چهارشنبه ی گذشته در جلسه ای شرکت کردم که تفکرم در مورد IT‌رو زیر و زبر کرد. چند وقتی میشه که تصمیم به تغییر سیستمهای مکانیزه شهرداری در حوزه اداری مالی و بروز کردن این سیستمها گرفتیم. تا بحال فقط به سیستمها فکر میکردم و اینکه نرم افزارهای موجود در بازار انفورماتیک کشور تا چه حد میتونه پاسخگوی نیازهای اطلاعاتی ما باشه.

در جلسه ی چهارشنبه ، شرکتی اومده بود تا نرم افزارهای بودجه ، امورمالی و اداری خودش رو ارائه بده . گفتگوها و پرسشهای مطرح شده توسط بنده و سایر کارشناسان شهرداری ، مدیر این شرکت رو بر اون داشت تا بجای ارائه این سه سیستم ، یک بستر ERP رو ارائه بده. وقتی با قابلیتهای این بستر آشنا شدم بخوبی درک کردم که ERP تا چه اندازه میتونه پاسخگوی نیازهای بسیار متفاوت و دائما"‌متغیر اطلاعاتی ما باشه. استفاده از این امکان یه جهش مدیریتی رو برای شهرداری ایجاد خواهد کرد. در حال حاضر ما داده های اطلاعاتی فراوانی در اختیار داریم اما هر دسته از اونها در جزایر جدا از هم اطلاعاتی ذخیره شده اند. چیدمان مناسب و منطقی این دسته های اطلاعاتی در کنار هم ، میتونه به مدیران ارشد در اتخاذ تصمیمات بهینه تر کمک شایانی بکنه و ERP قادر به انجام چنین کمکی هست. البته مثل هر نرم افزار دیگه ، اجرای صحیح این بستر هم ، پیش نیازهایی داره که امیدواریم بتونیم در عرض یکی دو سال اون را فراهم کنیم.

 

دیروز به تنهایی به کوه رفتم. هنوز تحت تاثیر فشار زیادی که در برنامه یکشنبه به بدنم وارد شده بود قرار داشتم و قدری عضلاتم گرفته بود. برای رهایی از این مشکل ، یه برنامه ی نسبتا" سنگین رو انجام دادم که هم فنی بود و هم سرعتی. روزهای سه شنبه در کوه صفه جمعیت زیادی برای کوهنوردی و کوهپیمایی حضور دارند و برای همین یه مقدار مشکلات هم بوجود میاد ( بخصوص ریزش سنگ توسط افراد مبتدی ). تعدادی از خانمهای مسن در کنار پناهگاه و زیر دیواره کوه نشسته بودند. به اونها گفتم اینجا خطرناکه و ممکنه ریزش سنگ داشته باشه. تشکر  کردند و جابجا شدند. هنوز چند متری از اونها دور نشده بودم که یه کوهنورد ناشی ، تعدادی سنگ نسبتا" بزرگ رو به پایین ریخت و اتفاقا" این سنگها از محل نشستن همون خانمهای مسن رد شدند.... خدا رو شکر که بخیر گذشت.

 

دیروز مسیر فنی و زیبای قاراپت رو بتنهایی رفتم. سرعت حرکتم باعث شد که از کلاه ایمنی و صورتم عین بارون عرق بریزه و بدنم گرم بشه. این گرمای خوشایند ، در اون سرمای محیط ، باعث شد تا عضلاتم به حال طبیعی برگرده و دیشب و امروز ، راحت باشم.

 

بعد از ظهر امروز هم ادامه ی کار با طناب خواهد بود. چند وقت دیگه که ماهیچه های دستام رو تقویت کردم ، باید فرود از صخره و جمع کردن اسلینگ رو دوباره تمرین کنم. انشاءالله نمیذارم اینکار ناتموم بمونه.