غروب روزهای دوشنبه برای تمرین صخره نوردی به یکی از سالنهای سرپوشیده ی اصفهان میریم. تا قبل از امروز سه جلسه تمرین کرده بودم. هفته ی قبل فرزند کوچکم هم همراهم بود. بدلیل اینکه کسی برای حمایت کردن نداشتیم ، نمیتونستیم چندان بالا بریم. به فرزندم هم اجازه نمیدادم بیشتر از 2 تا 2.5 متر بالا بره.

دیروز فرزندم گفت برای فردا که میخوایم بریم تمرین چه جوری میشه حمایتم کنی؟ میشه از طناب انفرادی استفاده کرد؟

گفتم نه. طناب انفرادی برای کارهای اضطراری استفاده میشه. شاید فردا برات تسمه ی کوهنوردی بلندی بخرم تا از بشه صندلی فرود مطمئن تری ازش درست کرد.

فرزندم خیلی ذوق کرده بود. امروز وقتی برای خرید رفتم ، فروشنده گفت تسمه هم برای کارهای اضطراری استفاده میشه چرا که این تسمه به ران پا و کمر فشار زیادی وارد میکنه.

گفتم صندلی فرود برای یه بچه ی لاغر اندام دارین؟ گفت باید ببینم. دقایقی بعد گفت فقط یه دونه سایز کوچیک برامون باقی مونده. ببین به کارت میخوره؟

اندازه های این تونیک رو که کنترل کردم دیدم انگار برای فرزنده من دوخته شده و باقی مونده. اون رو خریدم. وقتی به خونه رسیدم ، فرزندم با شوق و ذوق اومد توی حیاط به استقبال. یواشکی پلاستیک تونیک رو پشت کیفم مخفی کردم و رفتم توی اطاق. اومد احوال پرسی و فهموند که منتظر ببینه تسمه رو خریدم یا نه. گفتم تسمه نخریدم چون برات ضرر داره. پسرم یه دفعه وا رفت. بهش گفتم اما یه چیز دیگه برات خریدم. پلاستیک رو که باز کرد ، چشماش گرد شد و با خوشحالی رفت تونیک رو تنش کنه .

همسرم گفت : محمدرضا امروز به من گفته مامان من دیشب بعد نماز دعا کردم و از خدا خواستم بابا برام تونیک بخره.....

دعای بچه ها چقدر زود اجابت میشه..... خوش بحال بچه ها.....

 

امروز هم با این سنگ نورد نوجوان رفتیم تمرین. ماشاءالله خودش گره ها و حمایت رو بلد شده ، مثل من به خود حمایت علاقه ی زیادی داره و اینکار رو بخوبی انجام میده و در یکی از صعودها ، با دقت بیش از 5 متر رو با نیروی خودش رفت بالا