خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

دیروز بلافاصله پس از رسیدن به محل کارگاه کوهنوردی ، آماده ی صعود و نصب اسلینگ شدم با این تفاوت که تصمیم داشتم پس از رسیدن به آخر مسیر ، دوباره برگردم پایین و اینبار در مسیر برگشت اسلینگها رو جمع کنم. بخاطر صعود چندین باره از این مسیر ، بخوبی با دستگیره ها و جا پاها آشنا بودم و کار صعود و نصب اسلینگ رو خوب انجام دادم. وقتی رسیدم بالا ، یه سوت زدم که حمایت کننده من بدونه که میخوام بیام پایین.

 

فرود رو تا بحال تمرین نکرده بودم. در طول این یکی دو سالی که اومدم کوه ، همیشه فرودهام از مسیرهای راحت بوده و این اولین فرودم از یه مسیر فنی ، همراه با جمع کردن اسلینگ هم بود. این مدل فرود به مراتب از صعود سختتر است. موقع صعود ، کوهنورد جا پاها رو خوب پیدا میکنه و میبینه اما در موقع فرود اینکار سخت میشه. همین موضوع باعث شد که من دیروز بیشتر به نیروی دستها اتکا داشته باشم ؛ کاری که باعث شد انرژی زیادی رو از دست بدم.

 

9 اسلینگ در مسیر نصب کرده بودم. برای برداشتن اسلینگها باید با احتیاط پایین می اومدم و از اسلینگ رد میشدم تا بتونم تا آخرین لحظه از حمایت برخوردار باشم. بعد دستم رو بالا می بردم و طناب حمایت رو از اسلینگ خارج میکردم و اسلینگ رو از رول بیرون می آوردم و به تونیکی که به کمر بسته بودم متصل میکردم. از این لحظه تا رسیدن به اسلینگ بعدی ، مرحله ی خطرناک فرود بود. درآوردن اسلینگهای 9 و 8 آسون بود. برای شماره های 7 و 6 و 5 کمی وقت بیشتر صرف کردم. فاصله ی محلهای دستگیره با جا پاها زیاد بود و نمیخواستم بیخودی ریسک کنم.

 

اسلینگ 4 هم در محلی بود که میشد کنارش بشینی و چای بخوری! مونده بود 3 تای دیگه. از اسلینگ 9 تا 4 ، حمایت کننده من رو نمیدید اما از شماره ی 4 به بعد در معرض دید بودم و میتونستم از راهنمایی ایشون استفاده کنم. شماره ی 3 رو هم جمع کردم. فقط 7 یا 8 متر دیگه مونده بود اما همین مقدار ، سختترین بخش مسیر بود. وقتی شماره ی 2 رو درآوردم ، خستگی رو در دستام حس کردم. قبل از بیرون آوردن این اسلینگ به فکرم خطور کرد که بی خیال این دو اسلینگ بشم و با استفاده از حمایت بیام پایین ، اما به خودم گفتم تا اینجا اومدی ؛ این دو تا رو هم جمع کن و تمام...

 

با برداشتن اسلینگ دوم ، 5 متر دیگه از مسیر مونده بود اما دیگه انرژی نداشتم که خودم رو روی سنگ نگه دارم. یه جا توقف کردم تا دستام نیرو بگیره اما بخاطر نابلدی ، دستها رو در موقعیتی قرار دادم که نه تنها استراحت نمیکرد بلکه فشار زیادی روی ماهیچه ها وارد میشد و عملا" باعث تحلیل سریع انرژی شد. حمایت کننده که این موقعیت رو دید خودش رو آماده کرد. برای پایین اومدن حرکت کردم اما انگشتام نتونست سنگ رو نگه داره. قدرت جمع کردن انگشتام رو نداشتم. اونها خیلی نرم روی سنگ لیز خوردند و من رو به خدا سپردند....

 

خوشبختانه فاصله ی زیادی تا آخرین اسلینگ نداشتم ؛ احتمالا" حدود 1 متر. این فاصله ی یک متری ، یه سقوط دو متری رو در پی داشت. در حین افتادن بدنم چرخی خود و پشت به کوه شدم. تجربه ی بالای حمایت کننده هم باعث شد تا من بجای تاب خوردن و برخورد احتمالی با کوه ، روی طناب حمایت بیفتم. دو روز قبل کلاه ایمنی کوهنوردی رو هم خریده بودم و تجهیزاتم کامل بود. دوستانی که اونجا بودند نگران شدند اما به لطف خدا مشکلی نداشتم و فقط آثار خستگی شدید در دستهام دیده میشد ( اونقدر که حتی نگه داشتن یه بطری آب هم برام سخت بود ). چند دقیقه استراحت کردم تا نیروی از دست رفته جبران بشه. بعد هم از سنگها بالا رفتم و دو بار فرود با طناب رو تمرین کردم.

 

شاید خیلیها سقوط رو یه اتفاق خیلی بد بدونند. شاید بعضی وقتها واقعا" همینطور هم باشه اما معمولا" در سقوط درسهایی نهفته است که تا سقوط نکنی اونها رو یاد نخواهی گرفت. این موضوع فقط مربوط به کوهنوردی نیست. در زندگی هم همین وضعیت وجود داره. اگر قدری عمیق فکر کنیم ، از هر شکست و سقوط ، میتونیم پلی برای رسیدن هر چه سریعتر به پیروزی و موفقیت بسازیم. پیروزی بعد از شکست و صعود بعد از سقوط اونقدر لذت داره که نگو و نپرس. داستانهای زیادی از افرادی که شکست خورده بودند و یا از جنبه های مختلف سقوط کرده بودند نقل شده اما در بین اونها افرادی دیده میشن که بعد از این رویدادها به درجات بالای موفقیت ، معنویت و رستگاری رسیدند.

 

از شکست و سقوط نباید ترسید ؛ باید درس گرفت


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ