سه شنبه شب ، اولین شب قدر ماه رمضان بود اما هیچ حس و حالی برای شب زنده داری در خودم نمی دیدم. سر شب قدری برنامه های تلویزیون در مورد مراسم قدر رو نگاه کردم ولی باز هم تغییری ندیدم. برای همین خیلی زود خوابیدم.

شاید ضرب المثل گدای سامره رو شنیده باشید ( من که خودم از نزدیک دیدم و لمس کردم!). وقتی به عتبات مشرف شده بودم در حرم سامراء ، یکی از خادمین حرم ( که هیکل درشتی هم داشت ) وقتی تیپ و قیافه ی اسپورتی اون روز ما رو دید ، جلوی درب ورودی به حرم دستم رو از ناحیه ی مچ محکم گرفت ( اونقدر محکم که دستم درد گرفت ) و گفت پول بده تا برات زیارتنامه بخونم. گفتم خودم بلدم. ولی مگه ول میکرد. آخرش هم ناچار شدم برای رهایی از دستش و نجات دستم که در حال کرخ شدن بود ، یه پولی بهش بدم.

بعضیها میگن در دعا کردن باید مثل گدای سامره بود و باید یقه ی خدا رو بگیریم و بگیم تا حاجتم رو ندی رهات نمیکنم. اما من بشخصه ترجیح میدم دعا و مناجات و زیارت رو تا اونجایی ادامه بدم که حس و حال اینکار رو داشته باشم. به محض اینکه از حال دعا خارج بشم ، ادامه ی دعا رو رها میکنم و اصراری به تداوم اون ندارم. سه شنبه شب هم به همین دلیل زود خوابیدم. موقع سحر هم همین وضعیت بود. افکار آشفته و خوابهای پریشونی که داشتم ، همه حکایت از این داشت که شرایطم برای دعا و مناجات مناسب نیست. من به خوابهایی که می بینم خیلی اهمیت میدم. خواب ، آئینه ای است که درون ما رو نمایان میکنه.

 

ظهر چهارشنبه اما ، اون چیزی که در شب قدر انتظارش رو داشتم ، دریافت کردم. گوش کردن به چند تا فایل MP3 در موقع رانندگی ، اون حال و هوای مورد علاقه ام رو برام بوجود آورد. شب ، بعد از افطار به کوه رفتم. مثل باقی این ایام ، کسی در قله نبود. نماز عشاء رو خوندم و ساعتی رو اونجا موندم. در آغاز ورود به مسیر قله ، ماه طلوع کرده بود و در اون بالا ، چهره ی ماه از سرخی و زردی به سفیدی میل پیدا کرد. دوباره همون فایلها رو گوش کردم و باز هم همون حال و هوا. حالم مثل ماه بود و با همون تغییر رنگ.

این همه رو به مدد سرور و مولایی بهم دادند که توی شبهای قبل یکی دو بار خواب دیدم که مشتاق دیدار مجددش هستم.....

 

سحرگاه پنج شنبه سراغ قرآن رفتم. سال قبل از اول قرآن شروع به خوندن کرده بودم اما امسال در هر سحر ، بخشی از آیات قرآن رو که بطور اتفاقی انتخاب میکنم ، مرور کرده و ترجه اش رو میخونم. در آیه ی 187 سوره اعراف نکته ای اومده که قابل توجه دوست گرامی f.s خواهد بود :

 

در باره قیامت از تو می پرسند که چه وقت فرا میرسد. بگو : علم آن نزد پروردگارم من است. تنها اوست که چون زمانش فرا رسد آشکارش می سازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است ، جز به ناگهان بر شما نیاید......

نکته ای در این آیه هست که باید بیشتر در موردش تحقیق کنم و اون کلمه ی " یجلیها " است. در قرآنی که دارم این کلمه به " آشکار شدن " معنا شده. آشکار شدن با " رخ دادن " تفاوت زیادی داره. آشکار شدن معناش میتونه این باشه که همین الان هست ولی دیده نمیشه و در اون موعد خاص ، خداوند اون رو آشکار و هویدا میکنه. باید در این زمینه به کتابهای تفسیر رجوع کنم.

اما ناگهانی بودن فرا رسیدن قیامت هم در خور تعمل و تفکر زیادی است....