برای تعطیلات مسافرت کوتاه به فریدن رو برنامه ریزی کرده بودیم اما یادمون رفته بود که یکی از فرزندانمون صبح جمعه امتحان داره. برنامه رو تغییر دادیم و تصمیم گرفتیم پیش از ظهر جمعه حرکت کنیم. همون شب یکی از بستگان تماس گرفت و گفت که داره میاد به اصفهان. برای دومین بار برنامه رو تغییر دادیم و مسافرت رو به زمان دیگری موکول کردیم.

صبح جمعه بعد از رسوندن فرزندم به جلسه امتحان و انجام خرید ، کار کاشت گلهای بنفشه رو آغاز کردم. امسال قدری با تاخیر اینکار رو انجام دادم ولی شرایط جوی هنوز مناسبه و آسیبی به گلها وارد نخواد کرد. 20 جعبه گل بنفشه در رنگهای آبی ، بنفش ، زرد ، سفید ، نارنجی ، قرمز و پر کلاغی ( سفید و بنفش ) رو به قیمت 34 هزار تومان خریدم. بنفشه گل مقرون به صرفه ای است. از الان تا پایان اردیبهشت ( بیش از 5 ماه ) باغچه های خونه میزبان این گل ارزون قیمت ، رنگارنگ و زیبا خواهد بود. از ساعت 10 تا 1.5 بعد از ظهر یکی از باغچه های داخل حیاط و باغچه ی کوچه رو گلکاری کردم.

اونقدر به کوه عادت کردم که وقتی یه روز کوهنوردی نمیرم حسابی بی حال میشم. بعد از گلکاری ، آبی به سر و صورتم زدم و وسایل کوه رو جمع کردم و زدم بیرون. با دوستان همنورد تماس گرفته بودم تا منتظرم باشند. ساعت 2.5 حرکت رو آغاز کردیم. از مربی درخواست کردم تا در صورت امکان از یه مسیر جدید به قله بریم. بعد از یه سنگنوردی معمولی ( که البته الان دیگه برام معمولی شده والا تا پارسال همچین معمولی هم نبود ) برای رسیدن به آبشار ، به سمت گردنه باد رفتیم و در اونجا بجای حرکت بطرف مسیر مرعشی ، در امتداد تله کابین به پیش رفتیم.

موبایلم زنگ خورد و خبر دادند که مسافرت میهمانان ما کنسل شده. قسمت این بود که امروز به کوه بیام. بنا شد بعد از مراجعت از کوه به فریدن بریم.

این مسیر صعود به قله ، گل یخ نام داشت و در سه قسمت دارای حساسیت ویژه ای بود و میبایست با دقت از دو دیواره ی کوتاه و یه کلاهک کوچک عبور کرد. برای عبور از کلاهک ، همه از طناب حمایت استفاده کردیم تا اتفاق ناگواری روی نده. روی دیواره ها فقط یک نفر از همراهان نیاز به طناب حمایت داشت. در طول مسیر سنگهای کوچک و بزرگ فراوانی ریزش کرده بود و بعضی وقتها همراهان موجب ریزش اونها به پایین میشدند. امروز کلاه ایمنی رو همراه نداشتم ( کار اشتباهی کردم. لازمه همیشه این کلاه همراهم باشه ). وقتی زیر کلاهک منتظر عبور بقیه بودم یه قلوه سنگ از بالا رفتاد پایین و به من برخورد کرد اما خوشبختانه این برخورد روی شانه و دقیقا" بر روی بند کوله پشتی صورت گرفت و مشکلی پیش نیومد.

با رسیدن به قله و قدری استراحت از گروه خداحافظی کردم و خیلی سریع برگشتم پایین و رفتم منزل. دوشی گرفتم و عازم سفر شدم. دو ساعت بعد در فریدن بودیم. بخشهایی از مسیر پوشیده از برف بود و آسمون بی نهایت شفاف و سحر آمیز.

 

وسایل کوهنوردی رو همراه خودم آورده بودم. صبح تصمیم داشتم به کوه برم اما بستگان توصیه کردند بدلیل تنها بودن و احتمال مواجه شدن با حمله ی گرگها ( که در اون منطقه زیاد هستند ) از اینکار صرف نظر کنم. بجای کوهنوردی ، عازم پیاده روی شدم. حدود ساعت 07:45 از خونه زدم بیرون و بطرف رودخانه ای که در جنوب روستا بود حرکت کردم. یه تی شرت تنم بود ؛ اون هم در هوای سرد صبحگاهی فریدن!. توی مسیر عکسهای جالبی گرفتم. در تمام مدت رفت و برگشت که بیش از 2 ساعت بطول انجامید بجز چند پرنده هیچ موجود دیگری رو ندیدم. سرما همه رو زمین گیر کرده. با رسیدن به رودخونه ، یکی از بهترین عکسهای هفته های اخیرم رو گرفتم ( شاید عکسهام برای دیگران جذابیتی نداشته باشه یا خیلی ساده و پیش پا افتاده به نظر بیاد. تعجبی هم نداره چون من یه غیر حرفه ای هستم. اما هر عکس برای خودم معنا و مفهوم ویژه ای داره که از دیدنش لذت میبرم ).

با همون هیبت کوهنوردی به روستا برگشتم و روستائیان متعجب از لباس آستین کوتاه من در این سرما ( وقتی فعالیت بدنی داریم بدن گرمای لازم رو تولید میکنه. اگر هوا خیلی سرد نباشه ، نیازی به پوشیدن لباس زیاد نیست. لباس اضافه و زیاد ، تعریق رو افزایش میده که ضمن کم شدن آب بدن ، احتمال سرما خوردن رو هم زیاد میکنه.

 

روز عید غدیر ، با بچه ها مشغول گلکاری شدیم. من دو باغچه ی باقیمونده رو گلکاری کردم و به بچه ها هم یاد دادم که خاک و خاک برگ رو مخلوط کنند و در چند گلدون بزرگ ، گل بنفشه بکارند. انشاءالله در بهار این گلدونها زیبایی خاصی ایجاد خواهند کرد. بعد از ظهر هم به همراه اعضای خانواده به کوه رفتیم. بچه ها خیلی اصرار داشتند تا از یه مسیر سخت و با سنگ نوردی به قله بریم! برای رسیدن به آبشار اونها رو از یه مسیر سنگی ( که سخت نبود اما بخاطر قرار گرفتن در نزدیک دیواره ها برای اونها دلهره آور بود ) راهنمایی کردم. در بخشهایی که نیاز به دقت بیشتری بود خودم جلو میرفتم و در اون محل می ایستادم تا همسر و فرزندانم عبور کنند. وقتی به آبشار رسیدیم و پیشنهاد کردم از خیر قله بگذرید ، همه قبول کردند. چند دقیقه ای در آبشار توقف کردیم و برگشتیم پایین. امروز هم احساس سرما نداشتم و با یه تی شرت ورزشی اومدم و برگشتم. توی مسیر همسرم گفت همه دارند چپ چپ بهت نگاه میکنند!

 

توی خونه کلی اسپند برامون دود کردند! نمیدونم والله ؛ کسی که سردش نیست باید براش اسپند دود کرد؟