تابستان سال 1367 بود که ایران با پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل ، آمادگی خود را برای خاتمه ی جنگ با عراق و آغاز مذاکرات اعلام کرد. در غروب روزی که خبر پذیرش قطعنامه از رادیو پخش شد ، من و دیگر دوستان بسیجی ام بشدت نارحت و عصبانی بودیم. نمیدانستیم چه شده است. چهره ی دوستان شهیدم جلوی چشمانم بود. وقتی با یکی از دوستان صمیمیم ( سلمان ) در کوچه ها قدم میزدیم تا بلکه قدری آرام شویم ، یکی از جوانان محل که ما را میشناخت با متلک به ما گقت : صلح تحمیلی بر شما مبارک باد. با شنیدن این حرف ،  سلمان به گریه افتاد. ما میدانستیم که راهبرد امام راحل " جنگ جنگ تا رفع فتنه " بود. در آن زمان تقریبا" اکثر قریب به اتفاق بسیجیان ، تنها یک نفر را مسئول توقف جنگ میدانستند ؛ فرمانده ی جنگ " آیت الله هاشمی رفسنجانی "

 

شدت ناراحتی ما آنقدر زیاد بود که با هم عهد کرده بودیم اگر واقعا" او مقصر این رویداد باشد ، حتی اگر به قیمت جانمان هم تمام شود به او حمله کنیم. شبانگاه ، نامه ی معروف امام راحل از رادیو و تلویزیون پخش شد. نامه ای که امام به نوشیدن جام زهر اشاره کرده بودند :

 

" قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده ‏تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آن چه موجب این امر شد، تکلیف الهی‏ام بود. شما می‏دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده‏ام "

 

این نامه در آن زمان ما را متقاعد کرد که این تصمیمی خودسرانه از طرف آقای هاشمی نبوده است و مصلحت نظام باعث اتخاد این سیاست شده است اما ذهنیت منفی نسبت به آقای هاشمی کماکان در ما باقی ماند.

 

در کمتر از 1 سال ، محل کارم عوض شد. قبل از این جابجایی ، امام به جوار رحمت حق شتافتند و من شاهد دو کار بزرگ از آقای هاشمی بودم ؛ نقش تعیین کننده ی او در انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای بعنوان رهبر انقلاب و نیز اعلام آمادگی هاشمی برای انتخابات ریاست جمهوری ( بازسازی کشور پس از ویرانیهای ناشی از جنگ ). با تغییر فضای کاریم ، دسترسیم به اخبار و اطلاعات گوناگون بیشتر شد و در آن زمان بودم که متوجه شدم تصمیم سران کشور و امام راحل در پذیرش قطعنامه و پایان جنگ چقدر هوشمندانه و بموقع بوده است.

 

آنان که امروز در کار اداره کشور بدون جنگ و آباد ایران مانده اند ، با پیش کشیدن شعار " ما میتوانیم " ، پرونده ی اتمام جنگ را دوباره باز کرده اند و سران آن موقع کشور ( بجز مقام معظم رهبری ) را خطاب مبکنند که این شما بودید که گفتید ما نمی توانیم و بدین وسیله جام زهر را به امام نوشاندید! اما واقعیت چیز دیگری است. نگاه به تاریخ جنگ ایران و عراق نشان میدهد که پیروزیهای بزرگ ایران ( آزادسازی بخشهای اشغال شده و یا ورود به خاک عراق ) تنها تا سال 1364 ادامه داشت و از آن سال به بعد ، جنگ بشدت فرسایشی شد. در این نبرد فرسایشی که فقط وارد کردن تلفات انسانی و تخریب تاسیسات زیربنایی دو کشور را هدف گرفته بود ، ایران تک و تنها بود اما تمام کشورهای منطقه ، امریکا ، اروپا و شوروی با عراق همراه بودند. عراق هیچ نگرانی از بابت منابع مالی و نظامی نداشت. کشورهای عربی تامین کننده مالی و کشورهای غرب و شرق تامین کننده ی ادوات نظامی عراق بودند. در یک سال آخر جنگ شرایط آنقدر برای ما سخت شد که عراق دوباره وارد خاک ما شد و همانند روزهای آغازین جنگ بخشهایی از کشور را اشغال کرد. در همین زمان نیروهای امریکایی با حضور در خلیج فارس ، حمله به اسکله های نفتی ایران و سرنگون کردن هواپیمای مسافری ایرباس نشان دادند که در صورت ادامه ی جنگ ، آنان نیز وارد معرکه ی جنگ شده و مستقیما" با ایران درگیر خواهند شد. جنگ مشهور به نفتکشها هم ( حمله به نفتکشها در خلیج فارس ) از سوی ایران از یک طرف و عراق و متحدانش از طرف دیگر باعث شده بود که صادرات نفت ایران هم به پایین ترین حد ممکن برسد.

 

واقعیت این است که ما اگر هم میخواستیم ، دیگر نمیتوانستیم فعل و انفعال خاصی که منجر به تعیین تکلیف جنگ شود ، انجام دهیم. ما میتوانسیتم جنگ را ادامه دهیم و به همه نشان دهیم که روی اصول خود ایستاده ایم اما این رویکرد به قیمت از دست رفتن همه چیز  ( نیروی انسانی  منابع اقتصادی و حتی اشغال ایران توسط بیگانگان ) قابل اجرا بود. در آن مقطع حساس ، مسئولین بلند پایه ی کشور ( امام راحل ، مقام رهبری ، آیت الله هاشمی ، نخست وزیر و فرماندهان نظامی ) با دقت نظر ، تلخی پذیرش قطعنامه را بجان خریدند و به جنگ پایان دادند. خوشبختانه لطف خداوند متعال هم شامل حال ایران شد و در سالهای بعد حوادثی در منطقه روی داد که همه ی آن چیزی را که در زمان جنگ بدنبالش بودیم ، در زمان صلح بدست آوردیم. صدام حسین با خواری و خفت به زباله دان تاریخ انداخته شد ، نفوذ ایران در عراق با بالاترین حد ممکن رسید ، با درگیر شدن کشورهای منطقه در دو جنگ ، ایران فرصت بازسازی تاسیسات زیربنایی را پیدا کرد و آرام آرام تبدیل به مهمترین قدرت منطقه ای در عرصه های مختلف اقتصادی – علمی – فرهنگی – نظامی و سیاسی شد.

 

باعث تاسف است که امروز افرادی برای جمع آوری رای ، بی پروا چشم بر تمام این دستاوردها بسته اند و اثبات خود را فقط از طریق نفی تمام دستاوردهای انقلاب اسلامی دنبال میکنند. آیت الله هاشمی فرد معصومی نیست. او هم قطعا" خطا و اشتباهاتی داشته است اما بدون اغراق میتوان گفت که آقای هاشمی یکی از بزرگترین و ماندگارترین چهره های تاریخ ایران است. و باز باید با تاسف بگویم که ما ارزش چهره ها و نخبه های خود را تنها زمانی درک میکنیم که آنها را از دست داده ایم....

 

برای کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به نشانی زیر مراجعه کنید :

 

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=44095