فردا 15 اسفند و روز درختکاری است. باغچه های کوچک منزل ما ، در اکثر اوقات سال با گلهای فصل تزیین میشه. با اینکه گلهای رنگارنگی که در فصول مختلف وجود دارند طراوت ویژه ای به محل زندگی میده ، اما درخت یه چیز دیگه است. سال گذشته دو نهال یاس بنفش در باغچه کاشتم. امروز هم سه نهال جدید خریدم ؛ دو نهال آلبالو و یه نهال خرمالو. چند بوته ی رز عطری رونده هم به باغچه اضافه کردم. تلاش خودم رو انجام دادم تا در شرایط مناسبی این نهالها کاشته بشه و از خداوند متعال ، رشد و شکوفایی اونها رو مسئلت میکنم. تا زنده هستیم باید بکاریم و سازنده باشیم.....

 

چند تا از گلهای ارزشمند و زیبای گلدونی رو برای محافظت در مقابل سرما ، به داخل اطاق آوردیم. یکی از اونها ، بوته ی کوچک یاس رازقی است. با اینکه این گل کوچیک فقط سه چهار تا برگ براش باقی مونده ، اما حدود 15-10 تا غنچه داده که یکی بعد از دیگری دارند باز میشند. گلهای کوچیک و سفید این گیاه ، عطر بسیار دل انگیزی دارند. وقتی دو تا غنچه ی این گل با هم باز میشه ، اطاقمون سرشار از عطر رازقی میشه. همین الان که دارم مینویسم ، چنین وضعیتی در خونه برقراره. من کار کوچکی برای این گل کردم و از سرما نجاتش دادم. او هم لطف بی اندازه ای به من کرده..... باید با طبیعت انس داشته باشیم.

 

دوستی با نام " دوست " موضوعی رو طرح کرده بودند و سوالی پرسیده بودند. سعی کردم در قالب یکی از مطاب اخیر ، نظرم رو به ایشون عرض کنم. اما ظاهرا" این دوست گرامی هنوز اصرار به حرفشون دارند..... دوست گرامی ؛ برادرانه از شما تقاضا میکنم اجازه بدین سرم به کار خودم باشه. من اگر وقت و فرصتی داشتم باشم ، بجای جستجو در احوال شخصی دیگران ، به خودم میپردازم. خودم اونقدر جای کنکاش و رسیدگی در وجودم هست که دیگه فرصتی برای کار دیگه باقی نمی مونه. ممکنه به نظر برسه که عمر آدم طولانیه ، اما باور کنید که همه چیز عین برق و باد آغاز میشه و به سرعت به پایان میرسه.

گیرم موضوعی که شما میفرمایید درست باشه. بعدش چی؟ دونستن این مطلب چه کمالی برای بنده و شما بدنبال داره؟ مگر در پس این موضوع کدوم حقی ناحق شده که بنده و شما بخواهیم در صدد رسوندن حق به حقدار برآییم؟ در این باب ، دونستن این مطالب ، فقط برای من و شما ممکنه یه عبرت و آموزه ی اخلاقی داشته باشه و بس. اما اگر کاری کردیم که منجر به پرده دری و بی اعتباری دیگران بشه ، به خود خدا قسم که مرتکب گناه شدیم و باید بدانیم که در عملی تلافی جویانه ، اون ستارالعیوب اصلی ، ممکنه پرده از روی اسرار زندگی ما برداره.

 

شیخ ما میفرمود طلبه ای بود که در عین طلبه بودن ، عادت به خوردن مسکرات و شراب داشت. به استاد و خبر دادند که شاگردت مخفیانه شراب میخورد و شراب خود را در پشت کتابهایش پنهان کرده است. استاد سرزده به منزل شاگرد رفت. سر صحبت را باز کرد و بعد به بهانه ی دیدن کتابها ، به سمت کتابخانه ی شاگرد رفت. به او گفته بودند جای شراب کجاست. استاد به همان کتاب که در پس آن ظرف شراب بود اشاره کرد و گفت این کتاب چیست؟

شاگرد که متوجه شده بود استاد تعمدا" به این کتاب اشاره کرده ، خجالت کشید و شرمنده شد. به استاد عرض کرد : این کتاب ستار العیوب است.

استاد که متوجه پشیمانی و خجالت شاگرد شد ، دیگر به کتاب دست نزد. تبسمی کرد و به شاگردش گفت : کتاب خوبی است. مواظب آن باش

 

دوست ارجمندم ؛ هم برای شما و هم برای خودم برخورداری از صفت ستارالعیوبی را از درگاه حضرت احدیت مسئلت میکنم ؛ باشد که در پرتو این خصلت خدایی ، خداوند متعال در روزی که همه از احوال یکدیگر با خبر خواهیم بود ، باز هم ما را مشمول لطف ستار العیوبی خود قرار دهد و به بزرگی و عظمت خود ، آبروی ما را حفظ فرماید ؛ انشاءالله