چند روز قبل با مسئولین و کارکنان یکی از سازمانهای دولتی جلسه ای داشتیم تا کارهای فی مابین رو هماهنگ کنیم. در این گفتگوها متوجه شدم که سیستمهای مکانیزه این دستگاه عریض و طویل دولتی به قرون وسطی تعلق داره و کارکنان محترم این سازمان هم عادت کردند که کارها و وظایفشون رو بندازند گردن ارباب رجوع و خودشون یه گوشه بنشینند تا لقمه ی جویده براشون حاضر و آماده بشه. اونها از ما میخواستند داده های مورد نیازشون رو در قالب فرمهای مختلف براشون بفرستیم ( کاری که وظیفه ی خودشون بود ) . ما هم بنا به دلایلی مجبور بودیم این درخواست رو قبول کنیم اما وقتی فرمها رو بررسی کردیم دیدیم که یک داده ، بارها و بارها باید بصورت تکراری اعلام بشه. علت رو پرسیدیم ، گفتند که چون این داده ها در محلهای مختلف نگهداری میشه ، شما هر بار باید اونها رو برامون بفرستین. گفتیم باباجون ؛ الان دیگه هر بچه ی دبستانی که با کامپیوتر کار کرده باشه هم میدونه به راحتی میشه ارتباط بین این داده ها رو آنچنان برقرار کرد که نیازی به ورود اطلاعات تکراری نباشه. بهشون گفتیم که این از نظر تامین نیروی انسانی و هزینه های ریالی برای ما ممکن نیست که بخواهیم اینکار رو انجام بدیم. یکی از اونها با ژست مبتکرانه ای گفت : من یه پیشنهاد دارم که میتونه مشکلتون رو حل کنه. شما از هر فرمی که برای ما میفرستید ، چهار پنج تا کپی بگیرید تا برای ارسال اطلاعات بعدی کارتون راحت باشه!!!!!!!!!!!!!!! ( تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ). تیپ و قیافه مون مد روز شده ، اما فرهنگ و بینشمون هنوز همونی است که احتمالا" 100 یا 200 یا 300 سال پیش بوده.

 

دوشنبه شب دیگه قید بنفشه های خوش رنگ حیاط منزل رو زدم و با اینکه هنوز بسیار شاداب و زیبا بودند ، همه رو کندم تا گلهای جدیدی که خودم پرورش دادم ، تا قبل از فرا رسیدن فصل گرما ، برای رشد و نمو و جلوه گری آماده بشند.