خونه تکانی شب عید بهونه ای شد تا یه بار دیگه خاطرات و یادگارهای گذشته رو مرور کنم. بخشی از این یادگاریها مربوط به زمان جنگ میشه :

 

 

 

پلاک مخصوص شناسائیم رو هنوز نگه داشتم. این پلاکها دو قسمته بود و با کمی حرکت دادن از وسط به دونیم میشه. اگر در زمان عقب نشینی ، شهداء در منطقه جا میموندند ، اونهایی که زنده مونده بودند و میخواستند به عقب برگردند ، پلاک شهداء رو دو تکه میکردند ؛ یک قسمت که زنجیر ازش رد شده بود در گردن شهید باقی میموند و قسمت دیگه به عقب آورده میشد تا مشخص باشه چه کسانی شهید شده اند.

این سربند رو هم در سال 1365 و در عملیات کربلای 1 روی پیشونیم بسته بودم. الان این سربند یه حالت تقدس برام پیدا کرده....

 

 

 

این یه یادداشت کوچکه که سرگذشت جالبی داره. دست خط اصلی نامه مربوط به شهید حسنی فرمانده گردان المهدی است که خطاب به برادر قهرودی نوشته شده. دست خط قهرودی هم در پشت همین یادداشت وجود داره. هر دو نفر در عملیات آزادسازی فکه ( 1365 ) به شهادت رسیدند. وقتی من جایگزین شهید قهرودی در گردان المهدی شدم و این یادداشت رو پیدا کردم ، اون رو پیش حاج صمد حداد فرمانده جدید گردان بردم و گفتم این یادگاری دو شهید والامقام است. حاج صمد با دست خط خودش بالای برگه نوشت " یادگاری دو شهید بزرگوار ". خود حاج صمد هم در عملیات کربلای 1 به شهادت رسید. یادداشت در مورد برادر حسن خاکباز است که ایشون هم در همون عملیات کربلای 1 بشهادت رسید. حالا این یادداشت یادگاری 4 شهید بزرگوار شده. آیا این سلسله ادامه پیدا میکنه و نفر پنجمی بهش اضافه میشه؟ ..... خدا کنه اینطور باشه

 

 

 

سال 66 توی پادگان دوکوهه بودم. بعضی وقتها توی دفترم اشعار شاعران رو مینوشتم. این هم یکی از همون دست نوشته ها است.

 

بیشتر یادگاری هایی که از اون سالها دارم ، پاکتهای نامه ی مخصوص رزمندگان و دست نوشته های دوستانم است. هر از چند گاهی نگاهی به این یادبودها میندازم تا یادم بمونه وامدار خیلی ها هستم