سال 1371 بود که به اصفهان اومدم. در همون ماههای اولیه ی کارم ، روزی ارباب رجوعی پا به سن گذاشته و از کارکنان زحمتکش شهرداری به دفترم مراجعه کرد. کار ایشون رو تا رسیدن به پیگیری کردم. آخر وقت یادداشتی رو برام آوردند که همون ارباب رجوع نوشته بود ؛ دو بیت شعر که هنوز یادم مونده :


شدم به خدمت مهرانی و محبت کرد

به حال من بینوا شفقت کرد

خداش در همه عالم ز غم نگه دارد

که از فتاده ز پا ، اینچنین حمایت کرد

 

این سر آغاز آشنایی من با جناب آقای عباسقلی ترابی بود. ایشون ذوق هنری و طبع شعر خوبی داشتند و هر از گاهی به دفتر بنده تشریف میاوردند و اشعارشون رو میخوندند. در اون سالها سرحالتر از الان بودم و اشعار زیادی در حافظه داشتم. یه روز شعر مشهور طاهره قرة العین رو براشون خوندم و از ایشون خواهش کردم این شعر رو تضمین کنند.

حتما" ابیاتی از این شعر جادویی رو بارها شنیدید :

 

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو

شرح دهم غم تو را ، نکته به نکته ، مو به مو

 

مهر تو را دل حزین بافته با قماش جان

رشته به رشته ، نخ به نخ ، تار به تار و ، پو به پو

 

از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام

کوچه به کوچه ، در به در ، خانه به خانه ، کو به کو

 

می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام

دجله به دجله ، یم به یم ، چشمه به چشمه ، جو به جو

 

دور دهان تنگ تو ، عارض عنبرین خطت

غنچه به غنچه ، گل به گل ، لاله به لاله ، بو به بو

 

ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل

طبع به طبع و ، دل به دل ، مهر به مهر و ، خو به خو

 

در دل خویش " طاهره " گشت و ندید جز تو را

صفحه به صفحه ، لا به لا ، پرده به پرده ، تو به تو (too)

 

در تضمین مخمس شعر ، شاعر به هر بیت شعر اصلی سه مصرع اضافه میکنه. جناب آقای ترابی مدتی بعد پیش بنده اومدن. شعر رو تضمین کرده بودند. هنوز داشتند مقدمه ای در مورد کاری که انجام دادند میگفتند که اشکشون سرازیر شد. از حال و هوای معنوی که در زمان سرودن این شعر داشتند ، گفتند و گفتند..... دیدن اشک عاشقان جوان یه جور حال معنوی داره و اشک عاشقان پیر ، یه جور دیگه .....

 

تضمین جناب ترابی کار زیبایی بود و هدیه شده به پیشگاه امام زمان (عج)..... امیدوارم اگر این مرد دوست داشتنی هنوز در قید حیات هستند ، از طول عمر توام با عزت و سربلندی و سلامتی بهره مند شوند و مشمول الطاف و عنایات خاصه حضرت صاحب الزمان ( عج ).....

 

ای که صفای روی تو داده به گلشن آبرو

از من و تو به عاشقی در همه جاست گفتگو

همچو نگه در آینه ، ای گل باغ آرزو

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو

شرح دهم غم تو را ، نکته به نکته ، مو به مو

 

حجت حق ظهور کن چهره ز غیب کن عیان

وصف جلال حق بگو ، آیه ی نور کن بیان

در همه عمر گفته ام با همه ، ای ز حق نشان

مهر تو را دل حزین بافته با قماش جان

رشته به رشته ، نخ به نخ ، تار به تار و ، پو به پو

 

من که ز پای بوس تو دور و جدا فتاده ام

همچو نی شکسته از شور و نوا فتاده ام

در ره وصل و عشق تو گر چه ز پا فتاده ام

از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام

کوچه به کوچه ، در به در ، خانه به خانه ، کو به کو

 

من که به عمر خویشتن با الم کشیده ام

زهر جفا ز جام غم ، شب همه شب چشیده ام

گر چه به جان ناتوان مهر تو را خریده ام

می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام

دجله به دجله ، یم به یم ، چشمه به چشمه ، جو به جو

 

صنع خدای تو بود سر زده از جبین خطت

غارت دین و دل کند از همگان یقین خطت

چشم جهان جان بود در همه جا بر این خطت

دور دهان تنگ تو ، عارض عنبرین خطت

غنچه به غنچه ، گل به گل ، لاله به لاله ، بو به بو

 

تا که به نور روی تو دیده گشوده مرغ دل

جز به امید مهر تو رام نبوده مرغ دل

گر چه بهار و حسن تو ، برد و ربوده مرغ دل

ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل

طبع به طبع و ، دل به دل ، مهر به مهر و ، خو به خو

 

خون رود از دو دیده ام از غم روی تو ، چرا

از چه نمی زنی صلا ، ای گل باغ جان ، مرا؟

از سر صدق و آرزو همچو " ترابی " از صفا

در دل خویش " طاهره " گشت و ندید جز تو را

صفحه به صفحه ، لا به لا ، پرده به پرده ، تو به تو