با برنامه ریزی قبلی تصمیم گرفته بودیم برای دیدن دوباره ی آبشار مارگون و دیگر آبشارهای استان کهکیلویه و بویر احمد به یاسوج بریم.


غروب پنج شنبه با چند ساعت تاخیر مسافرتمون رو آغاز کردیم ؛ از اصفهان به شهرضا و سمیرم ، و از سمیرم به یاسوج. گرد و غباری که در این ایام از بیابونهای کشورهای عربی به هوا بلند شده ، آسمون آبی رو اونقدر تار و کدر کرده بود که مناظر بکر و زیبای این مسیر اصلا" به چشم نمی اومد. در حد فاصل سمیرم تا یاسوج تعداد زیادی از سیاه چادرهای عشایر برپا شده بود. هوا رو به تاریکی بود و فرصتی نداشتیم تا از نزدیک این چادرها و ساکنانش رو ببینیم. حدود ساعت 9 شب به یاسوج رسیدیم.

 

فضای سبز بزرگی در یکی از میادین جنوب شهر یاسوج وجود داره که مردم شهر و مسافران برای شب گذرونی و تفریح میان اونجا. چادرمون رو در همین محل بر پا کردیم و شام مختصری خوردیم. شهرداری یاسوج برای رفاه حال مسافران ، اجازه داده در این محل چادر مسافرتی نصب بشه. سرویسهای بهداشتی مرتب و آب آشامیدنی بهداشتی هم وجود داشت. دست و پنجه ی همکارای محترمم در شهرداری یاسوج درد نکنه. با این امکانات ، مسافرانی که فقط قصد اقامت شبانه رو دارند ، لازم نیست پول زیادی بابت کرایه هتل پرداخت کنند ؛ ضمن اینکه استفاده از چادر مسافرتی هم خودش حال و هوای جالبی داره.

در این سفر برای اولین بار از کیسه خوابهای جدیدی که خریدم استفاده کردیم. همسرم میگفت هوا به اون اندازه سرد نیست که کیسه خواب استفاده بشه. گفتم طوری نیست. من از کیسه خواب استفاده کردم و کیسه ی دوم رو بصورت تشک کف چادر انداختم. اعضای خانواده از پتوی مسافرتی استفاده میکردند. دم دمای صبح بود که دیدم همسرم صدام میزنه و میگه خوب توی این سرما راحت گرفتی خوابیدی و به فکر ما نیستی!! هیچکدومشون باور نمیکردند که هوای ملایم دیشب ، به سرمای صبحگاهی تبدیل بشه....

 

از چادر که اومدم بیرون دیدم تعداد بسیار زیادی چادر در اطرافمون هست ( دیشب فقط ما بودیم اما بتدریج مسافران زیادتری به این منطقه اومده بودند ). صبحونه رو با چایی که دیروز ظهر در اصفهان توی فلاکس ریخته بودیم و هنوز گرم و تازه دم بود!! خوردیم ( صبح جمعه بود و دسترسی به آب جوش نداشتیم ). برای عزیمت به آبشار مارگون از دو مسیر میشه استفاده کرد. 7 سال پیش وقتی برای بار اول به مارگون رفته بودیم از یاسوج به سپیدان ( اردکان فارس ) رفته و از اونجا به سمت مارگون حرکت کردیم. این مسیر 136 کیلومتر میشه. مسیر دوم رو توی گوگل پیدا کردم. از یاسوج وارد جاده ی اقلید میشیم و پس از طی کردن 25 کیلومتر ، از جاده ی اصلی خارج شده و به سمت جنوب پیش میریم. این مسیر فقط 56 کیلومتر میشه!! جاده ی یاسوج – اقلید بسیار زیباست. بعد از خارج شدن از جاده ی اصلی وارد دشت سرسبزی شدیم و آروم آروم رسیدیم به روستای مارگون. از اینجا به بعد جاده ی آسفالته تموم شده و وارد خاکی میشدیم. در ایستگاه عوارضی به ما گفتند پارکینگ اصلی مارگون پر شده اما اگر بخواهید به سمتش بروید باید 1000 تومن بدین. عوارض رو پرداختیم و رفتیم. این جاده ی خاکی دو لاین باریک رفت و برگشت داره. هنوز یکی دو کیلومتر نرفته بودیم که جاده بسته شد. سیل خودروهایی که وارد این مسیر شده بودند ترافیکی رو بوجود آورده بود که ما رو به این باور رسوند که امکان نداره بتونیم از این گره کور رد بشیم. حساب کنید و ببینید در چنین جاده ی باریکی وقتی بعضی از افراد خودخواه و بی توجه ، یک لاین رو برای پارک کردن خودرو اختصاص بدهند ، یک لاین باقیمونده چه جوری باید پاسخگوی رفت و آمد خودروها باشه؟؟ متصدیان باغهای اطرف برای پارک هر خودرو بین 5000 تا 10000 تومن میگرفتند و گروه کثیری از رانندگان ترجیح میدادند راه رو بند بیارن اما این پول رو پرداخت نکنند.

 

وقتی گره ترافیک حسابی کور شد و نزدیک به 2.5 ساعت از وقتمون بصورت درجا تلف شد تصمیم گرفتیم از خیر دیدن مارگون بگذریم. پشت سر ما دهها خودرو قرار داشت. با کمک راننده های دیگه رفتیم و از تک تک ماشینها خواهش کردیم دنده عقب برن تا بلکه بتونیم برگردیم. خیلی از اونها قبول کردند اما دنده عقب رفتن در چنین شرایطی کار دشواری بود. بیشتر ماشینها در سیستم ترمز و کلاچ دچار مشکل شده بودند و بوی لنت سوخته محیط رو پر کرد. به هر زحمتی بود قدری به عقب برگشتیم و در یه باغ ماشین رو سر و ته کردیم. حالا بهتر میشد حرکت کرد اما یه راننده از سر لج بازی با بقیه ، ماشینش رو قفل کرد و رفت!!! راه دوباره بسته شد. به یه مصیبتی ماشینها رو جابجا کردیم و ذره ذره از دام مارگون خلاص شدیم.....

 

بنا بود فرزند بزرگم در مراسم اعتکاف شرکت کنه و اصرار داشت تا پیش از ساعت 7 بعد از ظهر به اصفهان برگردیم. فرزند کوچکم هم ناراحت بود که چرا به مارگون نرفتیم. به یاسوج که رسیدیم گفتم بریم سی سخت ؛ هم در مسیر برگشت قرار داره ، هم منظره ی قله ی دنا رو میبینیم ، هم تا بحال اونجا نرفتیم و هم صد تا هم دیگه!!..... جاده ی یاسوج – سی سخت بسیار زیبا و همراه با شیبها و پیچهای تند بود که در مقابل بعضی از اون پیچها ، جاده ی چالوس باید لنگ بندازه. سی سخت دارای باغات انگور بزرگی است که چهره ی بسیار قشنگی به شهر داده. هیبت عظیم رشته کوه زاگرس و قله ی دنا ، جلوه ی این شهر کوچک رو صد چندان میکنه اما صد حیف که باز هم گرد و غبار مانع از دیدن تصویری رویایی از این مقارنه ی دلپذیر بود.

 

با راهنمایی افراد محلی به چشمه میشی رفتیم. سرمای آب این چشمه اونقدر زیاد بود که میوه هایی رو که توی صندوق عقب ماشین داغ شده بودند ، در چند دقیقه یخ و تگری کرد. قدری در کنار آب جاری چشمه پیاده روی کردیم تا فرزند کوچکم بی نصیب نمونه. ساعت 3 بعد از ظهر بود. همسرم به فرزند بزرگم گفت اگر قسمتت باشه به اعتکاف خواهی رسید. اگر هم نشد انشاءالله سال بعد.

گفتم تمام تلاشم رو میکنم تا شما رو در درجه اول به سلامت و در درجه بعدی به موقع به اصفهان برسونم. دوباره بسم الله گفتم و جاده ی برگشت رو در پیش گرفتیم.

 

از سی سخت تا رسیدن به جاده ی اصلی یاسوج – سمیرم حدود 20 تا 25 دقیقه رانندگی بود. دفعه ی اولم بود که توی این مسیر میرفتم. پیچها بسیار تند بود اما تا جایی که تونستم سرعت گرفتم. شده بود عین تعقیب و گریز فیلمهای پلیسی!! جاده ی یاسوج – سمیرم رو هم به سرعت طی کردم تا به سمیرم رسیدم. از سمیرم تا اصفهان جاده دو بانده میشد. بخاطر جلوگیری از بدآموزی از ذکر جزئیات رانندگیم در محور سی سخت – اصفهان معذورم!!! استرسهیپنوتیزمسبز اما فقط همینقدر میتونم بگم که فقط 5 دقیقه از ساعت 6 عصر گذشته بود که به خونه رسیدیم.

 

فرزندم کارهای مقدماتی رو به سرعت انجام داد و قبل از ساعت 7 از خونه رفت..... اولین باره که از ما دور میشه..... همسرم نگران بود ؛ طبیعت مادران همینطوره و میشه نگرانی رو در چهره و رفتارشون دید اما پدران ، چیزی بروز نمیدن ؛ حتی اگر توی دلشون آتش غمی شعله ور باشه......

 

دیشب با پسرمون صحبت کردیم. اولین روز اعتکاف و روزه داری رو سپری کرده بود. همسرم از او خواست برای همه ی ما دعا کنه.....  زیر لب برای دعاش آمین گفتم.....