یکی از خوانندگان وبلاگ بنده از سر دوستی و صلاح دید ، پیامی خصوصی در ذیل یادداشت " اربعین " برایم ارسال داشته است. ضمن تشکر ، محض استحضار ایشان باید عرض کنم که نصیحت شما را درک میکنم. از همان ابتدا به چند و چون موضوع هم واقف بودم و هر روز که میگذرد ، آگاهیم در این زمینه بیشتر میشود. اما مایلم حکایتی حقیقی از یکی از بزرگترین عرفا و فقها و دانشمندانی که در همین اصفهان زندگی کرده و هم اکنون پیکر مطهرش در تخت پولاد اصفهان مدفون است برایتان بیان کنم ؛ حکایت عارف واصل ، جناب میر فندرسکی....

قبل از ورود به حکایت لازم است بگویم که بنده و امثال بنده ، گرد نعلین میر فندرسکی هم محسوب نمیشویم. این حکایت را از آن جهت بیان میکنم که به خودم یادآور شوم که منش و رفتار بزرگان چگونه بوده است.

 

به شاه عباس خبر دادند میرفندرسکی ( که مقام عالی در جهان تشیع  و جایگاه ویژه ای در دربار صفوی داشت ) بعضا" در میدان نقش جهان ، در جمع خروس بازان حاضر شده و خروسی به زیر بغل میزند و اینکار لطمه به جایگاه روحانیت ، دربار و شخص جناب میر وارد میکند. شاه عباس از این موضوع ناراحت شد اما بخاطر احترامی که برای میر قائل بود ، نخواست که بطور مستقیم در این باره با ایشان صحبت کند.

روزی شاه عباس به میر فندرسکی گفت : شنیده ایم که بعضا" برخی از طلاب علوم دینی در میدان نقش جهان و در جمع خروس بازان حاضر میشوند. این دور از شأن این آقایان است. میر فندرسکی هم که به حاضر جوابی شهره بود بلافاصله جواب داد : خاطر مبارک آسوده باشد. من خودم در جمع خروس بازان هستم و تاکنون هیچیک از طلاب را در میان آنان ندیده ام.....

 

و حکایتی دیگر.... به یکی از پیامبران ( ظاهرا" حضرت موسی علیه السلام ) خطاب رسید که بدترین بندگان مرا به نزدم بیاور. آن پیامبر مدتی جستجو کرد تا اینکه سگ مریضی را یافت که صورتی بد شکل و بدنی پر زخم داشت و بدنش گر ( مو ریخته ) بود. با خود گفت دیگر از این موجود بدتر نمیتوان یافت. این حیوان را چند قدم با خود آورد ولی ناگهان بخود آمد و با خود گفت : از کجا میدانی که ارج و قرب این حیوان در نزد خداوند ، از خود تو بیشتر نباشد؟

از کرده ی خود پشیمان شد و گریان. خطاب به خداوند عرض کرد : یا رب ، من از خودم بدتر نیافتم. خطاب رسید : اگر آن سگ را با خود آورده بودی ، از درگاه ما رانده میشدی.....

 

و باز حکایتی دیگر.... مرشد و پیر بنده میفرمود : فرد شراب خواری در بازار جلوی شیخی را میگیرد و در حال مستی میگوید ای شیخ ؛ مردم مرا شراب خوار می نامند و من هم همان هستم که مردم میگویند. آنان تو را روحانی و قریب به خدا میدانند ؛ آیا تو هم مثل من ، همان هستی که مردم مینامند؟

 

بجز اولیاءالله ، خوب مطلق دیگری وجود ندارد. در وجود همه ی ما آمیزه ای از رفتارهای مثبت و منفی جمع است. هر کسی که مدعی شود بهتر از بقیه است ، باید بداند که در سراشیبی سقوط اخلاقی قرار گرفته است. بنده نگرانی شما را می فهمم. خود نیز نه تنها در این باب ، بلکه در خصوص تمام لحظات زندگیم نگرانم. عوامل لغزش ، فقط در یک جای خاص جمع نشده است.

 

همیشه از خدا خواسته ام که این توانایی و قدرت را به همه (‌و بخصوص بنده ) بدهد تا پندار و گفتار و کردار نیک را بپذیریم و ستایش کنیم حتی اگر این حالات نیک از کسی بروز یافته باشد که در دید مردم ، فرد مقبولی جلوه نکند. و نیز ، از پندار و گفتار و کردار غیر نیک دوری کنیم حتی اگر این حالات غیر نیک از کسی بروز کند که در دید مردم ، فردی مقبول و مورد توجه باشد.

 

بنده تلاشم بر این است که وقتی در جمعی قرار میگیرم ، در مواجهه با رفتارها مثبت هر یک از افراد جمع ، تاثیر پذیر باشم و درس بگیرم. در مواجهه با رفتارهایی که ممکن است منفی به نظر برسد ( و یا مطابق ذوق و سلیقه ام نباشد )  هم ، اگر توان تاثیرگذاری داشتم ، اینگونه خواهم بود و گر نه ، حریم خود را ، با حفظ احترام دیگران ، نگاه خواهم داشت.

 

از اینکه مشفقانه نصیحتم کردید صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم باز هم این بنده ی کمترین را مورد لطف و عنایت خود قرار دهید.