امشب قدری دیرتر به کوه رفتم. توی راه میدیدم که چیزی ندارم که توی کوه در موردش فکر کنم. برای همین تصمیم گرفتم فقط کوهپیمایی داشته باشم. اما به محض اینکه پیاده روی روشروع کردم فکر م متوجه موضوع این سریال " خورشید پنجم " شد. در این سریال و تا اینجا ، محسن ( بازیگر نقش اول ) دو بار در زمان سفر کرده ؛ یه بار از سال 1364 به سال 1388 و بار دوم از سال 1388 به سال 1364.

 

با خودم فکر میکردم اگه ما آدما میتونستیم به این راحتی در زمان سفر کنیم و از وقایع آینده مطلع بشیم و بتونیم دوباره برگردیم به زمان حال و متناسب با چیزهایی که از آینده دیدیم ، رفتارهامون رو تغییر بدیم ، زندگی دیگه چه لطفی داره؟ چه ارزشی داره؟ خوبی و بدی ، عشق و محبت ، ظلم و عدل ، آیا دیگه معنا و مفهومی دارند؟ الان زندگی مثل یه قمار است. توی این قمار بعضیها آگاهانه و بعضی ناآگاهانه وارد میشن. هر کدوم از این دو دسته سعی میکنند داده ها و اطلاعات بیشتری برای اتخاذ تصمیمات اساسی زندگیشون جمع آوری کنند. بعضیها با پای عقل و بعضیها با بال عشق سعی در کشف حقیقت دارند. شاید همه ی لطف و ارزش زندگی توی این باشه که این حقیقت به سادگی رخ به کسی نشون نمیده.

 

ندیده عاشقت شدم ، نمیدونم چی میشه.....

 

وقتی وارد مسیر کوهنوردی شدم نوای قرآن رو از گوشی موبلیم پخش کردم. سوره ی اسراء با صوت مرحوم مصطفی اسماعیل..... بسم الله الرحمن الرحیم * سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصا الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انه هو السمیع البصیر.... این آیات اشاره به معراج حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم داره.

 

پیامبر اکرم هم در معراج ملکوت آسمانها و زمین و گذشته و آینده رو دیدند و بعد دوباره به مکه بازگشتند. آیا در مورد ایشون هم میشه گفت که این سفر به آینده و برگشت به زمان حال باعث از بین رفتن ارزش زندگی میشه؟ به نظر میرسه پاسخ به این پرسش در یک کلمه ی کلیدی است که در همین آیه که نوشته شد وجود دارد ؛ کلمه ی " عبد ". پیامبر عبد الله است. حتی در تشهد نماز ما در ابتدا به عبد بودن پیامبر وسپس به رسالت آن بزرگوار شهادت میدیم. وقتی کسی عبد شد ، دیگه خودیت و فردیتی از خودش نداره و هر چه هست خداست.

عین همین ماجرا در شب عاشورا رخ داده. وقتی افرادی که فقط به قصد همراهی امام حسین علیه السلام اومده بودند ، شب عاشورا صحرای کربلا رو ترک کردند و فقط یاران واقعی سید الشهداء باقی موندند و علیرغم فرمایش حضرت به اونها دائر بر خروج از کربلا ، با بیانات حماسی خود ، عمق ارادت و فانی شدن خودشون در وجود سید الشهداء رو نشون دادند ، حضرت جایگاه آنان در بهشت رو بهشون نشون داد.

این اطلاع از آینده ، یه مدل خیلی ویژه و خاصه که چیزی از ارزشهای زندگی رو کم نمیکنه و صد البته ، نصیب هر کسی هم نمیشه.....

 

امشب برای اولین بار مسیر ماری 1 رو در شب طی کردم. نورافشانی زیبای مهتاب ، جایی برای چراغ اضافی باقی نمیگذاشت. نماز عشاء رو در بالای یه صخره خوندم و بعد رفتم روی قله.

 

شبهای رمضان صفه ، حال خاصی داره. امیدوارم این حال و هوا تا پایان این ماه مبارک تداوم داشته باشه و عمری برام باقی مونده باشه تا شاید بتونم اندکی از این فضا رو لمس کنم ؛ درکش که ابدا کار ما نیست