ستاره شناسانی که داده های ارسالی توسط سفینه ی کاسینی رو دنبال میکنند معتقدند که در قمر بزرگ سیاره ی کیوان ( به نام تیتان ) شرایط اولیه برای پیدایش حیات وجود داره و این احتمال میره که چند میلیارد سال دیگه ، وقتی که خورشید در پایان عمرش شروع به باد کردن و بزرگ شدن میکنه ، افزایش دمای سطحی تیتان باعث بشه که حیات اولیه ( از نوع تک سلولی ) در این قمر پدیدار بشه. چنین رویدادی میلیاردها سال قبل در کره ی زمین اتفاق افتاده.

 

میلیاردها سال پیش ، وقتی که زمین به تازگی متولد شده بود ، این کره ی نو رس مورد حمله ی وسیع و بی اندازه ی شهاب سنگها قرار گرفت. این بمباران میلیونها سال ادامه یافت و همزمان ، آتش فشانها سیلابهایی از گدازه رو بر روی سطح زمین جاری کردند. در چنین شرایطی هیچ امکانی برای پیدایش حیات بر روی کره ی زمین وجود نداشت. بعد از مدتها که بمباران شهب سنگها خاتمه یافت و پوسته ی زمین قدری محکمتر شد ، سفیرانی از فضا ، آب رو به زمین آوردند. دانشمندان حدس میزنند دنباله دارها بودند که آب رو به همراه خود به زمین منتقل کردند. دنباله دارها کوههای عظیمی از یخ آب و گازهای منجمند شده هستند که از مرزهای منظومه ی شمسی به سمت خورشید حرکت میکنند. میلیارها سال قبل ، تعدادی از این دنباله دارها ، ضمن برخورد با کره زمین مقادیر فراوانی آب رو به زمین منتقل کردند.

 

وجود آب ، درجه ی حرارت مناسب ، دی اکسید کربن و متان ، باعث شد که زمینه برای پیدایش حیات تک سلولی فراهم بشه. اولین موجودات در دریاها شکل گرفتند. این حیات دریایی در ادامه مقادیر عظیمی از گاز اکسیژن رو از دریا به اتمسفر زمین روانه کرد. حیات در دریا آرام آرام و در طی میلیاردها سال رشد کرد و پیچیده تر شد. پس از مدتها ، حیات از دریا به خشکی منتقل شد. گیاهان و جانوران بی شماری بوجود اومدند ، زندگی کردند و مردند. در طی این همه سال ، یک واقعیت غیر قابل انکار در چرخه ی حیات رخ داده که از اهمیت بسیار بسیار ویژه ای برخوردار است ؛ تکامل....

 

کسی در این مورد شک و تردیدی نداره که بسیاری از جانوران دارای نیا و منشاء مشترکی هستند. شاید باورش سخت باشه اما دیرین شناسان فسیلها متعددی رو کشف و شناسایی کرده اند که با کنار هم قرار دادن تاریخچه ی اونها میشه فهمید که پرندگان و خزندگان دارای منشائی واحد هستند. جانوران و گیاهان این قدرت رو پیدا کردند که خودشون رو در طول تاریخ حیات با شرایط محیطی تطبیق بدهند و گوناگونی حیات ، عمدتا" بدلیل گوناگونی محیط زندگی جانداران بوده است.

 

قدیمی ترین فسیلها و استخوانهایی که از انسان نماها بدست اومده ، قدمتی چند میلیون ساله داره. این انسان نماها از نظر چهره و هیکل و شکل قامت تفاوتهای زیادی با انسانهای امروزی داشته اند. اما بار دیگر شرایط محیطی و تکامل تدریجی باعث شده که ما امروز با این ریخت و هیبت در عرصه ی حیات حضور داشته باشیم.

 

خوب ؛ با این مقدمه میخوام برگردم به تیتان. اگر فرض کنیم در چند میلیارد سال آینده خورشید شروع کنه به باد کردن ، اما این امکان وجود داشته باشه که منفجر نشه و بتونه برای چند میلیارد سال دیگه هم به همون صورت ، به منظومه ی شمسی انرژی بده. در این صورت در تیتان حیات شکل میگیره و تکامل پیدا میکنه. اگر در نتیجه ی این تکامل ، انسانهای دیگری شبیه به ما در تیتان بوجود بیان ، آیا اونها هم باید معتقد به وجود حقیقتی به نام خدا باشند؟ آیا برای اونها هم دین و رسالت و آیینی متصور هست؟

 

خیلی سخته که بخوایم بگیم همه ی وجود و موجودات ، حاصل یک دوره ی تکاملی هستند و بس. خیلی سخته که تصور کنیم هدف غایی وجود نداره و همه چیز به شرایط محیطی کنونی ، قدرت همسو شدن با تحولات محیطی و تکامل بستگی داره. شاید این تصورات سخت باشه ، اما گروهی هستند که این سختی رو پذیرفته اند و اینگونه فکر میکنند. از دید این افراد ، خدا ، یک موجود غیر واقعی و ساخته و پرداخته ی ذهن آدمیان است.

 

گروه دیگری هم هستند که تصوری دیگر دارند. اگر در اینترنت پرسش " خدا چیست ؟ " را مطرح کنید ، میلیونها سایت و بلاگ رو خواهید دید که در این مورد به بحث پرداختند و نوشته ی زیر در یکی از این سایتها منتشر شده :

 

خداوند چیست؟
اگر مثلث می توانست صحبت کند ، خدا را به شکل یک مثلث معرفی می کرد و اگر دایره می خواست خدا را تصور کند وی را دایره وار تصور می کرد . همه انسانها آنچه خود می خواهند را به خدا می چسبانند و دشمن خود را دشمن خدا می دانند این قضیه ایست که مدام تکرار می شود. اما واقعاً خداوند چیست؟ خداوند همه ادیان مسلماً ویژگیهای زیر را داراست :
خالق است
مقدس است
بزرگ است
مهربان است
بی نهایت است
خیر و نیک است
همه جا حاضر است
بخشنده و عادل است
در ذات خود ثابت است
دانای کل ، و علیم است
بدون اشکال و کامل است
تماماً زیبایی و والایی است
قدرتمند و قادر، و قدیر است
ناظم و نگهدارنده و ناظر است
ازلی و ابدی است و جاودان است
دارای شخصیت است ، داری شعور و اختیار است
ایجاد کننده وجود است و وجود داشتن او عینی است
ماورای طبیعت است و غیر مادی و غیر فیزیکی و بدون بدن ، و ماوراء طبیعی

خدایان در طول تاریخ تفاوتهای بسیاری کرده اند و کاملتر و پیچیده تر شده اند و یک نگاه مختصر به تاریخ هر ملتی نشان می دهد آن ملت هرچه در دانش و فلسفه بیشتر پیشرفته می شدند خدایانشان نیز به همین نسبت پیشرفته تر می شدند.

 

همانطور که نویسنده ی این وبلاگ گفته ، کسی که در این دنیا دستش به مادیات نمیرسه ، خدا رو صاحب تمام دارائیهای عالم و بهشتی آنچنانی معرفی میکنه. کسی که زورش نمیرسه حقش رو بگیره خدا رو حامی مظلومان معرفی میکنه. یه نقاش ، خدا رو بهترین تصویرگر هستی معرفی میکنه. یه بیمار ، خدا رو شفا دهنده ی هر دردی معرفی میکنه. یه فیلسوف ، خدا رو صاحب بالاترین مدارج منطق و کلام و فلسفه معرفی میکنه. یه ریاضی دان ، خدا رو موجودی معرفی میکنه که پیچیده ترین روابط ریاضی رو در خلقت بکار برده و ...... اگر خوب به این تعاریف دقت کنیم ، میبینیم اینها همه بیش از اونکه تعریف خدا باشه ، تعریف خود ما و تعریف ناتوانائیهای ما است.

 

خیلیهای دیگه هم هستند که با انواع روشهای عقلی و نقلی در پی اثبات وجود خدا هستند. من هم از یه منظر به این موضوع نگاه میکنم....

 

اگه تمام گیاهان و جانوران و بی جانها رو مورد بررسی قرار بدیم خواهیم دید که تمام اینها از صد و چند عنصر تشکیل شده اند. اگر اتمهای این عناصر رو بررسی کنیم به سه جزء الکترون ، پروتون و نوترون خواهیم رسید. این اجزاء اتم رو هم میشه تقسیم کرد و به دنیای درون اونها راه یافت. شاید رشد تکنولوژی به ما اجازه بده این تجزیه ی مرحله ای رو بارها و بارها ادامه بدیم ، اما تا کجا ؟ آیا میشه تا بی نهایت هر جزء رو تجزیه کرد و به اجزاء کوچکتر دست یافت ؟ خیر

 

این تجزیه های مکرر ، در نهایت ما رو بجایی خواهد رسوند که خواهیم دید تمام جهان از یک ذره ( ممکنه حالتی مادی داشته باشه و یا فقط انرژی باشه و بس ) تشکیل شده و این همه حالتهای مختلفی که در دنیا دیده میشه ، فقط و فقط چیده مانهای متفاوت اون ذره ( و یا اون انرژی ) بنیادی است. اونه که نه بوجود میاد و نه از بین میره ( ‌ازلی و ابدی است ). اونه که تمام عالم رو فرا گرفته و در حقیقت چیزی بجز او وجود نداره. اونه که تمام درون ما رو پر کرده.

 

وقتی اینگونه نگاه میکنم ، درک جدیدی از این شعر فواد کرمانی پیدا میکنم :

 

ساکنم بردرمیخانه، که میخانه از اوست

می خورم باده، که این باده و پیمانه از اوست

گر به مسجد کشدم زاهد و ، در دیر کشیش

چه تفاوت کند ، این خانه و آن خانه از اوست

خویش و بیگانه اگر رحمت و زحمت دهدم

رحمت خویش از او ، زحمت بیگانه از اوست

روزگاریست که در گوشه ی ویرانه ی دل

کرده ام جای ، که این گوشه ویرانه از اوست

گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب؟

شمع از او ، محفل از او ، هستی پروانه از اوست

نیم ( نیستم ) آدم گر از آن دانه گندم نخورم

من از او ، جنت از او ، خوردن از او ، دانه از اوست

سنگ زد عاقل اگر بر دل دیوانه ی ما

سنگ از او ، عاقل از او ، این دل دیوانه از اوست

گرچه جانانه درین شهر، بسی هست‌‌ ( فواد )

اوست جانانه من ، کاین همه جانانه از اوست

 

در این مورد حرف بسیار است......