دیروز به گلخانه بزرگ شهرداری رفتم و چند عکس از گلها گرفتم. کارهای جالبی هم شد که انشاءالله در روزهای آتی در وبلاگ قرار میدم. ظهر هم همراه با فرزندم نزدیک به 1000 بذر از 3 نوع گل و یک مدل سبزی رو کاشتیم.

 

خیلی تلاش کردم که ذهنم رو بیش از این درگیر حال و هوای انتخابات نکنم اما هنوز موفق نشدم. شبها خواب راحتی ندارم و تا ساعتها به رویدادهایی که اتفاق افتادند و رویدادهایی که ممکنه در پیش باشند فکر میکنم و هر چه بیشتر تفکر میکنم ، بیشتر حیرون و اذیت میشم. این فکرهای پیش از خواب ، باعث شده خوابها و کابوسهای عجیبی ببینم. امید چندانی هم به بهبود اوضاع ندارم. چند وقته در حال بمباران خبری هستیم. از هر طرف خبر ، تحلیل ، نقد ، سخنرانی ، مصاحبه ، موضع گیری ، عکس ، فیلم ، اطلاعیه ، اعلامیه تکذیب و ........ بطرفمون هجوم آورده. همه به هم حمله میکنند. خبرها یکی بعد از دیگر منتشر و سپس تکذیب میشن. ما الان در وسط یک میدان جنگ تمام عیار از نوع اطلاعات و اطلاع رسانی هستیم.

 

بشدت نگران آینده ی ایران و نظام هستم. نگران آینده ی فرزندان خودم و فرزندان همه ی ایرانیان. داشتن این نگرانی مختص طرفداران یک جناح خاصی نیست ، مختص حامیان یکی از دو نامزد اصلی و رقیب این انتخابات اخیر نیست . از هر قشر و طبقه و از هر گروه و دسته سیاسی و غیر سیاسی باشیم ، امروز نگرانیم...... نگران آینده ی ایران و فرزندان ایران

 

رویدادهایی که امروز در ایران اتفاق می افتد ، برنده ای ندارد. ما زمانی برنده هستیم که حلقه اتحاد و مودت بین خود را محکم کنیم. گرگهای گرسنه ی زیادی در اطراف ما هستند که با اندک غفلتی ، آماده اند تا بجان ایران بیفتند و این سرزمین آریایی و مقدس را تکه تکه کنند. بر طبل اختلاف کوفتن ( از هر دو طرف ) ، فقط و فقط به زیان ایران تمام میشود. این مهم ، باید مورد توجه هر دو جریان اصلی ماجراهای اخیر قرار بگیرد.

 

شاید استفاده از روش حکمیت بی طرف ، راه خروج از بحران کنونی باشد ؛ البته شاید.... امروز خبر رسید که چنین شورایی تشکیل شده ( البته اگه تا چند دقیقه ی دیگه این خبر تکذیب نشه ). نمیدونم حدود و اختیارات این شورا تا کجاست اما امیدوارم بتونه آبی بر این آتشهای فروزان بریزه