صبح سه شنبه باید به شهر اراک میرفتم. ساعت رو برای 4 صبح تنظیم کردم اما مطابق معمول با خوندن دعایی که به عملکردش یقین دارم ، در ساعت 3.5 صبح خودم بیدار شدم ؛ اون هم علیرغم خستگی که از روز قبل داشتم. بعد از اذان صبح خواستم راه بیافتم اما ماشینم روشن نشد. کوچه و خیابون ما کمی شیب داره و میشه ماشین رو در این شیب یه نفره هم هل داد. همین کار رو انجام دادم اما باز هم روشن نشد. با دیدن موتور ، متوجه شدم ساسات ماشین مشکل پیدا کرده اما نمیدونستم اشکال به این قسمت برمیگرده یا به سیستم برق.

 

بعد از نیم ساعت معطی ، تصمیم گرفتم ماشین رو کنار خیابون بذارم و به خونه برگردم تا با آغاز کار روزانه ، یه تعمیرکار رو خبر کنم اما پیش از اجرای این تصمیم ، برای آخرین بار استارت زدم. قبل از استارت دعا کردم که ماشین روشن بشه تا بتونم به قولی که داده بودم عمل کنم. ماشین روشن شد و من یاد دعای بارون افتادم که یکی از دوستانم در موردش حرف زده بود. هر موقع از ته دل و از سر نیاز چیزی رو بخواهیم ، برامون مقدر میشه.....

 

جلسه خوبی در اراک داشتیم. همدلی تحسین برانگیز بین ارگانهای مختلف مرتبط با رویت هلال ماه در استان مرکزی ، این استان رو داره به یکی از قطبهای رویت هلال کشور تبدیل میکنه و از این منظر ، میتونند نمونه و الگوی مناسبی برای سایر استانها باشند. دوستانی که در همایش حضور داشتند لطف و عنایت زیادی به بنده ابراز کردند که باعث شرمندگیم شد.

 

برای برگشت از مسیر خمین به محلات رفتم و دقایقی رو صرف دیدن گلخانه های بزرگ این شهر کردم. محلات بدلیل آب و هوا  و خاک بسیار مناسبی که داره ، چند سالی است که تبدیل به مرکز تولید و عرضه ی گل و گیاه کشور شده. گلهای تولید شده در این شهر از نظر کیفیت و قیمت بسیار مناسبتر از شهرهای دیگر هستند. برای تکمیل گلهای منزل ، چند بوته گل کاغذی ، گل شاه پسند درختی و گل خوش عطر یاس رازقی خریدم و به اصفهان برگشتم. اگر روزی تصمیم داشته باشم در جایی غیر از اصفهان زندگی کنم ، شاید محلات را بعنوان یکی از گزینه های انتخابیم مد نظر قرار بدم.

 

هوای بسیار گرم اصفهان وقتی با گرد و غبار هم همراه بشه ، معجونی غیر قابل تحمل رو بوجود میاره. نزدیک 40 روز دیگه این شرایط ادامه خواهد داشت و با آغاز شهریور ، هوای اصفهان هم رو به خنکی خواهد رفت.