خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

مراسم افطاری سالیانه مرکز نجوم ادیب پنج شنبه شب ( 12 شهریور ) برگزار شد. یادم نیست اولین باری که این برنامه در مرکز اجرا شد کی بوده اما خوشبختانه این سنت چندین ساله هنوز هم ادامه داره. قبل از افطار در جلسه ی هیات امنای مرکز حضور داشتم. گزارشی از فعالیتهای چند ماه اخیر مرکز ارائه شد. به لطف خدا روند رو به رشد فعالیتهای مرکز همچنان ادامه داره. هیات امنا هم سعی داره در استقبال از این رشد ، زمینه ی گسترش هر چه بیشتر این فعالیتها رو فراهم کنه.

 

دیشب انتخابات سالیانه هم برگزار شد و اعضای مرکز یک نفر از بین چهار کاندید رو برای عضویت یکساله در هیات امنا انتخاب کردند. لازمه که به سهم خودم از هر چهار کاندید محترم که با احساس مسئولیت و برای بهبود هر چه بیشتر روند تصمیم سازیها در هیات امنا ، خودشون رو در معرض رای و انتخاب اعضا قرار دادند ، و همینطور از اعضای محترمی که در انتخابات مشارکت داشتند تشکر کنم. به سرکار خانم میر شمشیرگران هم تبریک میگم که برای دومین بار موفق به جلب نظر اعضای شرکت کننده در انتخابات شدند. ایشون بخوبی میدونند که رای آوردن در این انتخابات به معنای پیروزی نیست ( خودشون دسته گلی هم آماده کرده بودند تا اگر سایر کاندیداها رای اکثریت رو آوردند اون رو به نشونه ی وحدت و همدلی به کاندید منتخب اهدا کنند ). امیدوارم در سال آینده شرایط بگونه ای باشه که اعضای مرکز ، نمایندگان بیشتری در هیات امنا داشته باشند. الان جلسات اعضای قدر 1 و کمیته ی علمی مرکز تماما" با حضور اعضای فعال و صاحب نظر مرکز برگزار میشه و برخی تصمیماتی که در هیات امنا گرفته میشه ، خروجی همین جلسات اعضاء است.

 

بعد از پایان رای گیری ، به کوه رفتم. وسایل بیشتری همراه داشتم تا چند عکس هم بگیرم. داشتن باری سنگین ، باز جرقه ای به ذهنم زد. با اینکه هیچ وسیله ی اضافی همراهم نبود ، اما تاثیر این بار اضافی در بدنم مشهود بود. ناچار بودم آهسته تر حرکت کنم و انرژی بیشتری به مصرف برسونم. زندگی دنیائی ما هم همینطوره. هر بار اضافی که دنبال خودمون بکشیم باعث کندی حرکت در سیر معرفتی ما میشه. این بارهای اضافی که بهش تعلقات دنیایی میگن ، اگر خیلی زیاد بشه یه جور وابستگی شدید هم در ما بوجود میاره. یه روزی باید تمام این بارها رو زمین بذاریم و بریم. اگر اون موقع خیلی چیزهای اضافه و غیر ضرور در اطرافمون جمع کرده باشیم ، اگر اون موقع وابستگی شدید به اینها پیدا کرده باشیم ، این رفتن و دل کندن بسیار سخت و ناگوار خواهد شد. اما اونهایی که سبکبار باشند ، سبک بال این مسیری که گریزی از اون نیست رو طی خواهند کرد.

 

دیشب به آیات اخر سوره الحشر با صدای مرحوم محمد صدیق منشاوی گوش میدادم : لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله... اگر این قرآن را بر کوه نازل میکردیم ، از خوف خدا ، آن را ترسیده و شکاف خورده می دیدی

ما انسانها ، کوه رو سخت و جامد و ثقیل ، و خودمون رو لطیف میدونم. چه جوریه که قرآن اگه به این جسم سخت نازل بشه شکاف میخوره اما تعداد زیادی از ما آدما بارها و بارها با این قرآن مواجه شدیم اما هیچ تغییری نکردیم؟ شاید در زیر این ظاهر لطیف ، باطنی سخت تر از کوه وجود داشته باشه...... نماز عشاء رو در مصلی شبانه و در کنار قله خودندم ، چند عکس گرفتم و راه برگشت رو در پیش گرفتم. برای اومدن به کوه و برگشتن ، دیگه نیازی به چراغ نبود ، مهتاب همه جا رو غرق نور کرده بود.....

 

 

 

نمای شبانه ی کوه صفه

 

 

 

این کوه که صورت فلکی قوس در بالای اون دیده میشه با نور مهتاب روشن شده

 

 

 

قله صفه. قله با نور نورافکنهای بزرگ روشن شده اما نیمه ی پایین عکس با نور مهتاب روشنه

 

 

 

از فراز قله

 

 

 

 

سحرگاه جمعه ؛ عبور ایستگاه فضایی بین المللی

 

 

 

سحرگاه جمعه ؛ ماه و دیگر هیچ.....

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ