خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

یه طنزی در تلویزیون پخش شده بود که در عین سادگی ، هم خنده دار بود و هم پر معنا. در این طنز ، بازیگر تفعلی به حافظ میزد و وقتی دیوان را میگشود و غزل رو میدید ، میگفت این خوب نیست!!! چند صفحه رو رد میکرد و یه غزل دیگه رو پیدا میکرد و میگفت : آهههههههههان . این خوبه!!!

 

امروز ما یه انتخابات کوچیک توی حوزه ی خودمون داشتیم. برای مسافرت به شمال و مشهد باید دو نفر رو معرفی میکردیم. به یکی از همکارا گفتم که اسامی داوطلبین رو یادداشت کنند و بیارن تا قرعه کشی کنیم. اسامی که آماده شد اونها رو روی کاغذهای جداگانه نوشته و پیچیدند و آوردند توی اطاقم. به ایشون گفتم خودتون به نمایندگی از طرف بقیه ، دو قرعه رو بردارین. دو تا رو  برداشتن. اما وقتی اسمها رو دیدم گفتم این یکیش خوب نیست؛ یکی دیگه بردارین!! دومی هم که برداشته شد گفتم این هم خوب نیست ؛ یکی دیگه بردارین. ایشون گفت : آقای مهرانی میشه بگین تمایل دارین کیا برن مسافرت؟ گفتم : هر چی قرعه تعیین کنه!! خلاصه سومین قرعه مناسب بود و قسمتشون شد تا همراه با اون همکار اولی بروند مسافرت!!

 

به این میگن یه انتخابات آزاد ، با رعایت تمامی اصول دموکراسی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ