خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

امروز داره اينجا بارون مياد. سال گذشته يه مطلبی در مورد بارون نوشته بودم که خودم از خوندنش لذت ميبرم! يه بار ديگه ميخوام اون نوشته رو اينجا بنويسم:

باز باران

با ترانه

با گهرهای فراوان

میخورد بر بام خانه

 

من به پشت شیشه تنها

ایستاده

در گذرها

رودها راه اوفتاده

 

شاد و خرم

یک دو سه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند این سو و آن سو

 

می خورد بر شیشه و در

مشت و سیلی

آسمان امروز دیگر

نیست نیلی

 

امروز داره بارون میاد و باز هم مثل همیشه این شعر زیبا و جاودانی گلچین لاهیجی رو در ذهنم مرور میکنم. کاش میشد باز هم برم زیر بارون قدم بزنم. توی این جور موقعها هیچ چیزی برام جذاب تر از این کار نیست. این قطرات کوچکی که از آسمون به زمین میباره ، همراه خودش یه دنیا پاکی رو به همراه داره . شاید برا همین باشه که اینقدر به خیس شدن در زیر بارون علاقه دارم. جالبه که من از اینکه لباس خیس به تنم بخوره اونقدر بدم میاد که نگو و نپرس. اما وقتی به بارون و برف میرسم ، دوست دارم مثل موش آب کشیده بشم. آخه اینا از آسمون میاند. درسته که برکات خدا روی زمین هم فراوونه , اما اونی که از آسمون میاد یه چیزه دیگس. آدم فکر میکنه این قطرات بارون و بلورهای برف ، مستقیما" از پیش خود خدا اومدن..........


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٤ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ