بعضی وقتها به پایان رسوندن کارهای سخت و پیچیده ، در گرو انجام یه سری کارهای ساده و پیش پا افتاده است.


دیروز برای چهارمین بار از مسیر یا علی به قله ی صفه صعود کردم. در سه بار قبلی ، هر دفعه در بخش پایانی آخرین شکاف این مسیر گیر کرده و به زحمت خودم رو از اون قسمت عبور داده بودم. در عبور سوم اونقدر فشار به بدنم وارد شده بود که پرده دیافراگ شکمم بشدت درد گرفت و حسابی اذیتم کرد. تقریبا" دیگه میخواستم بی خیال این مسیر بشم ، اما یه حس کنجکاوی و یه کشش نهفته در کوهنوردی دوباره من رو برای عبور مجدد از مسیر و یاد گرفتن قلق رد شدن از اون شکاف آخری ترغیب میکرد.

 

روز گذشته بخشهای مختلف مسیر رو بالا رفتیم تا به آخرین شکاف رسیدیم. در اونجا جناب بخشی موقع بالا رفتن ، یکی یکی گیره ها و جا پاها و طرز خزیدن به حفره ی بالای اون شکاف تنگ رو نشون میدادند. رد شدن از قسمت بالای شکاف ، یه قلق بسیار بسیار ساده داشت و این خیلی برام عجیب بود. در اولین صعودم ، جناب بخشی برای اینکه حمایتم کنه من رو جلو فرستادند و برای همین گیره ها و جاپاها رو بلد نبودم. در صعود دوم جناب بخشی جلو رفتند ، اما رفتند که رفتند! باز هم گیره ها رو ندیدم. در صعود سوم مهندس جلالی از من جلوتر رفتند اما از تکنیکی متفاوت استفاده کردند که من نتونستم مشابه اون رو انجام بدم.

 

تمام سختیهای صعودهای قبلی من در این نهفته بود که در دو جای پای آخر مسیر ، بعد از قرار گرفتن یک پا در جا پای موجود ، باید پای بعدی رو کنار این پا قرار بدیم و سپس پای قبلی رو جابجا کرده و قدری بالاتر ببریم ؛ به همین سادگی

 

وقتی اینکار رو انجام دادم ، تسلط کاملی پیدا کردم. دیروز هم یه نموره معطل شدم اما بر خلاف دفعات قبلی هیچ فشاری به بدنم وارد نشد و خیلی با آرامش و راحتی روی سنگ مستقر بودم و تونستم داخل حفره قرار بگیرم. افرادی که لاغرتر باشند در این مرحله میتونند با یه چرخش کوچولو ، کف این حفره بشینند و سپس خودشون رو آروم آروم به عقب بکشند.

 

انشاءالله اگر عمری باقی و شرایط مناسب بود ، هفته ی آینده یکبار دیگه از این مسیر میرم تا هم مستندش کنم و هم نحوه ی استفاده از گیره ها و جاپاها رو ملکه ی ذهنم کنم ؛ تا یار که را خواهد و میلش به چه باشد....