در این سه روزی که توی خونه افتاده بودم ، چندین عکس گرفتم که به نظرم میرسه برای ارائه در نمایشگاه مناسب باشه. بعد از ظهر روز اول بخاطر تب و ضعف زیاد خوابم نمیبرد. این بیداری ، موقعیتی بود تا توی همین چهار دیواری به ظاهر تکراری ، بازی زیبای نور رو ببینم. چند ایده به ذهنم رسید اما اونقدر حالم بد بود که حتی نمیتونستم از جام بلند شم و دوربین رو بیارم. روزهای بعد ، حال بهتر بود و دوربین هم در کنارم . زمانش که فرا رسید ، عکاسی رو شروع کردم ؛ هر روز حدود 2 ساعت کار کردم. از نتیجه ی کار خیلی راضی بودم. انشاءالله اگر عمری بود و قسمت شد که یه نمایشگاه از کارهای عکاسیم داشته باشم ، این عکسها رو اونجا به نمایش درمیارم.

اگر چه این بیماری خیلی از برنامه هام رو تغییر داد اما در عین حال ، خودش موقعیتی رو پیش آورد که چند عکس مناسب بگیرم ؛ اون هم در شرایطی که توی بستر افتاده بودم و بعضی از عکسها رو در همین حال و روز گرفتم.

عکسهای زیر رو هم امروز گرفتم. بجز عکس کنجشک ( که کنار پنجره نشسته بودم ) ، سه عکس دیگه رو بدون اینکه از بستر بیرون بیام و در همون حالت خوابیده و بی حال گرفتم.

دنیای عجیبی در اطراف ما قرار داره. هر صحنه و هر تصویر از این دنیا رو وقتی از یه زاویه و یا از یه موقعیت جدید نگاه میکنی ، تصور میکنی هرگز اون تصویر رو ندیده بودی. در اطراف ما چیزهای زیادی برای دیدن هست ؛ باید چشم باز کرد ، باید دید.....