در پس دیوار حسن ، جان تو را گلشنی است

جانب آن گلشنت از ره دل روزنی است

رو در دل زن که دل ، جان تو را مأمنی است

سوی گلستان عشق ، جز ره دل ، راه نیست

آنکه دلش را ز غیب روزنه ی روشنی است

گلشن دنیا بر او ، هست چو زندان تار

 

رب تو در غیب توست ، دیده ی دل باز کن

با دل خود نفس را همدم و همراز کن

زاده ی عیسی تویی ، معجزه آغاز کن

مرده ی خود را نخست زنده به اعجاز کن

پس به سر مردگان بگذر و آواز کن

تا به ندایت ز خاک ، مرده برآید هزار

 

سایه ی خود را ببین ، پایه ی خود را نگر

دیده ی دیگر بجوی ، عالم دیگر نگر

تن عرض (araz) آمد ، بهل ؛ جوهر جوهر نگر

خود را جرم صغیر منگر و برتر نگر

منطوی اندر وجود عالم اکبر نگر

یکدم از این چاه تن سر به تفکر برآر

 

گر تو نداری به دل نور حقیقت شناس

دم به دم از شمس کن نور فوأد اقتباس

گر چه مقامات اوست فوق ظنون و قیاس

لیک تو آماده باش با همه عقل و حواس

تا دهدت پرتویی آن مه گردون اساس

کوکب هشتم بروج ، نیّر کیهان مدار

 

ملیک دنیا و دین ، خدیو اقلیم طوس

وجهه ی بدر البدور ، طلعت شمس الشموس

ذات ذوات عقول ، روح قلوب و نفوس

آن که به هر صبحدم زین فلک آبنوس

سر زندش آفتاب بر شرف پای بوس

آنکه به فرش درش ، عرش کند افتخار

 

شاه ملک پاسبان ، مظهر یزدان رضا

آمده نزد خداش منزلت ارتضا

ناظر اذنش اجل ، حاضر حکمش قضا

پیش ضمیرش عیان ، ما سبق و ما مضی

آنچه قضای خداست رأی ورا اقتضا

وآنچه رضای اله ، عقل ورا اختیار

 

پادشهی کآسمان بنده ی فرمان اوست

ملک (molk) زمین همچو گوی ، در خم چوگان اوست

رخش قضا در غزا ، مرکب میدان اوست

وسعت عرض وجود ، عرصه ی جولان اوست

وآنچه کند روزگار ، حکم ز دیوان اوست

کآیت این مصحف است ، دفتر لیل و نهار

 

فخر سلاطین که هست فوق ثنا مدحتش

کرسی و لوح و قلم پایه ای از رفعتش

شمس و قمر در ضیاء پرتوی از طلعتش

راقم حکم قضاست کلک (kelke) قدر (ghadar) قدرتش

دست کسی کی شود پرده در (parde dare) حرمتش

از آنکه در دست اوست پرده ی هر اعتبار

 

آنکه دمش خلق دل ، در گل (gele) آدم کند

حکمت او خاک را روح مجسم کند

ور به هلاک جهان رأی مصمم کند

غرق محیط فنا آدم و عالم کند

بر همه کس قهر او ، خلق جهنم کند

کانکه خدا را شناخت ، خالق نور است و نار

 

آنکه صفاتش بذات ، ذات صفات خداست

کنگره ی مدح او برتر از اداراک ماست

حضرت او را ، چو او  ، در خور مدح و ثناست

مدرک (modreke) ما را " فوأد " معرفت اینجا کجاست

قطره ز اوصاف بحر ، هر چه بگوید خطاست

زآنکه وجودش بود ، خلق وجود بحار

 

( شعر از : مرحوم فوأد کرمانی )

 

برای مرحوم فوأد کرمانی فاتحه ای بفرستید و دعایی هم در حق ملتمسین دعا کنید.