حسین..... آرام جانم

حسین..... روح و روانم

 

امروز و امشب ناآرام بودم و هستم. علاقه ای برای کاری و حرفی نداشتم و ندارم. هر کاری میکنم ، آرامش پیدا نمی کنم ، ولی با شنیدن ترنم " حسین ؛ آرام جانم " ، گویی آبی بر آتشم ریخته میشود و آرام میگیرم. باز نا آرامی ، باز آرامی ، گاهی صعود و گاهی نزول

 

شرارم بر فلک ، اشکم روانه

گرفتم در یم خون ، آشیانه

 

شهیدم وا شهیدا ، ناله ی دل

حسینم وا حسینایم ترانه

 

حسین..... آرام جانم

حسین..... روح و روانم

 

باز نا آرامی ، باز آرامی ، گاهی صعود و گاهی نزول...... حکایت غریبی است...... در این چهار حرفی که کلمه ی " حسین " را می سازد ، چه نهفته است که گاهی آب میشود و گاه آتش ؟