لبیک ، اللهم لبیک ، لبیک لا شریک لک لبیک

 

همیشه شنیدن این کلمات برام هیجان انگیز بوده. خیلی دوست داشتم که یه روزی من گوینده اونها باشم ، اما حالا که بنا شده جدی جدی اینکار رو انجام بدم ، احساس میکنم قدرت بیان اون رو ندارم، بخصوص این دو کلمه ی اللهم لبیک ........ خیلی سنگینه و هر چی فکرش رو میکنم میبینم از من برنمیاد که بگم اللهم لبیک.......

اگر عمری برام باشه تا چند روز دیگه عازم سرزمین وحی خواهم شد. هم شور و شوق دیدار دارم و هم این حس که زیارت و حج باطنی رو میشه در همه جا انجام داد. شرافت مکانی ارزش خاصی داره و کمک زیادی میکنه که انسان تمرکز روحی و فکری بیشتری پیدا کنه ، اما همه ی موضوع فقط منحصر به مکان نمیشه. حضور قلبی و حقیقی و توجه داشتن به حضور شرط اصلیه. شاید برای همین باشه که در اشعار مختلف میبینیم :

کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود

حاجی احرام دگر بند ، ببین یار کجاست

ای قوم به حج رفته ، کجائید ، کجائید؟

معشوق همین جاست ، بیائید ، بیائید

معشوق تو ، همسایه ی دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما ، در چه هوائید؟

حاجی به ره کعبه و ، من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من ، صاحب خانه

من ار به قبله رو کنم ، به عشق روی او کنم

اقامه صلوة را به گفتگوی او کنم

گر از وطن سفر کنم ، سفر بسوی او کنم

ز حج بیت بگذرم ، طواف کوی او کنم

......

این اشعار این حقیقت رو میگن که " همه میدونن که عاشقی ، کار دله........ "

در روزهای آتی بیشتر در مورد این سفر خواهم نوشت ، هم افکار قبل از سفر و هم خاطرات بعد از اون. در همینجا از همه ی کسانی که به این کلبه درویشی سر میزنند حلالیت می طلبم. قربون قدمهای همه ی شما