمدم ( و این شگفتی فقط منحصر به من نبود و زمزمه ی تمام کسانی بود که در اطراف من نشسته بودند ). باعث افتخارم بود در جایگاه یک شاگردچی ، با جناب دکتر همراه و همکار هستم..... ایشان در عین حال از سر بزرگواری و عنایت ، در سخنرانی خود لطف بیش از حدی نسبت به بنده ابراز فرمودند.

 

وقتی برای اهداء لوح تقدیر به جناب دکتر ، روی صحنه رفتم ، اون دوستی رو که پیداش نکرده بودم رو در بین حضار دیدم. جلسه که تموم شد گفتگوی کوتاهی با ایشون داشتم. بخاطر اینکه از نحوه ی پخش کلیپ در سالن راضی نبودم یه بار دیگه کلیپ مهر و ماه رو ، توی فضای بیرون سالن همایش و روی کامپیوتر برای ایشون پخش کردم. این کلیپ رو خودم صدها بار دیدم اما همیشه برام تازگی داره. عکسهایی که در اون به نمایش درمیاد و همینطور موسیقی وصف نشدنی اون رو با دقت و وسواس انتخاب کردم. کلیپ با عکسهای مربوط به خورشید آغاز شده و با عکسهای ماه ادامه پیدا میکنه. خورشید مظهر نور و جلوه ی معشوقی ، و ماه ، مظهر دل دادن و جلوه ی عاشقی است. خورشید گرم و درخشان و سوزاننده است. هر چیزی که به سمتش بره ، ناگزیر از فنا است ( غیرتش ، غیر در میان نگذارد ). اما علیرغم این سوزانندگی ، اونقدر جاذبه داره که همه چیز رو دور خودش نگه میداره. فنا شدن در خورشید ، یه آرزو برای اونهایی هست که بگردش میچرخند.... و ماه ؛ مظهر عشق و دل دادگی. درخشش ماه از خودش نیست ، اگه خورشید نبود ، ماه تاریک تاریک بود. هر چی داره از خورشیده و نگاهش همیشه به سمت خورشید. اگر سر بزیره ، مات خورشیده - اگر نگاهش به چپ و راسته ، مبهوت خورشیده - اگه هلاله ، رنج کشیده ی عشق خورشیده - اگه قرص کامل و بدر منیره ، چهره به چهره ی خورشیده – و اگه در آسمون دیده نشه ، در نزدیکترین فاصله به خورشید قرار گرفته و فانی در درخشش بی همتای معشوقش.....

 

موسیقی بدون کلام این کلیپ ، با اینکه کلام نداره اما داره با تمام وجود و با حسرت این تصنیف قدیمی رو زمزمه میکنه :

دوست (douset) دارم می دونی
که این کار دله
گناه من نیست
تقصیر دله
عشق تو دیونه م کرده
بی آشیونه م کرده
ناز تو نازنینم ورد زبونم کرده
عشق تو نازنینم

شبگرد کوچه هام کرد
تو میدونی فدات شم
قلبت باهام چی ها کرد
این بازی زمونه ست
آخه منم جونم
همه میگن دیونه ست
اینو خودم می دونم
همه میدونن که عاشقی کاره دله
گناه من نیست
تقصیر دله
عشق تو دیونه م کرده
بی آشیونه م کرده
نام تو نازنیم ورد زبونم کرده

من هرگز از دیدن این کلیپ سیر نمیشم. این کلیپ حاوی مفاهیمی بلند و در خور تعمق است. مهم نیست کی اون رو ساخته ، مهم اینه که چه مفمومی در این کلیپ نهفته و چه حرفی داره زده میشه

 

دیروز ، یه روز خوب و دوست داشتنی برام بود. شاید برای همین بود که بارش رحمت الهی هم به مددم اومد تا دقایقی دلپذیر رو در هوایی روح انگیز و در کنار دوستانی دوست داشتنی باشم. خدایا ؛ شکر........