صبح عاشورا و قبل از شلوغ و بسته شدن خیابونا ، همراه همسر و مادرم به بهشت زهرا و بر سر مزار مرحوم پدرم و خواهر همسرم رفتیم. برنامه ی هیات محبان در روز عاشورا ، رفتن به مسجد الزهراء است. هنگام ظهر هم نماز جماعت اول وقت را در خیابان بپا میکنند. حسن بزرگ این هیات ، سادگی آن است. نه طبلی ، نه سنجی ، نه ابزار نوین موسیقی ، نه بلندگو و ...... همه چیز در نهایت سادگی است. یکی دو پرچم که نشانه ی عزای حسینی است و جمعیتی که با سینه زنی به سالار شهیدان عرض ارادت میکنند همه ی دار و ندار این هیات است. بانی اصلی هیات دوست گرامیم قاسم احمدی زاده است. در دوره تحصیلات ابتدائی ، با هم همکلاس بودیم. الان او در وزارت خارجه مشغول بکار است و از امسال ماموریتی چند ساله را در سفارت ایران در یکی از کشورها آغاز کرده و به همین دلیل در مراسم امسال حضور نداشت ( هر چند که ما میدانستیم قاسم هر جا که باشه همونجا هیات بپا میکنه ). این قاسم خان ، علیرغم کار و پست مهمی که داره ، بسیار خاکی و متواضع است ؛ هنوز هم دل در گرو همین هیات ساده که در مناطق مستضعف نشین جنوب شرق تهرون تشکیل میشه داره و خودش هم مداح قهار و خوش بیانی است.....

 

تا آغاز مراسم زمانی باقی مونده بود. دوست داشتم در خیابونای اطراف قدم بزنم و مردم رو ببینم. جوانهای زیادی رو میدیدم که تیپ های امروزی و بعضا" عجیب داشتند و با همون شکل و هیبت ، خودشون رو برای عزاداری آماده میکردند. نمیشه در مورد اینها به سادگی و بر اساس ظاهرشون قضاوت کرد. برای اونا دعا میکردم که علاقه ی باطنی که به سید الشهداء علیه السلام دارند در زندگی روزمره اونا هم اثرگذار باشه برای خودم هم دعا میکردم تا این علاقه ی ظاهری که به حضرت دارم به باطنم هم رسوخ کنه......

 

برای عکس گرفتن از برو بچه های هیات ، مرتب در جمع عزاداران جابجا میشدم. توی این لحظات فقط به این فکر میکردم که دهه ی محرمی که یک سال به انتظارش نشسته بودیم داره به پایان خودش نزدیک میشه. به این فکر میکردم که فرق علیرضا مهرانی قبل از محرم و علیرضا مهرانی بعد از محرم چیه؟ این سینه زدنها ، این رفت و آمدها ، این زیارتها ، چه تاثیری برام داشته ( نباید بگم چه تاثیری داشته ؛ بهتره بگم من چه استفاده ای از اونا بردم )؟ حسین علیه السلام نیازی به ما و به مراسم ما نداره. این ما هستیم که محتاج حسین هستیم. این ما هستیم که نیازمند گریه و ندبه ایم. این ما هستیم که با سینه زدن و عزاداری ، میخوایم خودمون رو به حسین ، به خوی حسین ، به معرفت حسین ، به رفتار و گفتار و کردار حسین ، به آزادگی حسین و به خدای حسین نزدیک کنیم......

 

بعد از ظهر عاشورا به همراه دوستانم به زیارت به کوه بی بی شهربانو رفتیم. بقعه ای که منسوب به حضرت شهربانو علیه السلام مادر امام زین العابدین علیه السلام و دختر یزدگرد سوم ساسانی است در بالای این کوه قرار داره. شب هم شام غریبان بود....... در روزهای تاسوعا و عاشورا ، با عطرهای گل محمدی و شیبر ، عزاداران را معطر میکردم. تاسوعا و عاشورا روزهای درخشش خورشید حسینی است. در کنار اندوهی که بر مصائب اهل بیت داریم ، نشاط و ذوقی هم در دل انسان پدید می آید که چنین سروری داریم و چنان معرکه ای را در عالم خلقت بپا کرده است ( بجز از علی که آرد پسری ابول العجائب ، که علم کند به عالم شهدای کربلا را ). اما در شام غریبان دیگر جایی برای عطر زدن نیست. هر چه هست غم است و ماتم.......

 

بعد از ظهر پنج شنبه به سمت اصفهان راهی شدم و با خود این پرسش را داشتم که : علیرضا ؛ در این محرم چه تغییر مثبتی در تو بوجود آمده است ؟