بعد از ظهر دوشنبه وقتی با فرزندم بذر گل میکاشتیم یه sms از آقای رحیمی دریافت کردم که نوشته بود " بالای قله صفه جای شما خالی ". ناخودآگاه احساس کردم باید برم کوه. هوا اونقدر دل انگیز و عالی بود که بلافاصله پس از اتمام کارم عازم کوه شدم. ساعت 17:45 پیاده روی رو شروع کردم و 45 دقیقه بعد به تخت سیاوش رسیدم ؛ جایی که مسیرهای مختلف رسیدن به قله از هم تفکیک میشوند. تصمیم گرفتم همون راهی که مستقیم به بالای قله میره رو یه بار دیگه امتحان کنم.

 

اول سعی کردم بجای مسیر سخت اولیه ، یه راه دیگه پیدا کنم اما نشد. بالا رفتن از سنگهای کناری با اینکه به نظر ساده می اومد اما وقتی نزدیکشون میشدم میدیدم بهتره از خیر بالا رفتن از اونها بگذرم. برگشتم به ابتدای همون مسیر اصلی و بالا رفتن رو شروع کردم. کفشهای مخصوص کوه و تجربه ی صعود قبل باعث شد که خیلی راحتتر و بدون دردسر اضافی به بالای قله برم. در همون شکاف اول مسیر ، چفیه ام از کوله جدا شد و افتاد وسط شکاف. مقداری بالا رفته بودم و نمیتونستم برگردم پایین. وقتی از قله برگشتم ، رفتم و اون رو برداشتم تا به سرنوشت کلاه مرحومم دچار نشه.

 

بعد از ظهر سه شنبه هم با دوستان نجومی مجددا" به کوه رفتم. اولین  بار است که در دو روز پشت سر هم به کوه و قله میرم. تصمیم گرفتم از یه مسیر کمی سختتر دوستان رو به قله ببرم. خودم یه بار این مسیر رو رفته بودم. در بین راه با دوستان صحبت میکردم که وقتی انسان در شرایط سخت قرار بگیره ، میتونه کارهایی انجام بده که در شرایط عادی حتی نمیتونه به اون فکر کنه. دقایقی بعد از یه شکاف باریک بالا رفتیم. من ابتدا رفتم و دوستان هم پشت سر من اومدند. علیرغم زحمتی که کشیدند ، به نظر می اومد راضی بودند که با قرار گرفتن در یک شرایط نسبتا" سخت ، تصمیم گرفتند به هر قیمتی شده بیاند بالا.

 

بارندگیهای چند روز اخیر ، کوه صفه رو پر از گل و سبزه کرده. بعضی گلها بزرگ و چشم نوازند اما برای دیدن بعضی از اونها و درک عظمت زیبائیشون ، باید در مقابل عظمت الهی کمر خم کنی و بنشینی روی زمین.

 

 

 

 

 

 

 

وقتی رسیدم خونه ، خواستم قالبهای کشت بذر رو آبیاری کنم. برام جالب بود که بذرهای F1 آهار در مدت زمان کمتر از سه روز جوانه زدند. امروز ( چهارشنبه ) عکس اونها رو گرفتم.

 

 

 

رگبار و رعد و برق امروز ، اونقدر لطافت به هوا داده که حیفم میاد دقایقی رو در این شرایط بهشتی نگذرونم. پس با اجازه میرم توی حیاط تا دمی رو با گلها باشم ؛ یا علی....