پنجشنبه ی گذشته دوباره به کوه رفتم. حالم زیاد خوب نبود ولی لازم بود ورزش رو شروع کنم. بعد از برگشت به منزل و استحمام ، برای شرکت در دو جلسه به ادیب رفتم. در طول این مدت حالم مرتب بدتر و بدتر شد و آخر شب مجددا" تب شدید اومد سراغم. نگران آغاز لرز بودم. راستش ؛ موقع لرز خیلی اذیت میشم. خوشبختانه کارم به اونجا نکشید اما ضعف شدیدی تمام بدنم رو فرا گرفت.

جمعه صبح زود بیدار شدم. رویت هلال صبحگاهی در پیش بود. مونده بودم با این حال و روزم برم برای رویت هلال یا نه؟ بلاخره به تردیدم غلبه کردم. انس و الفتی که با هلال ماه دارم ، اجازه نمیده که به خودم فکر کنم. شال و کلاه کردم و زدم بیرون. کمی زودتر از زمان طلوع ماه به کنار زاینده رود رسیدم. توی ماشین موندم تا سرما آزارم نده. دقایقی پس از زمان طلوع ماه ، در نزدیک سی و سه پل مستقر شدم و دوربینم رو آماده کردم. بخاطر وجود موانع ، هلال رو با تاخیر مشاده کردم. این تاخیر باعث شد که هوا روشن بشه و نتونم عکس مناسبی از ماه و 33 پل بگیرم.

به سرعت به خونه برگشتم و دیگه تمام روز رو استراحت کردم. دو سه رصد دیگه در پیش رو دارم. نمیدونم با این اوضاع که مرتب در محیطهای گرم و سرد حاضر میشم بلاخره این بیماری از بدنم خارج میشه یا باز هم شاهد شدت گرفتن اون خواهم بود؟