سه شنبه 5 آبان

برای اولین بار در یه مسابقه ی عکاسی شرکت کردم. در ماه مبارک رمضان اعلام شده بود همایشی با عنوان نماز و نیایش برگزار شده و کارکنان شهرداری و خانواده ی اونها میتونند در چهار مسابقه ی احکام ، خوشنویسی ، نقاشی و عکاسی که به همین مناسبت ترتیب داده شده شرکت کنند. با مشورتی که با دو تن از دوستان انجام دادم ، پنج عکس رو برای مسابقه فرستادم. با پایان مهلت مسابقه بهم خبر دادند که عکسهام جزو منتخبین هست اما رتبه ام رو نگفتند.

فردا غروب ( 6 آبان ) بناست برندگان مسابقات اعلام بشه. تصمیم گرفتم یه کلیپ به همین مناسبت آماده کنم ( امان از وقتی که تصمیم بگیرم کاری رو انجام بدم! ). علیرغم خستگی زیادی که داشتم ( کار اداری و بعدش هم کوهپیمایی ) از ساعت 19 نشستم پای کامپیوتر و وقتی از نتیجه راضی شدم و کامپیوتر رو خاموش کردم ، ساعت 1 بامداد چهارشنبه شده بود. این کلیپ حجمش 15.3 مگا بایت شده. اگه فقط 0.3 مگا بایت کمتر شده بود میتونستم مستقیما" در اختیار دوستان قرار بدم. انشاءالله در اوایل هفته ی آینده و با کمک گرفتن از سازمان فاوا شهرداری اصفهان اینکار رو خواهم کرد و اون رو به مناسبت سالروز میلاد مسعود حضرت ثامن الحجج امام مهر حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام ، به تمام دوستان و بازدید کنندگان تقدیم میکنم.

 

چهارشنبه 6 آبان

بخاطر حضور در جشن همایش نماز و نیایش ، فرصتی برای استراحت نداشتم. همراه با همسرم به مراسم رفتیم. وقتی نوبت به مسابقه ی عکاسی شد اسامی دو نفر از بانوان شاغل در شهرداری به عنوان برگزیدگان رتبه سوم و دوم اعلام شد. مجری اعلام کرد : جایزه ی رتبه ی اول ، کمک هزینه ی سفر حج عمره به آقای .... برای عکسهای " نماز ظهر عاشورا " و " یا رب "...

وقتی برای دریافت جایزه به روی سن رفتم ، مسئولینی که اونجا بودند و همگی من رو میشناختند باور نمیکردند که علاوه بر حسابداری و رویت هلال ، عکاسی هم انجام میدم. این تعجب رو میتونستم در چهره ی بسیاری از حاضرین در سالن هم ببینم. نکته ی جالب برام این بود که دو عکسم رتبه ی اول رو کسب کرده بود.

فرزند کوچکم مرتب با ما در تماس بود و میخواست بدونه چندم شدم. بهش که خبر دادیم ، بیشتر از ما خوشحال شد.

 

پنج شنبه 7 آبان

امروز ، روز جهانی کورش کبیر است. وقتی به تقویم مشهور " قدس " نگاه میکنم میبینم مناسبتهای جهانی فراوانی رو در این تقویم ذکر کردند. مثل روزهای جهانی آب ، هواشناسی ، تئاتر ، کتاب کودک ، بهداشت ، کیهان نوردی ، هموفیلی ، ماما و ..... اما هر چی میگردم اثری از روز جهانی کورش کبیر در این تقویم نیست! باعث تاسف و شرمندگی است که در مقابل حذف نام این روز جهانی از این تقویم، روزهایی مثل روز ملی پاکستان ! روزهای ملی مالزی و بنگلادش ! آغاز جمهوری در ترکیه! ، کودتای معمر قذافی در لیبی! عبور طارق ابن زیاد از تنگه جبل الطارق در 1340 سال پیش! در تقویم درج شده. تاسف بارتر اینکه در این تقویم روز جهانی حقوق بشر ثبت شده اما کوچکترین اسم و نشانی از اولین صادر کننده منشور حقوق بشر ( کورش کبیر ) برده نمیشه.

نمیدوم چرا بی اختیار یاد جومونگ افتادم. از شخصیت واقعی جومونگ تنها به اندازه ی نصف یه کاغذ A4 اطلاعات وجود داره اما کره ایها در این سریال آنچنان شخصیت پردازی و خلق تاریخ ! کردند که میلیونها نفر در سراسر دنیا رو پای تلویزیون نشوندند تا مثلا" تاریخ کره رو ببینند ( سواره نظام آهنی اولین بار توسط اشکانیان و در ایران بوجود اومده بود ). اما ما چی؟ با تاریخ خودمون چکار داریم میکنم ؟..... بگذریم

من تا بحال فقط یکبار ( سال 1382 ) و اون هم بمدت چند دقیقه به پاسارگاد رفتم و از مقبره ی کورش و آثار بجا مونده از دوران کورش کبیر بازدید کردم. در اون سفر ، آرامگاه در حال تعمیر و بوسیله ی انبوه داربستهای فلزی محصور شده بود. این منظره برای عکاسی جالب و زیبا نبود. در ماههای اخیر این داربستها رو برچیده بودند. چند هفته پیش تصمیم گرفتم تا در روز جهانی کورش به پاسارگاد سفر کنم و یک روز تمام رو به عکاسی از آثار بجای مونده از ایران  باستان در این منطقه اختصاص بدم.

 

 

آرامگاه کورش کبیر در سال 1382

 

حدود 3 ساعت استراحت کردم و ساعت 2.5 بامداد پنجشنبه بیدار شدم و بار و بندیل رو جمع و جور کردم و ساعت 3 صبح به سمت پاسارگاد راه افتادم. نماز صبح رو در آباده خوندم. سختی رانندگی در اون ساعت رو به این خاطر متحمل شدم تا همزمان با طلوع خورشید در پاسارگاد باشم و عکس ویژه ای از آرامگاه کورش کبیر که با انوار قرمز و نارنجی خورشید صبحگاهی روشن میشه بگیرم. دقایقی از طلوع خورشید گذشته بود که به جاده ی ورودی شهر پاسارگاد رسیدم.

در همون ابتدای جاده یه ماشین نیروی انتظامی ایستاده بود. با اشاره ی دست از من خواستند توقف کنم. ایستادم. مدارک خواستند ؛ تحویل دادم. مامور درجه دار خیلی مؤدبانه پرسید :

: کجا تشریف میبرین؟

:: میخوام از مقبره ی کورش و بقیه ی آثار اینجا عکس بگیرم.

: امروز این محوطه ها تعطیله و نمیتونید برید!!!

:: ولی امروز که روز جهانی کورش است و باید شور و حال خاصی اینجا باشه

: به همین خاطر امروز و فردا اینجا تعطیله و کسی نمیتونه بازدید داشته باشه!!

:: بسیار خوب. میرم توی شهر پاسارگاد و صبحونه میخورم و برمیگردم

: پاسارگاد جای دیدنی دیگه ای نداره. صبحونه رو هم میتونید برید شهر بعدی بخورید!!

 

کمی با این مامورین صحبت کردم. حالا درک بهتری از صحبتهای هم داریم.

 

:: یعنی امروز کل شهر تعطیله؟

: بله. دستور داریم که کسی وارد شهر هم نشه.

:: چرا؟ اتفاقی افتاده و یا میخواد بیفته؟

: سال گذشته در چنین روزی بعضیها اومدند اینجا کارهایی کردند که باعث شد امسال دیگه نذارند مثل پارسال بشه. بعضیها بی جنبه هستند و الا ارزش شخصیتی مثل کورش خیلی بالاتر از این حرفهاست

:: خوب ؛ من هم با شما موافقم. باید با کسانی که نظم رو رعایت نمیکنند و قوانین اجتماعی و عمومی رو زیر پا میذارند طبق قانون رفتار کرد. اما چرا بجای برخورد با این افراد ، کل صورت مساله رو پاک میکنید؟ فکر نمیکنید اینکار ، نخواسته باعث تحریک و حساسیت بیشتر بشه؟

 

گفتگوهای دوستانه ی دیگری هم داشتیم. گفتند اگر مافوقمون اجازه بدم میتونید داخل شهر بشید. دوست داشتم با مافوق اونها تماس بگیرم تا شاید اجازه بده یه عکس بگیرم و برگردم اما فکر کردم که این تماس بی فایده خواهد بود چرا که ایشون هم احتمالا" موضوع رو به موافقت مافوقش منوط میکنه. این مامور درجه دار وقتی اصرار و علاقه ی من رو دید گفت : فردا غروب بیا ؛ شاید باز شده باشه. یا اینکه شنبه صبح بیا. گفتم برای عکاسی خوب ، نیاز به نور مناسب دارم. بهتره برم و یه زمان دیگه بیام.

عدم توفیق در ورود به پاسارگاد باعث شد که خستگی رانندگی و کم خوابی رو بشدت  احساس کنم. بسمت تخت جمشید به راه افتادم و در تمام طول مسیر با خودم میگفتم: برای چی؟ چرا؟.....

 

وقتی به تخت جمشید رسیدم ، هنوز زمان آغاز بازدید نشده بود. از فرصت استفاده کردم و کوله پشتی رو برداشتم و بطرف کوه مشرف به تخت جمشید راه افتادم. در بالای کوه آرامگاه اردشیر دوم رو دیدم و چند عکس گرفتم. نم نم بارون شروع شد. سریع به پایین برگشتم. بارون لحظه به لحظه شدیدتر میشد. وقتی به ماشین رسیدم ، دیگه از آسمون سیل میبارید. چند دقیقه صبر کردم تا بلکه بارون بند بیاد ، اما این انتظاری بیهوده بود. به مرودشت رفتم و مواد صبحونه رو خریدم و دوباره برگشتم تخت جمشید. توی ماشین صبحونه خوردم و باز هم منتظر ؛ اما فایده ای نداشت. بارون ، هنوز با شدت هر چه تمومتر میبارید. حسابی کلافه و سردرگم شده بودم. این همه راه اومدم ، آخرش هم هیچی به هیچی.....

یک دفعه ذهنم متوجه یه نکته ی مهم شد. وقتی در جایی غریب هستی و مشکلی برات پیش میاد ، بهتره بری پیش بزرگ اون منطقه و کمک بخوای. وسایلم رو جمع و جور کردم و عازم شیراز شدم.....

 

شاید باور نکردنی باشه ، اما همینکه نیت کردم برم شیراز ، بارون آروم آروم کم شد و هنوز وارد شیراز نشده بودم که آفتاب درخشان ، هوا رو گرم و مطبوع کرد ( جالبه که فاصله ی تخت جمشید تا شیراز 35 تا 40 کیلومتر بیشتر نیست) . در اصفهان و با استفاده از Google Earth نقشه ی کامل و عکسهای ماهواره ای مسیر رفت و برگشت به شیراز ( از اتفاع 10 کیلومتری ) ، شهر های کوچک (  از ارتفاع 5 کیلومتری ) و شهر شیراز ( از ارتفاع 3 کیلومتری ) رو بطور کامل دریافت کرده بودم. با استفاده از همین عکسها ، با ورود به شیراز یکراست و بدون پرس وجو راهی حرم حضرت احمد ابن موسی شاهچراغ علیه السلام شدم.

توی حرم ، به رسم زیارتهایی که در مشهد دارم و به نیت زیارت امام رضا علیه السلام ، سنگ پایین پای شاهچراغ رو بوسیدم. با همین بوسه ، احساس کردم بوی حرم رضوی در فضا منتشر شده. از حضرت عذرخواهی کردم که در ابتدای این مسافرت برای عرض ادب به محضرشون نرسیدم. خجالت زده بودم و ..... نذر همسرم رو ادا کردم و بیرون اومدم

به پارکینگ محل پارک خودرو برگشتم. از متصدی پارکینگ مسیر برگشت رو پرسیدم ( بعضی خیابونها یه طرفه بودند ). وقتی توضیح داد ، کامپیوتر رو آوردم و گفتم از روی این عکس و نقشه توضیح بده. نقشه و عکسهای با کیفیت بالا رو که دید با لهجه ی قشنگ شیرازی گفت : تو مهندسی کاکو؟ خدا عمرت بده..... از روی عکسها مسیر رو توضیح داد و گفت : میشه ایی پارکینگو رو نشون بدی؟ عکس رو زوم کردم و با دیدن پارکینگش که ماشینهای داخلش به وضوح قابل تشخیص بود کلی ذوق کرد. من هم از خوشحالی اون بنده ی خدا ، خوشحال شدم.

مقصد بعدی حافظیه بود. نیازی به گفتن از فضای روحانی حافظیه نیست. موقع اذان ظهر شد. نماز رو همونجا خوندم و راهی تخت جمشید شدم. آسمون بارونی و رگباری صبح حالا تبدیل به آسمونی مرکب از آفتاب و ابر و آبی زیبا شده بود ؛ فوق العاده و عالی.... ساعت 13 وارد تخت جمشید شدم و تا ساعت 17:30 اونجا موندم. عکسهایی گرفتم که در روزهای آتی منتشر خواهم کرد ؛ تخت جمشید حرفهای زیادی برای گفتن داره.

 

خدا رو شکر کردم که با مدد حضرت شاهچراغ علیه السلام ، هم به زیارت ایشون و حافظیه نائل شدم و هم بخشی کار عکاسیم رو به پایان رسوندم و دست خالی برنگشتم.

 

 

امسال بدلیل رعایت مسائل امنیتی اجازه ورود دوربین به حرم داده نمیشد. این عکس رو سال 82 گرفتم.

 

 

در حافظیه دو تا دوربین دستم بود. همه فکر میکردند عکاس حرفه ای هستم و مرتب دوربینشون رو میدادند و میگفتند میشه یه عکس از ما بگیرین. میگفتم با چه حالت و منظره ای؟ میگفتند هر جور شما صلاح بدونید!

 

 

نگهبانان ایستاده در پشت سر داریوش کبیر ( نگاره ی خزانه – تخت جمشید )

 

 

داریوش کبیر در حال به حضور پذیرفتن هیئتهای نمایندگی ( به ترتیب از سمت راست : داریوش کبیر ، فرنکه رئیس تشریفات ، نگهبان ، مسئول حمل ذغال افروخته برای عود سوزهایی که بین داریوش کبیر و فرنکه قرار دارد – نگاره ی خزانه داری ، تخت جمشید )

 

 

سر ستون با نقش سر عقاب و پنجه ی شیر

 

 

غروب خورشید در دروازه ی ملتها

 

 

توی این سفر بارها و بارها من رو با توریستهای خارجی اشتباه میگرفتند. آخه من چه شباهتی به توریستا دارم؟؟!!

 

جمعه 8 آبان

امروز عید میلاد است. تقارن هشت های متعدد با روز جمعه در خور توجه شده ؛ حالتی که برای تکرار تاریخ شمسی اون 100 سال باید صبر کرد اما در اون زمان هم دیگه تاریخ میلاد امام هشتم بر 8/8/1488 منطبق نخواهد بود. سالروز میلاد این امام و مقتدای یگانه که پیکر مطهرش زینت بخش ایران عزیز شده و عطر وجود آن حضرت در گوشه گوشه ی این آب و خاک استشمام میشه رو به محضر تمامی محبین آن حضرت تبریک و تهنیت عرض میکنم. شاید در یک ماه آینده دو بار به مشهد سفر کنم اما یقین دارم که زیارت حضرت ثامن الحجج علیه السلام توفیقی است که میبایست از جانب خداوند و خود آن حضرت نصیب شود ؛ امید که اینچنین شود و این توفیق شامل حالم گردد.