ای گل رخ دل فریب خود کام
وی دلبر دل کش دل‌آرام


شد وقت که باز دور ایام
گامی بزند موافق کام

برخیز تو نیز آسمان وار
یک روز به کام ما بزن گام


بستان و بده بگو سرودی
برخیز و برو بیا بزن جام

چون خرمن گل به عشوه بنشین
چون سرو روان به جلوه بخرام

از شام به‌ عیش کوش تا صبح
وز صبح به طیش باش تا شام

امروز بگو مگر چه روز است
تا گویمت این سخن به اکرام


موجود شد از برای امروز
آغاز وجود تا به انجام

امروز ز روی نص قرآن
بگرفت کمال، دین اسلام

امروز به امر حضرت حق
شد نعمت حق به خلق اتمام

امروز وجود پرده برداشت
رخساره‌ی خویش جلوه‌گر داشت

************************

 

امروز که روز داروگیر است

مى ده که پیاله دلپذیر است

 

چون جام دهى به ما جوانان

اول به فلک بده که پیر است

 

از جام و سبو گذشت کارم

وقت خم و نوبت غدیر است

 

مى نوش که چرخ پیر امروز

از ساغر خور پیاله گیر است

 

امروز به امر حضرت حق

بر خلق جهان على امیر است

 

امروز به خلق گردد اظهار

آن سرّ نهان که در ضمیر است

 

آن پادشه ممالک جود

در ملک وجود بر سریر است

 

چندانکه به مدح او سرودیم

یک نکته زصد نگفته بودیم

***********************

 

وقت است که باز جام گیریم
از لعل لب تو کام گیریم

آهوی رمیده‌ی دو چشمت
رام ار نشود به دام گیریم

یک بوسه حلال وار از آن لب
گر می‌ندهی حرام گیریم

چشم تو به عشوه خون ما ریخت
از لعل تو انتقام گیریم

از گیسوی تو کمند سازیم
از ابروی تو حسام گیریم

از صف زده خیل مژگانت
فوجی سپه نظام گیریم

یک رویه بدین سلاح و لشکر
ملک دو جهان به کام گیریم

امروز که عیش قدسیان است
ما نیز قدح مدام گیریم

خورشید می و هلال ساغر
از دست مه تمام گیریم

یک ره به حرم یکی به دیر است
ما زین دو بگو کدام گیریم؟

زهاد قدح ز حور و غلمان
ما از کف تو غلام گیریم

دستار دهیم رهن و جامی
از باده کشان به وام گیریم

هم باده علی‌الرئوس نوشیم
هم بوسه علی‌الدوام گیریم

جبریل صفت بیا در این بزم
ساغر بدهیم و جام گیریم

این نغمه به روز و شب سراییم
وین زمزمه صبح و شام گیریم

از خلق جهان علی غرض بود
او جوهر و ماسوی عرض بود

**********************

 

آیینه‌ی کبریا علی بود
مرآت خدا نما علی بود

پیری که به ‌بر نمود تشریف
از خلعت « هل ‌اتی» علی بود

شاهی که به سر نهاد دیهیم
از افسر « إنّما» علی بود

هر نامه که شد فرود از حق
در مدحت مرتضی علی بود

هر جلوه که کرد چهره‌ی دوست
بر خاطر اولیا علی بود

هر نامه که از خدای، جبریل
آورد به مصطفی علی بود

یک حرف بس ا‌ست اگر کسی هست
در خانه که حرف با علی بود

آن نقطه‌ی « باء» که پیش یکتا
پشتش به دعا ، دو تا ، علی بود

با ختم رسل عیان و پنهان
با سایر انبیا علی بود

مقصود ز طوف حج و عمره
وز کعبه و از منی علی بود

مطلوب ز رکن زمزم و حجر
از مروه و از صفا علی بود

بر موضع خاتم نبوت
آن کس که نهاد پا علی بود

کام همه را روا علی بود
درد همه را دوا علی بود

دستی که به جود، کشتی نوح
آورد به استوا علی بود

آن کو به خلیل، نار نمرود
بنمود گل و گیاه علی بود

آن حرف ندا که گفت یونس
در ظلمت بحر ،  «  یاعلی » بود

آن کس که به دستش از دل حوت
ذوالنون بشد رها علی بود

آن کس که عصا به دست موسی
بنمود چو اژدها علی بود

آن کس که به نام اوست بسمل
بر مصحف اصطفا علی بود

بر قلب ولی که عرش رب است
آن کس که « قد استوی » علی بود

بر دوش نبی که برتر از عرش
آن کس که نمود جا علی بود

آن کش به احد نمود احمد
از « ناد علی» ندا، علی بود

شایسته‌ی « هل اتی» علی بود
زیبنده‌ی « لافتی » علی بود


هم اول و مبتدا علی بود
هم غایت و منتها علی بود

آن کش به کتاب حضرت حق
فرمود به حق بنا، علی بود

آن شه که قبول خواهد از لطف
فرمود مدیح ما علی بود

این مدح بخورد ماست ورنه
کی در خور سرتقی علی بود؟

آن پرده فکن که پرده برداشت
از « لوکشف الغطا» علی بود


گر پرده ز چهره برفکندی
گفتی همه کس خدا علی بود

بی‌پرده بگو علی خدا نیست
لیکن ز خدای هم جدا نیست

 

( شعر از:  حاج میرزا حبیب خراسانی )