به نام خدا

 

در کنار ضریح نورانی و دلربای امام رضا علیه السلام و در زاویه ی بالای سر آن حضرت یه فضای کوچک در بخش آقایون وجود داره. اینجا در واقع یه راهرو جمع جور بوده که حالا از یه طرف با یه دیواره ی شیشه ای و یه نرده از بخش بانوان جدا شده و بن بست است. مواقعی که توفیق زیارت حضرت ثامن الحجج نصیبم میشه ، سعی میکنم برای نماز خوندن در این فضا بایستم. وقتی اینجا قرار میگیرم هم رو به قبله ایستادم و هم ضریح ضامن آهو در مقابل دیدگانم قرار داره. همیشه موقع قنوت نگاهم به دستان است و بخاطر خالی بودن اونها ، سر بلند نمیکنم اما در حرم امام رضا علیه السلام ، موقع قنوت نگاهم رو به بالا میارم و به ضریح خیره میشم.

 

توی زندگی ما خیلی چیزها هست که به اونها دل میبندیم. دل بستن چیز بدی نیست و به نظر من خیلی هم لازمه. توجه ، علاقه ، محبت و عاشقی ، نشونه ی اینه که دل ما هنوز زنده است ، نمادیه از اینکه توی دلمون فقط خودمون رو نمیبینیم و جایی برای دیگر چیزها هم هست. ولی در زندگی ، خیلی چیزها هست که بهش دل میبیندیم. اینها رو باید چیکار کنیم؟ آیا باید با دست یافتن به یک دل بستگی ارزشمندتر ، دل بستگیهای قبلی رو فراموش کنیم و از دلمون خارج کنیم؟

 

پاسخ گفتن به این پرسش کار ساده ای نیست. شاید هر کسی از یک دیدگاه ، یه پاسخ برای اینکار داشته باشه.

چند سال هست که کار عکاسی غیر حرفه ای رو آغاز کردم. در واقع از نجوم به رویت هلال ، از رویت هلال به مستند کردن فعالیتها ، از مستند کردن فعالیتها به عکاسی از هلال ، از عکاسی هلال به عکاسی از طبیعت و از عکاسی طبیعت به گلکاری و باغبونی علاقمند شدم! در روزها و سالهای اولیه عکاسیم ، از در و دیوار عکس میگرفتم. اون موقع به مساله ی کادر بندی توجه نمیکردم ( یعنی اصلا" این موضوع رو بلد نبودم که بخوام بهش توجه کنم ). فکر میکردم این چیز یا منظره ای که به نظر من زیبا میاد ، حتما" در عکسی که میگیرم برای همه زیبا خواهد بود. رفته رفته و بتدریج متوجه شدم که بین زیبا دیدن و زیبا ثبت کردن یه تفاوتهایی هست. خیلی تلاش کردم تا بتونم هم زیبا بین باشم و هم ثبت کننده خوبی برای زیبایی. این تلاش هنوز هم ادامه داره.

تا بحال هزاران عکس دیجیتالی تهیه و اونها رو ذخیره کردم. یه روز با خودم گفتم حالا که حجم این فایلها زیاد شده ، بیام و اون قدیمیها رو که کیفیت مناسب نداره حذف کنم. فولدرها رو یکی یکی باز کردم اما هر عکسی رو که خواستم پاک کنم ، دیدم این عکس ( با همه ی مشکلات فنی که داره ) اولا" یه دنیا خاطره برام داره و ثانیا" باعث شده که من در مسیر بهتر عکس گرفتن قرار بگیرم. اگر این عکسهای به ظاهر غیر فنی رو نگرفته بودم ، امروز نمی تونستم عکسهایی بگیرم که برای خودم و دوستانم خاطره انگیز و آرمانی باشه. من تمام عکسهام رو نگه داشتم. اونها رو فراموش هم نکردم و نه چند وقت یکبار سراغشون میرم و نگاهشون میکنم......

 

اگر در دل دادگی و عاشقی ، جای درستی ایستاده باشیم ، امام رضا و خدا رو در یک جهت و یه راستا خواهیم دید و برای دیدن یکی ، ناگزیر از ندیدن و فراموش کردن دیگری نیستیم ( نمیدونم این جمله ای که گفتم چه تعبیری ازش میشه اما این همون چیزی بود که الان به ذهنم رسید...... )