خاطرات سفر به سرزمین وحی ( 4 )

صلی الله علی محمد ، صلی الله علیه و آله ، یا رسول الله سلام علیکم ، یا حبیب الله سلام علیکم....

اگر سوار هواپیما هم نبودم ، دیدن حرم رسول اکرم (ص) میتونست من رو بین زمین و هوا معلق نگه داره. از همون بالا به محضر حضرت عرض سلام کردم. با چرخش هواپیما ، اون حرم درخشان از جلو دیدم کنار رفت. لحظات برام بسختی و کندی سپری میشد. حال و هوای سفر به کربلای معلی دوباره به سراغم اومد. در سفر به کربلا وقتی به 1000 متری حرم حضرت ابالفضل علیه السلام رسیدیم و من از دور اون گنبد و بارگاه ملکوتی رو دیدم ، اتوبوس ما از مسیر اصلی خارج شد و بطرف مرقد دو طفلان مسلم و جناب حرّ حرکت کرد و بعد از حدود دو ساعت مجددا" به کربلا بازگشت. در طول این دو ساعت دل تو دلم نبود و با خودم می اندیشیدم که نکنه در همین زمان پیمانه عمرم پر بشه و علیرغم نزدیک بودن به کربلا ، چشمم به جمال سید الشهداء علیه السلام و ابالفضل العباس علیه السلام روشن نشه. حالا همین حس و حال دوباره به سراغم اومده بود. آیا موفق به زیارت حرم نبوی خواهم شد؟......

 

هواپیما در فرودگاه مدینه به زمین نشست ، اما دل همه ی ما در آرزوی نشستن بر بام منزل یار کماکان در پرواز بود. عطش و شوق دیدار در وجود همه ی ما لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر میشد. سوار اتوبوسها شدیم و به راه افتادیم. چشمام در بین چراغهای رنگارنگ مدینه ، در جستجوی همان چراغهای سفید و درخشان بود. علیرغم اولین حضور در کشور عربستان ، هیچ منظره ای برام جالب نبود و به هیچ چیز توجه نمیکردم. چشمام جلوتر از اتوبوس در حال دویدن بود تا بلکه اثر و نشانی از آن مربع درخشان آسمانی پیدا کنه. میدان از پس میدان و خیابان و از پی خیابان طی شد و در پیچش یکی از این خیابانها چشمم به گلدسته های حرم آقا رسول الله افتاد......

بی اختیار با صدای بلند فریاد الله اکبر سر دادم. پس از عمری انتظار ، پس از سالها شنیدن توصیف این مکان از زبان دیگران ، حال خودم رو در جوار این حرم میدیدم. کلمات نمیتونند منو یاری کنند تا حس و حال اون لحظه رو توصیف کنم. دقایقی بیشتر به طلوع خورشید باقی نمانده بود. بسرعت اسباب و اثاثیه رو داخل اطاقها انداختیم و راهی حرم شدیم. هتل ما در سمت شمال غرب حرم نبوی و در مجاورت حیاط آن بود. این چند متر را با دویدن طی کردم و وارد مسجد النّبی شدم. فرصت محدودی برای خواندن نماز صبح باقی مونده بود. پس از نماز ، قدم زنان و با تأنی از صحن جدید مسجد بطرف روضه نبوی حرکت کردم......