خبر اعدام بهنود شجاعی ، تیتر اول بسیاری از خبرگزاریهای داخلی و خارجی بود. بهنود در سن 16 سالگی ، در جریان دعوای خیابونی جوان دیگری رو به ضرب چاقو کشته بود و خانواده مقتول هم تقاضای قصاص داشتند. بهنود 2 سال رو در زندون گذروند تا به سن قانونی برسه و بشه اعدامش کرد!! در طول این دو سال عده ی زیادی تلاش کردند رضایت خانواده ی مقتول رو کسب کنند اما موفق نشدند و سحرگاه دیروز ( و یا امروز ) ، طناب دار بدور گردن این جوان 18 سال انداخته شد و ......

 

جان انسانها اونقدر اهمیت داره که در قرآن اومده اگر کسی یه نفر رو بکشه انگار که تمام بشریت رو کشته. اما یه نکته هم هست که باید در موردش بررسی فقهی و قضائی بیشتری بشه. بعضی از مجرمین هستند که با قصاوت قلب و با قصد و اراده ی قبلی ، اقدام به قتل و جنایت میکنند. در مورد اینها شاید هیچ کس تردیدی در لزوم قصاص نداشته باشه. اما کسان دیگری هستند که به خاطر یه اشتباه سهوی و ناخواسته و بدون قصد و اداره ی قبلی مرتکب قتل میشن. باید بین اینها با جنایت کاران حرفه ای فرق قائل شد.

 

هر کدوم از ما این حق رو برای خودش قائله که اگر مرتکب اشتباهی شد ، بهش اجازه جبران مافات داده بشه. از یه طرف مجازات یه قاتل نباید اونقدر کم و عادی باشه که باعث رشد قتل و جنایت بشه و از طرف دیگه نباید طوری باشه که هیچ فرصت جبرانی برای کسی که سهوا" و ناخواسته دچار چنین مشکلی شده ، باقی نذاره..... نمیدونم والله..... فکر کردن در مورد نوجوانی که 2 سال چشم به راه مرگ بوده و هر روز از بابت این انتظار صد بار مرده و زنده شده و دست آخر هم در سن 18 سالگی ، جسدش باید روی طناب ، تاب بخوره ، اعصابم رو بهم میریزه......

 

امروز ، روز بزرگداشت حضرت حافظ است. شاید بی مناسبت نباشه که این چند بیت از حافظ رو بخونیم که :

 

دارم امید عاطفتی از جانب دوست

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

 

دانم که بگذرد ز سر جرم من ، که او

گر چه پریوش است ، ولیکن فرشته خوست

 

من خودم پدر هستم و میتونم درک کنم خانواده ی مقتول این حادثه چه حال و روزی داشتند اما ایکاش اونها به جوانی بهنود رحم میکردند......