در سال 1994 میلادی اخبار نسل کشی در روآندا رو می شنیدم اما شرایط اطلاع رسانی داخل کشور در اون زمان بگونه ای نبود که دسترسی به جزئیات اخبار راحت باشه برای همین پی به عمق فاجعه ایی که در یه گوشه از این دنیای بظاهر بزرگ و بدست موجوداتی بظاهر انسان نما و با هدایت کسانی به ظاهر متمدن صورت گرفته بود نشده بودم.

 

دیشب فیلم " هتل روآندا " رو دیدم. داستانی بر گرفته از این فاجعه. در سال 1994 و طی فقط 100 روز ، حدود 1 میلیون نفر از قبیله توتسی توسط شورشیان قبیله هوتو ، سلاخی ( لطفا" به این کلمه دقت کنید ) شدند. حس ترس از مرگ و عشق به کشتار رو میشه در جای جای این فیلم لمس کرد. کلمه ی سلاخی رو به این خاطر انتخاب کردم که جوخه های مرگ هوتو تعداد زیادی ساطور قصابی رو بین افراد قبیله توزیع کرده بودند تا برای کشتار استفاده بشه.....  یک میلیون نفر انسان..... جدال انسان و ساطور..... چه تصوری میشه داشت؟ وقتی امروز صبح خبر استفاده از ساطور رو خوندم ، متوجه شدم کلماتی که بازیگر نقش اول مرد به همسرش میگفت چه معنایی داشت " عزیزم ؛ تو باید بچه هامون رو از اینجا ببری . بچه ها نباید شاهد مردن من باشند . کاردهای اونا خیلی تیز و برّنده است. بچه ها نمیتونند این صحنه ها رو ببینند.... "

 

هنوز از شوک دیدن این فیلم سینمایی بیرون نیومدم. انسانیت انسان تا کجا میتونه نزول کنه؟ در دنیای حیوانات ، همنوع کشی از این دست رو خیلی به ندرت میشه دید ( که تازه اون موارد نادر هم ، به غریزه ی حیوانی برمیگرده ). اما انسان......

 

هنوز از این شوک بیرون نیومدم که اخبار سیاسی داخلی رو میخونم. سخنرانی از تریبون ملت ، در دهه ی فجر ، توهین به مخالفین ......

 

ظاهرا" ما فقط رنگ پوستمون با قبایل هوتو و توتسی فرق میکنه و بجای ساطور ، از تیغ تیزتری به نام زبان استفاده میکنیم. چه بلایی بر سر انسانیت آمده است؟ ..........