تمام وقت جمعه رو صرف کار در منزل کردم. اولین سری از بذرهایی که روز 17 فروردین ماه کاشته بودم باید به گلدونهای کوچیک منتقل میشند. حدود 100 گلدون مورد نیاز بود که باید خاکش آماده میشد و گلها رو یکی بعد از دیگر در اونها میکاشتم. چند تا گلدون خیلی بزرگ هم توی حیاط داریم که گلهای مخصوص ایام نوروز در اون بود و باید هم خاکش و هم گلش عوض میشد. از ساعت 8 تا حدود ساعت 12 یه ریز کار کردم تا بخشی از فعالیتهام به اتمام رسید. ظهر مهمون بودیم و بعد از برگشتن به منزل کار رسیدگی به گلها رو تا حدود ساعت 19 ادامه دادم و در مجموع حدود 140 گلدون بزرگ و کوچیک رو مرتب کردم.

 

تا چند روز دیگه باید بنفشه های زیبای بهاری رو از باغچه ها جمع کنم تا فرصت خودنمایی به گلهای دیگه داده بشه. اینکار یه جور تضاد رو در درونش داره. گلی که با زحمت پرورش داده شده حالا باید کنده بشه. اما این رو هم باید دونست که یه باغبون خوب ، باید شهامت انجام اینکار رو داشته باشه. بعضی از گلها هستند که در مرحله ی رشد نیاز به سر زنی دارند. اگر اینکار انجام نشه ، بوته ای تک شاخه ، بلند و بی قواره بوجود میاد. سر زنی بوته ای نحیف ممکنه خشن بنظر برسه اما باعث رشد و شکوفایی بوته ی گل میشه و در اثر اون ، شاخه های فرعی زیادی شروع به رشد میکنند. در زندگی واقعی ما هم بعضی وقتها نیاز به اینکارها هست ، اما باید تاکید کنم که بعضی وقتها. شمشیر دست گرفتن بی مورد همون اندازه خطرناکه که بی خیالی بیش از اندازه.

 

دیشب شنیدم که یکی از بستگان از کوه افتاده و مجروح شده. در کوه ، هر بار کوهپیمایی و سنگنوردی باید مثل بار اول تلقی بشه. سنگی که تا دیروز محکم بوده امروز به هر دلیلی ممکنه سست شده باشه. و باز هم ، زندگی نیز مرتب در حال تغییر و تحول است. با دانسته های دیروز ، نمیشه امروز از داشتن یک زندگی مناسب مطمئن بود