خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

مونده بودم تاسوعا و عاشورای امسال کجا برم. یکی دو روز قبل از تاسوعا ، گوش کردن دوباره به فایل یه سخنرانی ، وسوسه سفر به تهران رو به دلم انداخت. محرم تهران برای من یه حال و هوای دیگه ای داره. یکشنبه غروب راه افتادم و آخر شب به تهران رسیدم و بلافاصله به هیاتی که همه ساله در اون شرکت میکنم رفتم. شب عاشورا به اتفاق چند تن از دوستان قدیمی به زیارت حضرت عبدالعظیم رفتیم. پس از زیارت ، دقایقی رو کنار هم نشستیم و من بعد از سالها ، توی این جمع کوچیک و خودمونی ، مداحی کردم. حال خوشی داشتیم و خوندن اشعاری در مدح حضرت ابوالفضل دیده ی همه ی ما رو نمناک کرد.

وقتی از زیارت برگشتیم ساعت 2 بامداد بود. رفتیم خونه یکی از همون دوستای قدیمی و تا موقع نماز صبح بحث سیاسی کردیم!! و طبق معمول به جائی هم نرسیدیم. بعد از دو ساعت استراحت به خونه برگشتیم و در مراسم ظهر عاشورا شرکت کردیم. مادرم نذری آماده کرده بود ولی وقتی برای توزیعش به خونه همسایه ها میرفتیم بیشترشون خونه نبودند. فکر میکنم همسایه های محله ما به اندازه غذای چندین روز آینده شون نذری دریافت کرده باشند. یکی از اونها برامون عدس پلوی نذری آورد ما هم بشقابش رو با قیمه پلوی نذری پر کردیم و بهش پس دادیم!! امسال یه بیت شعر خیلی جمع و جور شنیدم که بهم چسبید ( طبق معمول فراموشش کردم !!!) مضمونش این بود که:

من غم حسین را با سرور بهشت معاوضه نمیکنم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٥ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ