چهارشنبه ها روز تمرین فنی گروه کوهنوردی همدلان است. دیروز به همراه فرزند کوچکم به کوه رفتیم و کلی کار فنی انجام دادیم ( تقریبا" یه مرور کامل از فعالیتهای فنی رو در یه جلسه انجام دادم ).


ابتدا از یه صخره با شیب تند ( تقریبا" عمودی ) بالا رفتم و در مسیر اسلینگ ریختم. کاملا" مشخص بود که برای صعود از این صخره دیگه نیازی به حمایت ندارم و با لطف خدا و یاد گرفتن تکنیکهای فنی و افزایش قدرت بدنی ، میتونم راحت و مطمئن از این مسیر بالا برم ( هر چند که هرگز از این بابت مغرور نمیشم و حتما" حتما" تمام جوانب ایمنی و استفاده از حمایت رو بکار خواهم بست ). وقتی به بالای صخره رسیدم یه کارگاه در اونجا درست کردم. از همراهان خواسته بودم که فرزندم رو از همین مسیر بالا بفرستند. من هم از بالا حمایت میکردم. با اینکه فرزندم برای اولین بار بود که روی صخره ی واقعی (‌اون هم با این ارتفاع و هیبت ) کار میکرد ، اما میدونستم بخاطر علاقه ای که به سنگنوردی داره و آموزشهایی که دیده از پس اینکار برمیاد.

 

وقتی طناب حمایت رو جمع میکردم ، نمیدونستم فرزندم داره بالا میاد یا کسی دیگه. در میانه مسیر بود که با صدای بلند صدام کرد و گفت : بابا من دارم میام بالا. از کدوم طرف بیام؟ دقایقی بعد خودش رو اون بالا به من رسوند. خوشحال بودم که چنین جسارتی بخرج داده. خیلی از افرادی که سالها است به صفه میاند ، حتی جرات نمیکنند به صعود از این مسیر نگاه کنند چه برسه به اینکه خودشون دست به سنگ بشند. پرسیدم چطور بود؟ گفت : خوب بود ولی خیلی ترسیدم چون هیچوقت زیر پام پرتگاه اینجوری ندیده بودم و میترسیدم پرت بشم پایین ( در تمرین با صخره ی مصنوعی تشکهای ضخیم 30 سانتی زیر پاش هست و خیلی راحت خودش رو میندازه روی این تشکها ). قدری در مورد حمایت کردن با طناب براش توضیح دادم و اینکه حتی اگر دستهاش از روی سنگ برداشته هم میشد ، بخاطر اتصال صندلی فرودش به طناب و حمایتی که من انجام میدادم ، در هوا معلق میموند و پرت نمیشد. خیالش که راحت شد گفتم : خوب ؛ حالا باید از همین مسیر که اومدی بالا ، بری پایین.

 

اولش گفت بابا بی خیال شو. راضیش کردم که حرکت کنه. چند نکته ی کلیدی رو بهش گفتم و راه افتاد. اول یه مقدار میترسید اما وقتی چند متر پایین رفت ( و من دیگه نمیدیدمش ) با صدای بلند گفت : بابا یاد گرفتم چه جوری برم. وقتی کسی از مسیر بالا میاد ، حمایت چی باید طناب رو متناسب با بالا اومدن صخره نورد ، جمع کنه و اجازه نده که طناب شل بمونه. موقع پایین رفتن هم حمایت چی باید طناب رو آروم آروم شل کنه اما اینکار رو بگونه ای انجام بده که همیشه وزن کسی که داره فرود میاد روی طناب باشه.

کشش دائمی طناب نشون میداد که فرزندم داره به درستی پایین میره اما دوباره صداش بلند شد که : بابا اینجا دو سه تا شکاف هست. من از کدوم برم پایین؟

فرزندم در دید من نبود و نمیشد راهنمائیش کرد. تعدادی از افرادی که به کوه اومده بودند وقتی صحبتهای فرزندم رو شنیدند فکر کردند که مشکلی بوجود اومده. ایستاده بودند و این صحنه رو مشاهده میکردند. چند لحظه ی بعد دوباره فرزندم صدا زد : پیداش کردم ؛ طناب بده !! ( خدا بگم چیکارت نکنه بچه ! یه خورده زودتر اینکار رو میکردی ). خلاصه ؛ بلاخره فرود اومد.

 

شکل کارگاه رو عوض کردم و با استفاده از 8 فرود اومدم. بعد رفتم روی کابل تیرول و با قرقره روی کابل فولادی حرکت کردم و از همون جا با بستن طناب فرود اومدم پایین. بعد هم یه فرود از صخره ی بلند و یه سنگنوردی روی کلاهک.

ساعت 20:30 هم رفتیم به ایستگاه آتش نشانی و حدود 1 ساعت روی صخره ی مصنوعی تمرین کردیم.

 

روز جالب و پر کاری رو در تمرینات سنگنوردی سپری کردم. ناراحتی و عصبانیتی که دیروز توی اداره برام پیش اومده بود ، کامل برطرف شد. شاید اگر ناراحتی و کدورت دیروز در اداره رخ نمیداد ، تمرین ساده ای در کوه و یا صخره ی مصنوعی انجام میدادم ، اما دیروز و دیشب ، بیشتر کار و تمرین کردم تا اون احساس منفی از ذهنم خارج بشه ؛ که خوشبختانه اینطور شد