در ماه رمضان ، اصرار دارم که حتما" به مهمانی بریم و مهمانی بدیم. برکت سفره های رمضانی و دید و بازدیدهای فامیلی وقتی با هم ترکیب میشه معجونی جادویی میسازه که خیلی خیلی تاثیرگذاره. برای مهمونی رفتن منتظر دعوت نمی مونیم و خودمون هماهنگ کننده ی این رفت و اومدها میشیم.

 

امشب رفتیم خونه ی برادر همسرم. قدری زودتر رفتیم تا بچه ها فرصتی برای بازی و تحرک بیشتر داشته باشند. در حیاط منزل قدری انجیر چیدیم و منتظر افطار شدیم. طبق معمول موقع اذان نماز مغرب رو خوندم و سجاده رو جمع کردم. برادر همسرم پرسید نمازت تموم شد؟ گفتم آره . دومی رو آخر شب میخونم. گفت برای چی؟ گفتم همینطوری.....

 

بعد از افطار و گفتگوهای فامیلی و خوردن شام ، حدود ساعت 23:15 بود که آماده ی نماز عشاء شدم. وقتی سجاده رو پهن کردم و خواستم نماز رو شروع کنم چشمم به تسبیح خوش رنگی افتاد که در سجاده بود. خنده ای کردم و نمازم رو خوندم. وقتی داشتم سجاده رو جمع میکردم به برادر همسرم گفتم میدونی یکی از فایده های خوندن نماز در این زمان چیه؟ گفت نه. گفتم فایده اش اینه که با دیدن این تسبیح یادم افتاد که انجیرهایی که قبل از افطار چیده بودیم رو یادت رفته که بیاری بخوریم !!!( رنگ اون تسبیح شبیه رنگ اون انجیرها بود ). بهش پیشنهاد کردم که یه تسبیح چند رنگ و یا چند تا تسبیح با رنگهای مختلف رو توی سجاده بذاره. خدا رو چه دیدی ؛ شاید چیزهای دیگه ای هم سر نماز یادمون بیاد......

 

امشب دل نوشته های یکی از اعضای محترم مرکز نجوم ادیب رو خوندم. آدم در مقابل این علاقه مندان و عاشقان نجوم واقعا" کم میاره. چقدر شور و هیجان و انرژی دارند و دوست دارند کاری انجام بدهند. کارهای ارزنده ای هم میکنند اما بخاطر برخی حاشیه ها ، روح لطیفشون آزرده خاطر میشه. شعار همیشگی من برای انجام کارهام اینه که " ایده آل نگر باشیم و اهداف بلند رو در ذهن ترسیم کنیم اما در موقع عمل و اجراء ، باید واقع گرا بود "

اگر ایده آل نگر نباشیم خیلی زود دچار مرض روزمره گی خواهیم شد و اگر واقع گرا نباشیم ، حاشیه ها و مشکلات ما رو از بین خواهند برد. باید با دوستان نجومی در این باره بیشتر صحبت کنم