از دیشب حال و هوای اربعین داشتم و با نگاه به تصاویر کربلای معلی ، هوای حرم حضرت رقیه سلام الله علیه به دلم افتاده بود. صبح زود عازم کوه شدم. نماز را در کنار مرقد شهداء خواندم و از سنگها بالا رفتم. در اواخر راه ، شنیدن صدای روضه ای که از دور دست بگوش میرسید حالم رو دگرگون کرد. گوشه ای نشستم..... دوست داشتم برای خودم روضه بخونم......

 

نگاهم به ماه افتاد. تا چند روز دیگه ، ماه مرتب باریکتر و هلالی تر میشه تا به دیدار خورشید برسه. امروز سالروز اربعین سید الشهداء علیه السلام است و بنا به روایتی ، در اولین اربعین بعد از شهادت امام علیه السلام ، اهل بیت از شام به کربلا رسیدند. نگاهم هنوز به ماه بود..... روضه ی خودم رو فقط با نگاه به ماه و یادآوری حالات ماه خوندم....

 

حضرت زینب سلام الله علیه همچون ماه بود که توجه خاص و ویژه به خورشید حسینی داشت ؛ مات و فانی در حسین. این فانی شدن در حسین ، مقارنه ی ماه زینبی ، و خورشید حسینی است و تا لحظه ی شهادت امام حسین علیه السلام ادامه داشت. پس از غروب ظاهری خورشید ولایت ، ماه زینبی که هنوز دل در گروه حسین داشت ، آرام آرام حضور خود را نمایان ساخت ؛ اما چگونه؟ با قامتی خمیده و هلالی ؛ از شدت مصیبت فراغ محبوبش.....

 

اسارت آغاز شد و دشمن قصد بی احترامی به خاندان ولایت و امامت داشت اما ماه زیببی ، هر روز درخشانتر از روز قبل ، کانون کوردلان و خفاشان خون آشام رو هدف گرفت..... شیر زنی که دختر شیر خدا است ، در کوفه حماسه ای بی نظیر بپا کرد که ثمره ی آن رسوا شدن ابن زیاد بود. اما بدر منیر زینبی ، در شام هویدا شد. در تاریکی و ظلمات شام و در مجلس یزید ، ماه تابان زینبی آنچنان نور افشانی کرد که آتش بر بساط ظلم و جور یزید زد و آسمان تاریک شام را با نور ولایت حیدری روشن نمود.....

 

زمان بازگشت فرا رسیده. قافله سالار ، امام سجاد علیه السلام است. چه قافله ای؟ 84 زن و بچه به اسیری برده شده اند و حال تنها 18 نفر از آنان باقی مانده اند..... جای جای مسیر کربلا تا شام ، مدفن بدنهای رنج کشیده ی این قافله شده است..... مسئولیت و رسالت زینب سلام الله علیه به اتمام رسیده است و حال بار دیگر در راه رسیدن به کربلا است ، اما دوباره ، با قامتی هلالی و خسته از عظمت حادثه ای که روی داده است.....

 

حسین جان ؛ مسافرتو برگشته.....برخیز ، خواهر آمده.....

 

نمیتوان چیزی گفت و نوشت.....

 

برای کامل کردن روضه ام  خطاب به ماه گفتم : میدانی چرا علیرغم اوج وابستگی زینب سلام الله علیه به سید الشهداء ، مدفن آن بزرگوار در شام است؟ ......

 

و ماه گفت : یک امانت برادر ، در شام تنها مانده بود......

 

دلم هوای حرم رقیه داره........