فریاد زد چکاوک : نوروز میرسد

تاک برهنه گفت :

گر جان به مژده ی تو فشانم روا بود

اما هنوز،

سرمای بهمنی ، نشکسته است

وین برف دیر پای

انگار تا ابد

بر فرق کاج پیر خانه ، نشسته است

آن کاروان شادی و گل از کدام راه

در این هوای سرد توان سوز میرسد؟

بید کهن به رقص درآمد که : غم مدار

تا من بیاد دارم ، نوروز پر فروز

نوروز جاودانی

نوروز مردمی

در وقت خود شکفته و پیروز میرسد

هر جای این جهان که ز ایران نشانه ای است

در پیشواز نوروز

از شور و شادمانی

از پرچم و چراغ

از سبزه و بنفشه ، گل آذین و تابناک

جان پاک ، خانه پاک

دل پاک ، عشق پاک

چشمی به راه باشد مشتاق و بی قرار

کاین پنج روز زندگی آموز میرسد

دیروز را به خاطره بسپار و بازگرد

وآن را عزیز دار ، که امروز میرسد

(شعر از : فریدون مشیری ، دفتر تا صبح تابناک اهورایی)

ایامتان بهاری ، نوروزتان مبارک