خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

شاید امشب ، آخرین شبی باشه که از تنهایی کوه صفه بهره میبرم. شبهای رمضانی صفه در حال تموم شدنه. مزه ی این شبهای خاطره انگیز همیشه برام جاودانه خواهد موند.....

 

خدایا........... توی این شبهای آخر مهمونی و همسایگی........

 

داد دهی ساغر و پیمانه را

مایه دهی مجلس و میخانه را

 

مست کنی نرگس مخمور را

پیش کشی آن تب دردانه را

 

جز ز خداوندی تو کی رسد

صبر و قرار این دل دیوانه را

 

تیغ برآور هله ای آفتاب

نور ده این گوشه ی ویرانه را

 

قاف تویی مسکن سیمرغ را

شمع تویی جان چو پروانه را

 

چشمه ی حیوان بگشا هر طرف

نقل کن آن قصه و افسانه را

 

مست کن ای ساقی و در کار کش

این بدن کافر دیوانه را

 

گر نکند رام چنین دیو را

پس چه شد آن ساغر مردانه را

 

نیم دلی را به چه آرد ، که او

پست کند صد دل فرزانه را

 

از پگه امروز چه خوش مجلسیست

آن صنم و فتنه ی فتانه را

 

بشکند آن چشم تو صد عهد را

مست کند زلف تو صد شانه را

 

یک نفسی بام برآ ای صنم

رقص درآر استن حنانه را

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ