طبق برنامه باید یکشنبه به کوه میرفتم اما بخاطر برگزاری هفته ی 32 لیگ برتر فوتبال ، کوهنوردی رو امروز انجام دادم. لیگ برتر به روزهای پایانی رسیده و با انجام سه بازی دیگه تکلیف قهرمان مشخص میشه. خوشبختانه امسال تیمها انگیزه ی دیگری بجز قهرمانی هم دارند و اون حضور در مسابقات جام باشگاههای آسیا است. تیمهای اول تا سوم لیگ به همراه قهرمان جام حذفی به عنوان نماینده ایران در این مسابقات شرکت خواهند کرد.به احتمال زیاد قهرمان لیگ یکی از دو تیم استقلال و ذوب آهن خواهند بود. کوچکترین لغزش استقلال در این سه بازی ( که احتمال زیاد داره روی بده ) باعث قهرمانی ذوب آهن اصفهان خواهد شد. به هر حال این دو تیم قطعا" در جام باشگاههای آسیا حضور خواهند داشت. اما برای کسب رتبه سوم رقابت تنگاتنگی بین مس کرمان ، صبای قم ، سپاهان اصفهان و پرسپولیس تهران وجود داره. ما هم که طرفدار سپاهان هستیم آرزو داریم که دو تیم اصفهانی در جمع سه تیم بالای جدول قرار بگیرند. بگذریم...

 

از روز پنجشنبه تصمیم گرفته بودم در اولین کوهنوردی این هفته ، صعود از سخترین راه موجود برای رسیدن به قله رو آزمایش کنم ؛ مسیری که بطور مستقیم از کوه بالا میره و از زیر مرتفع ترین آنتن نصب شده روی قله سر بیرون میاره. 7 اردیبهشت 87 برای اولین بار پیاده روی تا آبشار صفه رو آغاز کردم. در 28 امرداد 87 برای اولین بار به قله صفه رفتم. در خاطره اون روز نوشته بودم که " اگه هوسه ، یه بار بسه ". اما الان هفته ای سه بار به بالای قله میرم. مسیر صعود امروز یه سنگنوردی اساسی و نسبت" سخت بود. وجود سه دیواره ( که بلندترینش حدود 5 متر ارتفاع داشت ) ، کمبود جای دستگیر در این دیواره ها و ساختار شکننده و خاص سنگهای کوه باعث سخت شدن صعود از این قسمت میشد. شیب مسیر بسیار تند ( 70 تا 80 درجه در بیشتر قسمتها ) بود. وقتی به ابتدای مسیر رسیدم بسم الله گفتم و راه افتادم. همون اول کار ، یه دیواره ی بلند بود. باید از شکاف بین دو سنگ بالا میرفتم. جای دست به راحتی گیر نمی اومد و جای پا از اون بدتر. تقریبا" به وسط این دیواره رسیده بودم که ناچار شدم پام رو بر روی یه سنگ نامطمئن قرار بدم. این سنگ شیب دار و کوچک بود. با فشار که به پام آوردم ، خودم رو بالا کشیدم و یکی از دستانم رو روی سنگی قلاب کردم. پای دیگرم معلق بود. باید خیلی سریع دستگیری برای دست دیگرم پیدا میکردم. حرکت پام رو روی سنگ حس میکردم که داشت لیز میخورد. بدنم در شرایط نامتعادلی قرار گرفته بود. شده بود عین لحظات دلهره آور فیلمهای سینمایی. خیلی سریع چند سنگ رو امتحان کردم تا بلاخره یه جای دست پیدا کردم. تا انگشتانم رو روی این سنگ قفل کردم ، پام بطور کامل از روی سنگ لیز خورد....

 

حالا دیگه کاملا" معلق بودم و فقط با نیروی انگشتانم خودم رو نگه داشته بودم. برای اولین بار در طول این یه سال کوهنوردی ، یه نموره جا خوردم و ترسیدم اما خیلی سریع به خودم مسلط شدم و بدنم رو با نیروی دست بالا کشیدم. این قسمت ، سختترین بخش این مسیر بود. دیواره های بعدی رو با دقت و اطمینان بیشتری طی کردم. و بعد از 20 دقیقه به بالای قله رسیدم. خوشبختانه در طول مسیر ، کوهنوردان حرفه ای با علامت فلش ، مسیر حرکت رو مشخص کرده بودند. بعضی جاها ، فلش مستقیم رو به بالا بود ( یعنی بالا رفتن از یه سنگ با شیب صعود 90 درجه ). از دیدن این فلشهای ٩٠ درجه ای خنده ام گرفته بود ولی بواقع خیلی کمکم کردند.

 

وقتی داشتم از کوه به پایین برمیگشتم دیگه نگفتم " یه بار بسه ". میخوام باز هم این مسیر رو طی کنم و بخصوص برای قسمت اول مسیر ببینم راههای دیگه ای هم وجود داره که بشه مطمئن تر بالا رفت. اما در هر صورت اونچه که مسلم است اینکه همسفران پنج شنبه ها ، نباید از این مسیر صعود کنند. کار سخت و خطرناکیه.

 

 

 

 

نمایی از قله صفه

 

 

 

خط آبی : مسیر مشترک صعود به قله

خط سبز : مسیر صعود پنجشنبه ها

خط قرمز : مسیری که امروز رفتم