بامداد امروز یکشنبه 27 اسفند 1385 برای رصد آخرین هلال صبحگاهی صفر ۱۴۲۸ به میعادگاه عاشقان رویت هلال صبحگاهی در اصفهان ( کوه صفه ) رفتم. چون یه نموره سن و سالمون بالا رفته و دیگه نمیتونم به راحتی و بطور سرپائی به رصد بپردازم ، چند روز پیش رفتم و یه صندلی تاشو برای استفاده در موقع رصد خریدم. ساعت 05:05 بامداد بود که به طرف رصدگاه حرکت کردم و چند دقیقه بعد رسیدم به محل مورد نظر. هوا بطور ناگهانی و بشدت سرد شد ؛ البته من مثل همیشه لباس مناسب همراهم بود والا بد جوری دچار مشکل میشدم. اولین کار تعیین محل طلوع هلال ماه بود. چون تا بحال چندین رصد رو در این محل انجام داده بودم چندین شاخص در روی افق داشتم که میتونست همراه با یه دوربین دوچشمی قطب نمادار ، محل دقیق طلوع هلال رو برام مشخص کنه. ساعت 05:30 بود و من ابزارم رو آماده کرده بودم. برای اطمینان از صحت محل طلوع هلال ، با استفاده از قطب نمای دوربین حدود 8.5 درجه از نقطه تعیین شده به سمت راست حرکت کردم و سر دوربین رو بالا آوردم. سیاره عطارد ( که با چشم نمیتونستم اون رو ببینم ) در میدان دیدم قرار گرفت ؛ پس همه چیز درست بود.

یه دوربین 15در 80 رو روی سه پایه بسته بودم تا بهتر بتونم هلال رو تعقیب کنم. دوربین عکاسی رو هم روی سه پایه دیگری مستقر کردم. روی صندلیه نو نوارم نشستم و آماده رصد شدم. یکی از دوستان اصفهانی که در نظر داره یه مستند در مورد فعالیت رویت هلال تهیه کنه همراهیم میکرد. افق شرقی در محل طلوع ماه غبار آلود بود و یه مقدار موانع هم وجود داشت. بنابراین مطمئن بودم که در دقایق اولیه پس از طلوع هلال ، نخواهم تونست اون رو ببینم. ساعت 05:45 ( حدود 7 دقیقه پس از طلوع ماه ) روشنی کم فروغ هلال رو که تازه از پشت غبار غلیظ بیرون اومده بود تشخیص دادم. در این زمان دوستان پر تلاش و با همت دولت آباد هم به ما ملحق شدند و با اعلام محل حضور هلال ، یکی پس از دیگری موفق به مشاهده اون شدند. وجود غبار باعث شده بود که کار رصد دشوار بشه. تصمیم داشتم این هلال رو تا زمان طلوع خورشید تعقیب کنم اما غبار مانع از اینکار شد. در لحظات آخر فشار زیادی به چشمم وارد میشد و بلاخره در ساعت 06:08:20 دیگه نتونستم هلال رو ببینم.

به خونه برگشتم و کتری و قوری چای رو برا صبحونه آماده کردم. اهل منزل یکی یکی بیدار شدند. پس از صرف صبحونه به همراه پسر کوچکم برای خرید چند کوزه گل به یه مزرعه پرورش گل و گیاه رفتیم. چند مدل گل خریدیم و برگشتیم. شب قبل هم حدود 60 کوزه گل ( شب بو ، نرگس شهلا ، آلاله ، بنفشه ، اطلسی مینیاتوری و پامچال ) گرفته بودم. از ساعت 10:30 تا 14:30 مشغول گلکاری شدم. ملوس ( گربه منزل ما ) هم نزدیکم نشسته بود و کارهام رو نگاه میکرد. در عرض این 4 ساعت هوا بشدت ناپایدار بود و مرتب تغییر حالت میداد. دونه های برف از آسمون میبارید و بعدش یییهو هوا آفتابی و گرم میشد ، چند دقیقه بعد دوباره ابری ، نم نم بارون ، آفتابی ، برف ، ابری...... خلاصه مثل اینکه آسمون نتونسته بود به این جمعبندی برسه که میخواد چیکار کنه. گلهای تازه وارد رو در گلدونهای بزرگتر جا دادم و خاک گلدونهای قدیمی رو هم عوض کردم. در آخر هم حیاط رو حسابی شستم و تمام.....

الان حسابی خسته ام اما از فعالیتهای امروزم کاملا" راضی هستم. خدا رو شکر. الان میخوام برم استراحت کنم تا پس از استراحت ، شله زرد نذری رو که همسرم نذر کرده ، آماده و توزیع کنیم. پس با اجازه . عزت زیاد.

مرخص می شویم......