دیروز از مسیر یا علی و ماری 2 به قله صعود کردیم.


دونفر از همراهان در پایین مسیر یا علی ( در فضایی وسیعی که برای نشستن خوبه اما نگرانم که از بالا سنگ بریزه ) باقی موندند و 6 نفر دیگه رفتیم بالا. در مسیر یا علی ، قسمت به قسمت از مراحل حرکت فیلم گرفتم. مسیر ماری 2 رو هم به سرعت بالا رفتیم و تقریبا" بدون استراحت ، آماده ی برگشت شدیم. ابتدا از مرعشی پایین اومدیم و بعد دوباره وارد مسیر یا علی شدیم ؛ البته اینبار برای فرود.

 

در همون اول مسیر ، یه زاغ نوک قرمز که گویا یه پاش آسیب دیده بود ، روی سنگها نشسته بود و تکون نمیخورد. فرصتی دست داد تا از این پرنده ی زیبا از فاصله ی حدود 2 متری عکس بگیرم. فرود از یا علی به مراتب راحتتر از صعودش است. خیلی قسمتهای رو میشه با لیزوندن بدن بر روی سنگ پایین اومد. مشکلترین بخش فرود در همون شکاف بالایی است. موقع بالا رفتن از این شکاف گیره های اولیه رو بخوبی میبینیم و میگیریم و به آسونی بالا میریم اما وقتی به بالا میرسیم ، تنگ بودن شکاف باعث میشه با زور و فشار ازش رد شیم. فرود از این شکاف کاملا" برعکس است یعنی اون قسمت مشکل رو به راحتی پایین میاییم و در اون قسمت راحت ، بخاطر ندیدن گیره ها یه کم با دشواری مواجه میشیم و باید کاملا" دقت کنیم و محتاط باشیم. بقیه ی مسیر دیگه کار خاصی نداره. دیروز در پایین مسیر یا علی استراحت کردیم و چای خوردیم.

همیشه در کوهنوردی صفه ، سه بطری نیم لیتری آب به همراه دارم. یکی رو از صبح میذارم توی فریزر و دو تا دیگه رو توی یخچال. وقتی برای نهار به خونه برمیگردم اون دو تا بطری رو هم توی فریزر قرار میدم. وقتی که میخوام برم کوه ، یکی از بطریها کاملا" یخ زده و اون دوتای دیگه ترکیبی از یخ و آب هستند. دور هر سه بطری رو پارچه میپیچم و توی کوله ام میذارم. اینطوری تا آخر کوهنوردی آب خنک و یخ همراهم هست. بعضی وقتا این آب خنک ، کیمیا میشه ؛ عین دیروز....

 

موقع برگشتن ، یکی از همنوردان موضوعی رو مطرح کردند که این شعر دوباره در ذهنم تداعی شد

 

لطف تو ، نشاط بهشت برین

قهر تو ، عذاب جهنم ما

( شعر از : مرحوم آیت الله غروی اصفهانی معروف به کمپانی )

 

بهشت و جهنم رو در همین دنیا میشه لمس کرد. وقتی نشاط یک کار نیک ، در اعماق دلمون خنکی ایجاد میکنه و روحمون سبک میشه ، درهای ملکوت به روی ما باز شده و روحمون به آسمون پر میکشه . توی این حالت اگه خوب بنگریم ، خودمون رو در بهشت میبینیم.

 

زمانی که به شدت گرممون شده و عطش داریم ، خوردن یه جرعه آب یخ رو چه جوری حس میکنیم؟

پایین رفتن اون جرعه آب رو با تمام وجود لمس میکنیم. خنک شدن مسیر حرکت این آب رو میفهمیم و برطرف شدن عطش رو متوجه میشیم. پندار و گفتار و کردار نیک ، کار همون آب گوارا رو با روح و دل ما انجام میده. اثرش رو بخوبی حس میکنیم. این احساس رضایت خاطر ، همون بهشتی است که در دنیا میتونیم بهش برسیم. باور کنید کم چیزی نیست. رسیدن بهش ساده است. فقط یه نموره اراده میخواد ؛ اراده ای برای ندیدن خود و دوری از خودپرستی.....

 

هر موقع خودمون رو ندیدیم ، چشم دلمون برای دیدن خدا باز میشه. لازم هم نیست که حتما" در مورد خود خدا کاری انجام بدیم. اگه با خلق خدا دوست و همراه باشیم ، مطمئن باشید خدا همراه ما خواهد بود ؛ به همین سادگی و به همین زیبایی