بنا به قولی دیشب چهارشنبه سوری بود البته من فکر میکنم اشتباه بود و چهارشنبه سوری اصلی آخرین شب سال جاری ( سه شنبه 29 اسفند ) باشه ولی خب ، برای اینکه تفرقه ای پیش نیاد ما هم دیشب این مراسم رو برگزار کردیم. خیلی سال پیش که نوجوان بودم ، شهر ها مثل امروز بزرگ و پر هیاهو نبود. کوچه ها اونقدر بی سر و صدا و آروم بود که اگه ما با دوستامون دسته جمعی بشکن میزدیم ، همسایه ها داد و هوار میکردند که آی نامسلمونا چرا اینقدر آلودگی صوتی ایجاد میکنین؟؟!! توی اون محیط کم صدا ، شبهای چهارشنبه سوری یه کمی گوگرد و نیترات ( نمیدونم نیترات چی بود اما جامد و سفید رنگ بود ) میریخیم روی زمین و یه سنگ مرمر کوچیک هم روی اون قرار میدادیم. بعد با پا محکم به این سنگ ضربه میزدیم ، ضربه ای هم به سمت پایین و هم جلو. با اینکار این مواد منفجر میشد و صدا میکرد. شدت صدا بستگی به مقدار موادی بود که استفاده میشد اما عموما" خیلی زیاد نبود. بعضی وقتا هم از دارت استفاده میکردیم. یه دارت پلاستیکی تهیه میکردیم و سری فلزی اون رو درمی آوردیم. نوک تیز و فلزی دارت رو داغ میکردیم و در بخش پلاستیکی دارت فرو میکردیم. مقداری باروت از کبریت جدا کرده و اون رو داخل بخش فلزی دارت میریختیم. یه پیچ یا میخ پهن رو روی باروتها قرار میدادیم و برای اینکه این پیچ نیوفته اون را با کش به بدنه دارت می بستیم. حالا دارت رو به هوا پرتاب میکردیم. بخاطر سنگینی بخش فلزی ، دارت با سر به طرف زمین برمیگشت و در اثر برخورد با کف خیابون اون باروت کبریتها منفجر میشد و صدا میکرد ( فرمول درست کردن دارت بین خودمون باشه وا ! اگه لو بره میان منو میدزدند و وادارم میکنند توی تاسیسات اتمی کار کنم! ).

اما این روزا شهرها اونقدر بزرگ و شلوغ شده که اگه گوگرد بترکنیم یا دارت پرت کنیم ، همسایه ها اگر صدای اون رو هم بشنوند فکر میکنند کسی سرما خورده و داره عطسه یا سرفه میکنه. شاید برای همین باشه که جوونا برای اینکه صدای جوونیشون رو به گوش همه برسونند به ترقه های مدرن و نارنجک و کپسول و ..... رو آوردند. اگر این ابزار در دوره ما بود و استفاده میشد ؛ ما رو به جرم فعالیت برای براندازی رژیم ، استفاده از سلاحهای کشتار جمعی ، مخالفت با روند صلح خاور میانه ، غنی سازی اورانیوم و ساخت بمب اتمی محاکمه و اعدام میکردند!!

عدم رعایت برخی نکات اخلاقی در استفاده از این ترقه های جدید ( پرتاب اون در بین جمعیت ، زدن ترقه به خودروها و ..... ) باعث شده که در این یکی دوساله اخیر ، مراسم چهارشنبه سوری رو در حیاط خونه برپا کنیم. اینجوری هم امنیتش بیشتره و هم محیط باصفاتر. معمولا" یکی از همسایه ها و یا بستگانمون رو هم دعوت می کنیم. یه آتیش کوچک و مختصر ، یه قابلمه آش داغ ، یه مقدار تنقلات و یه تعداد آدمایی که از بودن در کنار هم و خاطره گفتن لذت میبرند. دیشب علاوه بر اینکه وظیفه برپا کردن آتیش رو عهده دار بودم ، آشپزی هم انجام دادم ( خوبه حالا ما مردیم و الا ......) . جاتون خالی یه آش دوغ مشتی( غذای سنتی آذری که امسال طرز تهیه اون رو یاد گرفتم ) درست کردم. خواهش میکنم طرز تهیه این آش رو از من سوال نکنید والا اگه بتونم از تاسیسات اتمی که ذکرش رفت هم فرار کنم ، دوباره میدزدنم و میبرن یه رستوران برای سرآشپزی!!!

دیشب در آخر برنامه رفتیم روی پشت بوم تا شاهد آتش افروزیها باشیم. صدای انفجار بعضی از این به اصطلاح ترقه ها اونقدر شدید بود که خونه به لرزه درمی اومد. این صدای شدید توام با نوری بود که محیط رو یه لحظه عین روز میکرد. دیدن این صحنه از روی پشت بوم من رو به یاد بمباران تهران در زمان جنگ انداخت......