غروب روزی که از سفر برگشتیم به کوه رفتم.


تمرین نکردن در روزهای سفر باعث شده از فرم بدنی مناسب خارج بشم. تصمیم گرفتم این روز اولی رو خیلی بخودم سخت نگیرم. مسیر پیاده روی معمولی تا آبشار رو رفتم تا گرم بشم. توی شمال ، وقت زیادی رو به ماهیگیری اختصاص دادم و همین در جا ایستادن باعث شده بود دوباره کمر دردم نمایان بشه.

عجیبه ؛ منی که از شکار بی اندازه متنفرم و تا حد امکان سعی دارم با طبیعت و جانوران مهربون باشم ، از ماهیگیری لذت میبرم (‌ البته ماهیگیری به قصد تفریح رو حرام میدونم. خیلی زشته که آدم بخواد بخاطر تفریح ، جوون یه جاندار رو بگیره ). امسال هم اونقدر ماهی گرفته بودم که بشه طعم خوشایند ماهی شمال رو چشید. بگذریم

 

وقتی تا آبشار بالا رفتم ، مسیر یا علی رو در پیش گرفتم. دومین باری بود که به تنهایی وارد این مسیر میشدم. وقتی مسیر رو به پایان رسوندم ، احساس سرگیجه بهم دست داد. نمیدونم علتش هوای گرم و آکنده از غبار اصفهان بود یا خستگی ناشی از تمرین نکردن. هر چی که بود باعث شد که از رفتن به قله منصرف بشم و از مسیر کابل ، به پایین برگردم. در مراجعت به پایین دوستان کوهنوردم رو دیدم. توی این چند روز که نبودم مسائلی پیش اومده که باعث تاسفم شد.....

بزرگی میگفت توی این دنیا نصف عمرمون رو صرف دل بستن میکنیم و نصف دیگه رو صرف دل کندن. توی این یکی دو روزه که از سفر اومدم خیلی به اون مسائل فکر کردم.....

 

ماهیهایی که توی شمال میگیرم خیلی بزرگ نیستند ؛ یا بهتره بگم ماهیهای کوچکی هستند. امسال یه بنده خدایی که از تهران اومده بود ، کارم رو تماشا میکرد. وقتی دید دارم ماهیهای کوچولو میگیرم گفت : تو اینها رو مصرف میکنی؟؟!!

: آره.

: : اما اینا که خیلی کوچیکند و اصلا" گوشتی ندارند

: ممکنه در ظاهر همینطور باشه. اما وقتی تعداد زیادی از همین ماهی کوچیکا رو بگیری اون وقت خواهی دید که موضوع فرق میکنه. چند سال قبل بیش از 120 تا از همین ماهیها گرفتم و با اون یه وعده غذای کامل برای 8 نفر آماده کردیم و تازه ماهیها اضافه هم اومد.......

اعمال خوب و بد ما ، مثل همین ماهی کوچیکا هستند. ممکنه اول کار اونقدر کوچیک و ساده باشند که به چشم نیاند. اما اگر این رفتارهای خوب یا بد کوچک ، استمرار داشته باشه بعد از یه مدتی تاثیری در زندگی ما میذاره  که باورش ممکنه خیلی سخت باشه اما اگه دقت کنیم خواهیم دید که این تاثیرات ناشی از جمع شدن همون کارهای بظاهر بی اهمیت است.

 

محیط کره زمین حدود 40.000 کیلومتر است. دو دوست در نظر داشتند دست در دست هم و با پای پیاده این مسیر رو طی کنند. دوستی و محبت بسیار زیادی که اونها نسبت به هم داشتند باعث شده بود این قدرت رو پیدا کنند که روی آب هم راه برند. حرکت رو شروع کردند اما یکی از اون دو از همون ابتدا یه انحراف زاویه ای بسیار کوچیک ( در حد 0.01 درجه ) توی مسیرش داشت.

اول مسیر اونها شونه به شونه ی هم بودند اما وقتی 1 کیلومتر اول رو طی کردند ، شونه هاشون 17 سانتی متر از هم فاصله گرفته بود. مهم نبود ؛ دستهاشون هنوز در دست هم بود. جلوتر و جلوتر رفتند. وقتی 7 کیلومتر رو پشت سر گذاشتند ، فاصله ی اونها بیش از 120 سانتیمتر شده بود. برای اینکه کماکان دست در دست هم داشته باشند ناچار بودند دستهاشون رو تا سرحد امکان کش بدند تا به هم برسه ؛ اما اینکار خسته کننده بود. هنوز از تابلوی پایان کیلومتر 7 خیلی رد نشده بودند که زیاد شدن تدریجی اون فاصله باعث شد که دیگه دستاشون به هم نرسه و از هم جدا بشن. باور نمیکردند که اون اختلاف زاویه ی اندک باعث این جدایی شده باشه ، اما این یه واقعیته.....

نگاهی به عقب و گذشته ، یاد روزهای خوب با هم بودن رو تداعی میکرد و نگاه به جلو آینده ، مسیر پر فراز و نشیب و طولانی رو نمایان میکرد که حالا باید به تنهایی رفت.... میدونید اگر این دو دوست نخواند در مسیر خودشون تغییر بدند چه اتفاق روی میده؟ بله ؛ وقتی اونها به پایان مسیر برسند نزدیک 7 کیلومتر از هم فاصله خواهند داشت و این یعنی اینکه اونها دیگه حتی نمیتونند همدیگه رو ببینند.....

 

اگر خواستیم با کسی دوست بشیم ، اگر خواستیم دست در دست دوستی بذاریم ، اگر خواستیم دست در دست دوستی وارد مسیر زندگی بشیم ، اولا" باید در انتخاب این دوست نهایت دقت رو بکار ببریم و ثانیا" اگر احیانا" متوجه شدیم که دوستمون به هر دلیلی ، ممکنه راهی رو بره که به صلاح خودش نیست و باعث دوری ما از هم میشه ، اگر واقعا" دوستمونه ، اجازه ندیم فاصله بین ما بیفته. اینکار رو باید از همون زمان که احساس کردیم داریم اندک اندک از هم جدا میشیم شروع کنیم وگر نه ، وقتی فاصله ها زیاد شد ، ممکنه دیگه تلاشها نتیجه ای نداشته باشه. باید تا جای که برامون مقدوره این دوست رو بسمت خودمون بکشیم تا مسیرش درست بشه. اینکار درد و رنج داره ، اما اگر طرف مقابلمون واقعا" دوست باشه ( که بازم بر اون تفکر اولیه در انتخاب دوست تاکید میکنم ) ، این درد و رنج کشیدن ارزش داره..... آدم عمری تلاش میکنه تا یه دوست خوب و جوونی پیدا کنه. دوست جووی رو نباید از دست داد ؛ حتی به قیمت جوون دادن.....

اگر هم طرف ما برامون اونقدر ارزش نداره که بخوایم براش فداکاری کنیم باید از خودمون بپرسیم چرا وقت و عمرمون رو برای چنین دوستیهای ظاهری صرف کردیم؟ البته این رو هم قبول دارم که هر چیزی حد و اندازه داره. تلاش برای بیداری و تغییر مسیر دوستان تا اونجا مفیده که در دوست ما ، اراده و تمایل تغییر رو ایجاد کنه و الا ، تلاش و اصرار یک طرفه ، آب در هاون کوبیدن است.

 

در دوران نوجوانی کتابی داشتم به نام هفت دریا. یه شعر از اون کتاب ملکه ی ذهنم شده :

 

دلا یاران سه قسمند ار بدانی

زبانی اند و نانی اند و جانی

به نانی ، نان بده ، از در برانش

محبت کن به یاران زبانی

ولیکن یار جانی را نگه دار

به پایش جان بده ار میتوانی