توان نوشتن ندارم. نمیدانم چگونه بنویسم..... دارم حین نوشتن به مداحی گوش میدهم.....

 

بجز از عشق جمالش به دل خویش ندارم....

 

دلم بسته به مویش ، قدح نوش سبویش ، شتابان دل زارم همه شب جانب کویش ، ندارم بخدا جز هوس دیدن رویش .....

 

همه ساله با دلی لرزان و دیدگانی نمناک به رصدگاه رویت هلال محرم میروم. رویت که نه ؛ به میعادگاه عشق بازی با هلال محرم میروم. امسال اما این هلال حال و هوایی عجیب و رویایی برایم داشت. به همراه تعدادی از دوستان به بالای کوه صفه رفتیم. وسایل رصد را آماده کردیم. من در کناری روی صندلی نشسته بودم و ابزارم در اطرافم. آسمان افق غربی را تکه ابری پوشانده بود که بالای آن آسمان آبی و شفاف و در زیر آن لایه های نازکی از ابر و رطوبت قرار داشت. یک دستگاه پخش CD همراه خودم آورده بودم. منتخبی از مداحیهای مورد علاقه ام رو روی یک CD قرار داده بودم. تمام این مداحیها ، مدح عاشقانه است ( مدلی از مداحی و شعر که علاقه ی بی اندازه ای به آن دارم ). گوشیهای هدفون در گوشم بود و با گوش کردن به مدحهایی در رثای ماه یگانه ی بنی هاشم حضرت ابوفاضل ابوالفضل ، تمرکز میگرفتم. قبل از غروب خورشید سعی کردم هلال ماه را در بخش آبی آسمان ببینم  اما یادم رفته بود که این هلال محرم است ؛ هلال محرم را باید زمانی دید که آسمان خون گریه کرده است....

 

از غروب خورشید بیش از 20 دقیقه گذشته بود اما از هلال خبری نبود. مدحهای مربوط به حضرت ابوالفضل را چند بار گوش کرده بودم. دوست داشتم وقتی چشم به ماه میدوزم ، ذکر ماه بنی هاشم را بشنوم. مداح میخواند : ماه کجا؟ روی دل آرای تو ، سرو کجا ؟ قامت رعنای تو

 

لحظاتی بعد متوجه قطع شدن صدای دستگاه شدم. بدنم به کلیدها خورده بود. 23 فایل روی این CD بود. بدون اینکه بدانم ترتیب مداحیها چگونه است ، فایل شماره 18 را انتخاب کردم. کلید پخش را زدم و چشم در دوربین انداختم. مداح آغاز به خواندن کرد :

آب میگوید حسین ، مهتاب میگوید حسین...... تا گفت مهتاب میگوید حسین ، هلال ماه را در میدان دید دوربینم دیدم...... هلال ماه هم میخواست به من بفهماند که او هم در حال حسین حسین گفتن است و با نام حسین از پشت ابر بیرون می آید. اشک صورتم را پوشاند..... هلال محرم را در زمینه نارنجی آسمان که آرام آرام به قرمزی میل پیدا میکرد دنبال کردم......

 

توان نوشتن ندارم. نمیدانم چگونه بنویسم..... عشق را چگونه مینویسند؟............ دلدادگی و حیرانی را چگونه توصیف میکنند؟........ از نالایقی خود و کرامت حسینی چگونه حرف بزنم؟......

 

حسین جان ؛ لیاقت ندارم که دلم جایگاه مهر تو باشد ، اما امشب اجازه دادی با هلال محرمت عشق بازی کنم . قربان کرم و احسان و بنده نوازیت حسین جان....